تبليغاتX
کوهپیمایی در ایران


کوهپیمایی در ایران

ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها

 

  بسم الله و بحمده

گزارش سفر به استان اردبیل

 قله سبلان، دریاچه شورابیل،دریاچه نئور، جاده خلخال به اسالم ...

قسمت سوم

فكر كنم ساعت ۱۸:۳۰ بود كه از اردبيل زديم بيرون به طرف خلخال. چند تا روستا رو رد كرديم تا به روستاي "بودآلالو" رسيديم. تا الان ۳۰ كيلومتر از اردبيل فاصله گرفتيم. از روستاي بودآلالو يه فرعي آسفالته به سمت چپ جدا ميشه كه ميره به طرف درياچه نئور. تابلوي واضحي سر دوراهي وجود داره كه با كمي دقت راحت ميشه ديدش. از اين دوراهي ۱۳ كيلومتر تا درياچه راهه. اول جاده يه جووني رو سوار ميكنيم كه متوجه ميشيم اهل روستاي نئوره اسمشم عباسه. كلي تو مسير ازش اطلاعات ميگيريم و با هم اختلاط ميكنيم. روستاي عباس آباد قبل از نئوره كه از نئور بزرگتره. صحنه هاي جالبي تو این روستا پيدا ميشد. مثل كوپه بزرگ سرگين گوسفند كه به صورت قالب قالب درآودره بودن و به شكل هرم بالا رفته بود تا در زمستون بتونن به عنوان سوخت ازش استفاده كنن. ما هم هنگام بازگشت رفتيم داخل روستا و از اين هرم خوش تيپ و البته خوش بو!!!عكس انداختيم كه متاسفانه هنوز عكسهاي برنامه به دستم نرسيده.

