کوهپیمایی در ایران
ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها
خبر رسید که چند نفر از اقوام یکی از دوستان تصادف کردن و الان بیمارستانن.واسه طلب شفای این عزیزان از خدای منان سوره حمد رو به نیت شفا میخونیم: "بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم مالک يوم الدين اياک نعبد و اياک نستعين اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين" سلام... اين روزها وقت نوشتن گزارش برنامه رو هم ندارم....شايد بهتره بگم حالشم ندارم...کلي گزارش از برنامه هاي قبلي مونده که بايد کامل کنم...تو اين گير و دار به من ميگن چرا موضع گيري سياسي نميکني؟؟؟ نميدونن که موضع من کاملا مشخصه...ولي تو اين فضاي بي منطقي که به بحثا و تبادل نظرها حاکمه آدم اکه يه کلمه بگه سيل تهمتها و کنايه ها روانه ميشه به سمتش... منم مثل همه شما اون قدر اين چند وقته فکر کردم و فک زدم که ديگه شبها هم خواب همينها رو يبينم... فقط يه مطلب رو بگم...من از همه اين گير و دار به نتيجه اي رسيدم که هيچ کدو از اين بحثهاي معمول مدنظر گردانندگان اين جريانات نيست...نه موسوي و نه احمدي نژاد و نه هيچ کس ديگه براشون مهم نيست...چيزي رو هدف گرفتن که در مقابله با اون هدف شوم، من يکي که کوتاه بيا نيستم....فقط اگه لازم بشه بايد کوه و طبيعت و زندگي و درس و همممممه رو کنار بذارم...يا علي مدد سلام تقويم برنامه هاي کوهنوردي دانشگاه رو که تنظيم کرديم،به خودم گفتم اي ول ...عجب تقويمي!ولي متاسفانه هيچ کدوم رو نتونسته بودم تا اين هفته برم.هر کدوم از دوستان هم که جدا گانه برنامه اجرا ميکردن بهم چند پيشنهاد دادن ولي اونها رو هم نتونستم برم.برنامه ها گروه وتوس قم هم اوليش رو نشد برم احتمالا بقيش رو هم - کجايي؟ - دانشگاهم. - چرا حرکت نکردي بياي قم؟ - آخه فردا دارم ميرم کوه با بچه ها! - خب به مسئولتون بگو فردا نميري کوه بعدشم بيا قم.فردا ميبينمت. (کلي با خودم فکر کردم کدوم مسئول؟چرا بايد اجازه بگيرم؟ييهو متوجه شدم که خب بابا اينا نميدونن مسئول گروه خودم هستم ـ باشه بابا جون يه کاريش ميکنم. - يه کاريش ميکنم نه فردا قم هستي لطفا،بايد!(تيکه آخيرش رو خودم اضافه کردم) خلاصه اينکه بعد از دفاعيه رفتم اتاق سعيد اينا.بيچاره کل برنامه هاي امسال افتاده بود رو دوشش.خيلي اذيت شده بود.دست تنهاست.ولي ماجرا رو براش گفتم و از رو نقشه توجيهش کردم.اون هم قبول کرد که برنامه رو اجرا کنه.الان هم اومدم که گزارش برنامه اين هفته رو بنويسم.نميدونم تا کي بايد مطالب وبلاگ من اين گونه پر شود... دست من گیر که این دست همان است که من بارها از غم هجران تو بر ر زده ام همیشه از حرمش بوی سیب می آید صدای بال ملائک عجیب می آید سلام ضامن آهو! دل شکسته من به پای بوس نگاهت غریب می آید نگاه زخمی تو تا بقیع بارانیست مگر ز سمت مدینه طبیب می آید به پای سفره قلبت ، غریبه ی تنها غمی ز سمت نجف عنقریب می آید طلای گنبد تو وعده گاه کفتر هاست کبوتر دل من بی شکیب می آید برات گشته به قلبم مراد خواهی داد چرا که ناله امن یجیب می آید
از این تصویر و از این غزل خیلی خوشم اومد البته اینم بکم که جفتشون رو از این وبلاگ نقل میکنم:http://kimiyadaryayi.blogfa.com/cat-4.aspx این مطلب رو میخواستم دیشب بنویسم که جور نشدو موکول شد به امروز دیروز(یعنی روز آخر ماه مبارک ) یکی از دوستان توصیه کرد دعای وداع با ماه مبارک رو از تو صحیفه سجادیه بخونم میگفت خیلی فاز میده.هر کاری کردم یه فرصت گیر بیارم قسمت نشد...اون روز اونقدر کار ریخته بود سرم که نمیرسیدم همش روانجام بدم.بعد از ظهر هم باید از خیابون انقلاب یه سری کتاب تهیه میکردم و بعدشم با دوستم قرار کوه داشتیم.زدم بیرون با یه کوله کوچیک و اول رفتم انقلاب.کتابها رو خریدم...ولی صاحب مغازه گفت نایلون تموم کردیم شاگردم رفته بیاره...منم گفتم کتابها اینجا باشه منم یه کاری دارم انجامش بدم و برگردم.رفتم داخل جمعیت...تا اینکه رسیدم روبری درب اصلی دانشگاه تهران ...