تمام مسير سربالايي بود ولي شيب تندي نداشت و تا درياچه آسفالت بود. گردنه آخر رو كه رد كرديم به يك سرازيري رسيديم كه درياچه نمايان ميشد. بسيار درياچه زيبايي بود درست همون طوري كه چندين بار به قول يكي از دوستان بسيار خوبم سوار بر اسب خيال، اومده بودم. هر سوالي داشتيم از دوست نئوريمون عباس آقا ميپرسيديم. كنار درياچه از درخت خبري نبود ولي محصور در كوه بود. مثل درياچه تار ولي در مقياس بسيار بزرگتر. ماهي غزل آلاي رنگين كمان اين درياچه خيلي معروفه. كانكسهاي محيط زيست اونجا هستن و مجوز گرفتن ماهي با قلاب رو ميدن و ۳۰۰۰ تومان هم ميگيرن بابت اين مجوز. البته بااين مجوز ۳ تا ماهي بيشتر نميشه گرفت وبيشتر از اون رو جريمه ميكنن.يعني بيشتر به عنوان يه تفريح بهش نگاه ميكنن تا راه كسب درآمد. شنا در محوطه ممنوع بود و البته خطر ناك؛ چون جاهايي بود كه پر نيزار و باتلاق بود. سرويس بهداشتي و يه چشمه آب گوارا و جا براي چادر زدن داشت. تا نزديك غروب افتاب اونجا بوديم و ماهيگيرا رو تماشا ميكرديم كه با قلابهاي حرفه اي و معمولي ماهي ميگرفتن. روستای نئور یه روستای بسیار کوچکی بود که در انتهای دریاچه قرار داشت. به نظر نمرسید بیشتر از ۲۰ خانواده اونجا زندگی کنن. خيلي حيفه كسي وسيله شخصي داشته باشه، تا اردبيل بياد و اينجا رو نبينه. تا اردبيل نهايتا ۴۰ كيلومتر راهه. قبلا از يكي از دوستان دانشگاه گزارشي رو شنيدم كه از اين درياچه تا يكي از شهرهاي شمال پياده رفته بودن و داشتم مسيرشون رو تو ذهنم مجسم ميكردم.هوا بس ناجوانمردانه سرد بود و داشت سرد تر هم ميشد. وقت بيشتر موندن نداشتيم و راه بازگشت رو پيش گرفتيم.تو مسير بازگشت غروب آفتاب رو ميديدم كه از افق غربي اردبيل بسيار زيبا بود. كل منطقه اردبيل زير ابر بود پرتوهاي خوشيد رنگ ملايمي روي ابرا كشيده بود و فوق العاده شده بود.همینجا بود که دیدمیه پشه ای روی پام لم داده و داره نوش جان میکنه.بهقیافش نمیخورد که نیشش درد داشته باشه.بعد از مدتی پام شروع کرد به خارش و باد کرد و الانم هنوز جاش مونده و سیاه شده. مسير رو ادامه داديم و برا نماز تو یكي از روستاهاي بين راه ايستاديم و رفتيم تو مسجدي كه معلوم بود نوساز بود و هنوز هم تكميل نشده بود. يه جووني داشت با چند نفر صحبت ميكرد. از مسافرتش ميگفت.از كرمانشاه شروع كرده بود و كردستان و آذرباييجان غربي و شرقي تا ماكو و جلفا و اردبيل و الان هم اونجا بود. فكر ميكنيد چه قدر براي اينم مسير كرايه ماشين داده بود؟...دقيقا يادم نيست دو يا پنج هزار تومان...اره از سيستم "اتواستپ"استفاده كرده بود و با راننده كاميون و تريلي و نيسان و وانت و خاور و ....دمخور شده بود. كمي خطرناكه و احتياط بيشتري رو ميطلبه ولي هيجان خاص خودش رو داره.دوست داشتم بشينم و بقيه حرفاش رو بشنوم ولي راه زياد بود و بايد ميرفتيم. راه رو ادامه داديم .شب بود و سكوت و سرما و زيبايي جاده و صد البته صداي استاد شجريان و چاي و البته سيگار نه.مسافرت در شب هم حال خودش رو داره به شرطي كه قواعدش رعايت بشه.حامد كه پشت فرمكون بود گفت میخوام یه کاری انجامبدم و منتظرم جاده صاف بشه.منم حدس زدم میخواد چه کار کنه.به جایی رسیدیم که مسیر صاف شد و پیچ و خمی نداشت.حامد همه چراغهای ماشین رو خاموش کرد و ظلمات محض حکمفرما شد و چون تقریبا اطراف هم نوری نبود ستاره ها و تاریکی شب خیلی زیبا بودن. ولی دولت مستعجل بود وجاده پیچید و ما هم مجبور شدیم بپیچیم.البته قبلش چراغا رو روشن کردیم. به شهری رسیدیم به نام "گیوی". شهری تو دل دره. ورودی شهر یه پمپ بنزین بود و اونجا بنزین زدیم و اونقدر باد شدیدی میوزید که احساس میکردیم روی یال علم کوه ایستادیم. به راه ادامه دادیم به طرف خلخال. ساعت ۲۲ بود که به خلخال رسدیم و کنار یه مغازهای نگه داشتیم و مایحتاجمون رو تهیه کردیم. البته این قسمت برنامه هم چون بدآموزی داره بهتره بی خیالش بشیم. از صاحب مغازه آدرس پارک رو گرفتم و ایشون هم فهمید برا چی پارک میخوایم بریم و دید قیافه هامون نمیخوره که غیر از پارک، قصد خوابیدن جای دیگه رو داشته باشیم گفت فلان ارک همه امکاناتی داره و حتی نگهبان هم داره و امنیتش خوبه. ما هم راهی اونجا شدیم و علی الظاهر چون زیادی امنیت و امکانات داشت جای سوزن انداختن نبود و اونقدر شلوغ بود که بی خیالش شدیم و رفتیم به زور یه پارکی رو پیدا کردیم به نام پارک شهید چمران. البته حومه شهر بود و جای خوفی بود. چادر رو زدیم و من داشتم بدن سازی میکردم  که یه آقایی اومد و با یه حالت غیر عادی و کلمات مبهم گفت چرا نرفتین اون یکی پارک؟؟ما هم جریان رو بهش گفتیم و بازم اصرار داشت که برید و اینجا خوب نیست. خلاصه ته دل ما رو خالی کرد ولی ترجیح دادیم همون جا بمونیم. باید بین الهلالین عرض کنم که آقا بیخود  نیست گفتن اگه دو نفر هم بودین و خواستین برین مسافرت یکیتون حتما رئیس بشه و حرف آخر رو بزنه......

شام یه املت خوشمزه زدیم و البته صبحانه هم . تا الان ۳ وعده املت زدیم و هر وعده بیشتر از سری قبل چسبیده.ساعت ۸ بامداد بود که ازخلخال زدیم بیرون و به طرف جاده توریستی خلخال - اسالم حرکت کردیم. همه جا مه بود و نم نم قشنگ بارون. هر چی جلو میرفتیم فضا تغییر میکرد. کم کم سبز میشد ومراتع بیشتر میشدن و اقلیم گیاهی عوض میشد. اطراف جاده کلبه های قشنگ و دامداری و دامهای فربه به چشم میخوردن. بین راه یه تفرجگاهی بود که اتاق وتخت اجاره میدادن و میشد اونجا اطراق کرد. جاده قشنگ زیاد دیدم ولی به چند جهت این مسیر برام جالب بود. یکی این که پوشش گیاهی یک دفعه عوض میشد و وارد جنگل میشدیم.یکی اینکه خلوت بود و هنوز تا حدودی بکر... .یه جایی کنار جاده ایستادیم و چای خوردیم و به مسیر ادامه دادیم تا به تالش رسیدیم. اگه بخوایم مسیر اسالم به خلخال رو بریم، از جاده کناره یعنی از انزلی که به طرف تالش بریم سمت چپ تابلوی سبز رنگی ما رو به سمت جاده تورسیستی اسالم - خلخال هدایت میکنه.