روز اول ماه مبارک بود که یه اطلاعیه ای دیدم که آقای پناهیان هر روز دو ساعت قبل از افطار تو مسجد دانشگاه تهران سخنرانی دارن و بعدش هم ضیافت افطار...هی امروز و فردا کردم و آخرشم نتونستم برم تا اینکه روز بیست و نهم یک دفعه خودم رو روبروی درب اصلی دانشگاه تهران دیدم...
گفتم برم چند دقیقه ای ببینم چه خبره.رفتم جلوی مسجد یه نمایشگاهی زده بودن.غرفه ای بود که مراسم بزرگداشت برخی آدمهای خوب رو در قالب لوح فشرده یا کتاب معرفی میکرد.چشمم افتاد به بزرگداشت آقای ابوترابی که خیلی علاقه داشتم بیشتر ازش بدونم.پرسیدم کتابی چیزی در این زمینه هست یا نه .من رو راهنمایی کردن به کتابخونه داخل مسجد...
راستش اصلا حال و حوصله سخنرانی رو نداشتم.رفتم داخل نگاهی به کتابخونه کردم کتاب مورد نظر رو ندیدم چون نمیتونسم برم جلو بقیه کتابها رو ببینم همون جا نشستم.گفتم خب بگردم یه صحیفه سجادیه پیدا کنم و دعای وداع رو خودم بخونم.بازم پیدا نکردم...گفتم خب تا اینجا اومدم ببینم آقای پناهیان چی میگن.مقداری از بحث گذشت و شروع کردن به مناجات خوندن...
یه لحظه از تعجب موهای بدنم سیخ شد... آقای پناهیان:السلام عیلک یا شهرالله(قسمتی از دعای وداع امام سجاد در صحیفه سجادیه)...تو زبان عربی السلام علیک دو تا معنا داره یکی به معنای سلامه و یکی به معنای خداحافظی...این سلام یعنی خدا حافظ ماه خدا..."الهی لا تعدبنی بعقوبتک" خدا حافظ..."الهم انی اسئلک من بهائک بابهاه" خدا حافظ ..."الهم انی افتتح الثناءبحمدک"خدا حافظ..."الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب "خدا حافظ..."الهی بالحسین بالحسین باحسین" خدا حافظ..."الهی انت الخالق و انالمخلوق"...خدا حافظ......ربنای قبل از افطار خدا حافظ...
فضای سنگینی بود ولی خیلی شیرین...یه پیامکی از همون دوستی که توصیه کرده بود دعای وداع امام سجاد رو بخونم رسید:"شاید این ربنای آخر باشه ما رو هم دعا کنید لطفا"... چندروزی بود که اصلا حال خوبی نداشتم...اوجش دیشب بود.کارام همه به هم گره خورده بود.چیزایی رو به ظاهر از خدا میخواستم که بهم نداده بود...حال مراسم رفتن رو نداشتم.از طرفی هم شب بیست و سوم بود و احتمال شب قدر بیشتر.افطار رو که خونه خواهرم خوردم خواستم کمی بخوابم ولی با این که کسل بودم خوابم نبرد...تصمیم گرفتم برم تو یه جای شلوغ و خودم رو بین مردم گم و گور کنم تا بلکه خدا به واسطه اونا بیشتر بهم نگاه کنه.آخه میگن خدا دعای انسان کامل رو مستجاب میکنه جاهایی که افراد زیادی با هم دعا میکنن هر کدوم یه خوبی دارن و وقتی با هم جمع بشن به انسان کامل نزدیک میشن و دعاشون هم به استجابت نزدیک تر میشه.یه جستجوی کردم و تصمیم گرفتم برم دانشگاه خودمون.کسل بودم حال هیچ کاری رو نداشتم یاد دعای ابو حمزه افتادم که میگه "خدایا این چه سری ایست که هر وقت مهیای نماز میشوم و خود را آماده راز و نیاز میکنم و درپیشگاه تو میایستم ناگهان خستگی روی میاورد و کسالت چهره نشان میدهد ..."اولش رفتم خوابگاه و یک ساعتی خوابیدم اصلا دوست نداشتم رختخواب رو رها کنم ولی خدا چند تا پشه رو مامور کرده بود که نذارن بخوابم.پشه ها کار خودشون رو کردن و مجبور شدم بلند بشم.تارسیدم دیگه تو مسجد جا نبود و همون بیرون نشستم.البته رسول هم اومده بود و یه جایی کنار خودش برام باز کرد.گذشت و سخرانی تموم شد و موقع عجز و انابه به درگاه حق تعالی فرا رسید...مولای یا مولا!انت العزیز و انالذلیل و هل یرحم الذلیل الا عزیز؟!مناجات حضرت امیر هر بی حالی رو سر حال میکرد...توسل به امام عصر...یا ایها العزیز مسنا و اهلناالضر...توسل به حقیقت شب قدر حضرت زهرا...ان لیله القدر هی الفاطمه...تا اینجا یه جورایی طلبکارانه با خدا نجوا میکردم...به خاطر ازدیاد جمعیت خانمها هم مجبور شده بوده تو خیابون جلوی مسجد بشینن...یک دفعه صدای ناله یه خانمی اوج گرفت...ضجه هاش مو به بدن آدم سیخ میکرد.مثل اینکه فرزندش بیمار بود و میخواست شفاش رو بگیره به خدا التماس میکرد به مردم التماس میکرد براش دعا کنن.اصلا نظم مجلس رو به هم ریخته بود.به طوری که من برا چند لحظه خودم رو فراموش کردم و برا اون دعا میکردم یک دفعه با خودم گفتم خجالت بکش به زور خدا دستت رو گرفته آورده اینجا که باهاش مناجات کنی اونوقت به خاطر یه سری چیزا که مقصر اصلیش هم خودت هستی برا خدا ناز میکنی؟اگه این خانم مضطر شده پس تو چی میگی؟همه وجود این زن شده خدا و دعا برا سلامتی فرزندش.ببین چجوری ضجه میزنه...به این میگن مضطر واقعی.مضطر یعنی کسی که هیچ پناه دیگه ای نداره ...از همه جا دل بریده...چشم امید به هیچ کسی نداره...فقط و فقط به خدا روی آورده همون حالتی که خودت یکی دو بار تو کوه تجربش کردی و دیدی که خدا چه زود به دادت رسیده.آره هر وقت مثل این زن از اعماق وجودت یه چیزی رو از خدا بخوای حتما بهت میده.اینجا بود که متوجه شدم خدا من رو از شهر ری کشونده اینجا و نذاشته بخوابم تا یه مضطر واقعی نشونم بده و بهم بگه چه قدر باهاش فاصله دارم...
راستی شاعر جوان و خوش ذوق کشورمون جناب آقای فاضل نظری مدير بخش جلوههای ادبيات شانزدهمين نمايشگاه قرآن كريم هستن و هر روز میتونید تو غرفه مربوطه در نمایشگاه با فعالیت این بخش آشنا بشیم... دیگه شورش رو در آوردن .... اگه من و شما ایرانی هستیم نباید بگذاریم یه عده آدم حرومی و کثیف با فرهنگ مقدس ما ایرانیها بازی کنند ... قضیه چیه؟! کمپانی برادران وارنر اخیرا فیلمی بنام 300 رو آماده اکران در سینماهای هالیوود و سراسر دنیا کرده ... حالا موضوع این فیلم چیه!؟ گفتنی است در فیلم 300 ایرانیان افرادی خونریز و غیرمتمدن و یونانیان بسیار غیور، شریف و دلاور معرفی شدهاند. كارشناسان سینمایی ساخت این فیلم و نمایش آن در چنین زمان حساسی را مرتبط با اهداف سیاسی آمریكا قلمداد میكنند. 300 نفر یونانی به جنگ با 1 میلیون سرباز و لشگر ایرانی میرند که خب جالبه طبق آمار یکی از دوستانم در دانمارک که این فیلم رو دیده بود تمامی ایرانیان رو در این فیلم موجودات وحشی و سیاه با خصلت حیوان! نشون دادند طوری که حتی این دوستم از شدت ناراحتی در سینما گریه کرده بود... البته من این مورد رو چند هفته پیش شنیده بودم اما از صحت این خبر دقیقا مطلع نبودم ولی الان دیگه کاملا مطمئنم... حالا این فیلم قرار هست روز 9 مارس یعنی پس فردا اکرانش در آمریکا آغاز بشه .... من به عنوان کوچیکترین ایرانی از تمام شما در هر جای دنیا میخوام که به شدیدترین لحن ممکن اعتراض خودتون رو به این کمپانی ، کارگردان و نویسنده این فیلم اعلام کنید .... من که به نوبه خودم هر چی دری وری بود نثار این حیوانات کردم شما هم خواهشا کم نگذارین! این دو ایمیل کمپانی وارنر : این ایمیل نویسنده روانی فیلم 300 : اینم از سایت رسمی این فیلم : از تمامی ایرانیان ، رسانه های خبری ،سایتها و وبلاگها میخوام که این خبر رو پوشش بدهن و اجازه بازی با فرهنگ ما ایرانیان رو به این حیوانات کثیف خواهشا اين مطلب پخش بشه
سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. در کدامین باور می گنجد که تو اهل زمین باشی و کدامین نگاه می تواند جلال تو را یکجا بنگرد . تو امدی با حقیقتی که امیخته با عشق بود و انان که این حقیقت را شکستند چه ساده لوحانه گمان می کردند که با نبودنت همه چیز از بین می رود . دستان تو پاکی و صداقت و عدالت را چه زیبا برایمان تفسیر کرد و نجواهای توچه بی ریا ما را در این سرگشتگی ارام کرد. این نگاه های بی قرار و این قلب های در هم شکسته در این شب هایی که بدون بهانه اشک ها را جاری می سازد تو را با بغضی بزرگ صدا می زنند . من از خودم می گویم از لبانی که مهر سکوت بر ان کوبیده شده و از چشمانی که پرده ی اشک از ان دریغ شده و از قلبی که سختی اش بر وجودم سنگینی می کند از من و هر که مانند من است و از تو می گویم از دنیایی که حتی در وازه ها نمی گنجد و از مردی که مرد بود و دنیا بر بی همتا بودنش گواهی داد و از تو که می دانم دستان پر مهر و قلب جون ایینه ات این نیازمندان را رها نخواهد کرد. این دلتنگی و غربت تنها با نگاه تو سامان می یابد نگاهت را از ما دریغ مکن. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای کریم اهل بیت (ع) میلادت گرامی و پاینده باد . جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار مکارم تو به آفاق می برد شاعر از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
ز آه سینه سوزان ترانه میسازم چو نی ز مایه جان این فسانه میسازم به غمگساری یاران چو شمع میسوزم برای اشك دمادم بهانه میسازم پَر ِ نسیم به خوناب اشك كی شویم؟ پیامی از دل خونین روانه میسازم نمیكَنُم دل از این عرصه شقایقفام كنار لالهرخان آشیانه میسازم در آستانِ بهخونخفتگانِ وادی عشق برون ز عالم اسباب خانه میسازم چو شمع بر سر هر لاله میگذارم جان ز یك شراره هزاران زبانه میسازم ز پارههای دل من شلمچه رنگین است سخن چو بلبل از آن عاشقانه میسازم سر و تن و دل و جان را به خاك میفكنم برای قبر تو چندین نشانه میسازم كشم به لُجّه شوریدگی بساط «امین» كنون كه رخت سفر چون كرانه میسازم
ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه ساخت
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
چگونه بخواهم حال آنکه حتی نمی دانم که چه بخواهم و تو خوب می دانی که چه مضطربم . بزرگ من این دل به دنبال تکیه گاهی می گردد که جز تو نمی تواند باشد و این چشمهای بی سو نوری را جستجو می کند که جز تو نمی تواند روشنایش بخشد . دیگر حتی چشمانم برای گریستن و قلبم برای شکستن بهانه ای نمی خواهد . آرامش را از تو طلب می کنم که خوب می دانم برای تو فقط خواستن کافی است.*
*
...
...دلم خوش بود به اينکه اين هفته يعني فردا با گروه دانشگاه ميرم" قله ساکا" تو منطقه دشت هويج و اولين برف پاييزي امسال رو تجربه ميکنم.آخه درد قفسه سينه تقريبا خوب شده بود و فقط وقتي فشار زياد بهش وارد بشه مثلا وقتي بخوام بدوم يا کسي فشارشون بده درد ميگيره.دقيقا يک ساعت پيش تو جلسه دفاعيه يکي از دوستانم بودم ولي تو فکر برنامه فردا و کلي شوق و ذوق داشتم...آخه ميدونيد که دفعه اولي بود که ميخواستم کوه برم!![]()
...در همين حين گوشيم زنگ خورد.يکي از دوستان خارج از دانشگاه بود که باهاش هماهنگ کردم که اگه خواست فردا با ما بياد کوه.مکالمه که تموم شد ديدم بازم گوشي زنگ خورد.اين بار کلمه "منزل"رو صفحه نمايشگر گوشي نمايان شد.جواب دادم...بابا بودن...تو اين نه سال که من تهران مشغول هستم خيلي به ندرت پيش اومده بود که باهام تماس بگيرن.اگرم دلشون تنگ ميشد خودشون تماس نميگرفتن به خوهر يا مادرم ميگفتن که اين کار رو بکنن.ولي از بعد از اون تصادف کزايي تو اين حدود ۱۰ روزي که اومدم تهران حدود ۵ بار باهام تماس گرفتن و ميخواستن مطمئن بشن نميرم کوه.بعد از احوال پرسي ازم پرسيدن:
).


![]()


داستان این فیلم عبارت است از جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین كوه اویته - - Oyeteو خلیج مالیك) كه پادشاه اسپارتی یعنی "لئونیداس" ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز كرد تا مقابل سپاه خشایارشاه ایستادگی كنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میكند.
بر اساس این روایت، ارتش 300 نفری اسپارتی توانستند مقابل لشكر عظیم خشایارشاه به مدت 3 روز مقاومت كنند. شیوه فیلمسازی، رایانهای است و هنرپیشگان واقعی در صحنههای مجازی، نقش آفرینی میكنند.
4000 Warner Blvd
Bldg. 505
Burbank, CA 91505
Fax: 001 818 977 5523
خود سوی ما دوید و حیا را بهانه ساخت
رفتم به مسجد که ببینم جمال دوست
دستی به رخ کشید و دعا را بهانه ساخت
زاهد نداشت تاب جمال پری رخان
کنجی گرفت و یاد خدا را بهانه ساخت!
در این سرای فنا چشمه حیات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده ی رضات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که تو را راه زنند و سرد کنند
که آتش و تپش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت بر تو نهند
که گم کنی که سر چشمه بقات منم
اگر چراغ دلی، دان که ره کجا باشد
وگر خدا صفتی، دان که کدخدات منم
![]()
| Design By : Night Skin |