از تالش(طالش) خارج نشده بودیم که سمت چپمون ساحل و جنگل گیسوم بود. همون جایی که چند روز پیشش یکی از دوستان خوب از اونجا پیامک داده بود که چون وقت کم داشتیم و اونجا هم شلوغ بود به مسیرمون ادامه دادیم. دیگه انزلی نرفتیم و یه راست به طرف صومعه سرا و رشت حرکت کردیم . مسیر بعد از رشت حوالی امامزاده هاشم  کمی ترافیک بود. ظهر رستم اباد رسیدیم و به یاد عمو هادی و ماهی غزل آلا و صید غزل آلای زنده افتادیم. رفتیم تو مسجد رستم آباد و باز خاطره قله درفک دانشگاه  به ذهنم اومد که ماشینمون خراب شده بود و کلی اینجا و جاهای دیگه معطل شده بودیم وتو  اون برنامه بیسیم دانشگاهم گم شد و من بیچاره....

خلاصه اینکه تارسیدیم تهران ساعت ۱۹ بود و من و مرتضی میدان آزادی پیاده شدیم تا بقیه راه رو با فشار تی بریم و حامد هم رفت خونشون و به این ترتیب این سفر هم به لطف خدا تموم شد.

جا داره از همسفرای خوبم مخصوصا حامد که جز چند ساعت که مرتضی کمکش کرد بقیه مسیر رو رانندگی میکرد و کلی بیخوابی کشید و نتونستاز مناظر استفاده ببره تشکر کنم

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:54 توسط احمد نظری| |

 

 

بسم الله و بحمده

گزارش سفر به استان اردبیل

قله سبلان، دریاچه شورابیل،دریاچه‌نئور، جاده خلخال به اسالم و...

قسمت دوم

۶:۳۰ از اردبيل به سمت مشكين شهر حركت كرديم.داشتن جاده رو تعريض ميكردن كه فكر ميكنم به اميد خدا سفر بعدي رو ميتونيم از جاده دوبانده استفاده كنيم. ۲۵ كيلومتر مونده به مشگين‌شهر، رسيديم به روستاي فخر آباد كه لب جاده قرار داره و تابلو آبگرم قطورسوئي و شابيل هم ما رو به سمت چپ راهنمايي ميكنه. وارد جاده شديم و ادامه داديم تا به لاهرود رسيديم كه به شهر بيشتر شبيه بود. رسيديم به يه ميدوني يادم اومد هفت سال پيش كه با بچه هاي دانشگاه اومده بوديم سبلان، از مغازه هاي همين جا يعني لاهرود عسل گرفتيم و از همين جا هم براي حسينيه يا همون پناهگاه لندرور گرفتيم. يادش به خير الان بيشتر افراد اون تيم دارن دكتري ميخونن البته اين رو هم بگم كه قيد كوه رو زدن...

از لب جاده اردبيل به مشگين شهر يعني روستاي فخر آباد تا شابيل كمتر از ۳۰ كيلومتره ولي مناظر اطراف خيلي قشنگه مخصوصا كه قله و دامنه سبلان جلوي ديدمونه. حدود ۱۹ رسيديم به شابيل و وارد پاركينك شديم.كرايه پاركينگ ۳۰۰۰ تومان بود. البته ميشد ماشين رو بيرون هم گذاشت كه برا اطمينان بيشتر ما اومديم داخل پاركينگ. آبگرم شابيل خيلي عوض شده بود. يه بناي خيلي بزرگ با امكانات سرويس بهداشتي و نمازخانه و مغازه و ... .خيلي جالب بود كه لندرور ها هم خيلي منظم شده بودن و عين تاكسي هاي خطي به نوبت ايستاده بودن و وقتي ۶ نفر تكميل ميشد حركت ميكردن. رفتم به اولين راننده گفتم ما ۳ نفريم اگه ۳ نفر ديگه هم اومدن خبرمون كنيد لطفا! بايد!...تو اين فاصله كوله هامون رو بستيم. وسايل اضافي رو تو ماشين گذاشتيم و آماده حركت شديم. يه گروه ۴ نفره ميخواستن برن كه باهاشون صحبت كرديم كه ۷  نفره بريم كه زودتر برسيم و نخوايم منتظر باشيم كه ماشين پر بشه. راننده هم كه كرايه ۱ نفر اضافي رو ميگرفت و براش فرقي نميكرد اي بسا از خداش هم بود....

دو تا صندلي جلو و دو تا صندي دوتايي هم عقب لندرور بود كه من و حامد و مرتضي رو صندلي دوتايي تقريبا به راحتي نشستيم. فقط تو شيب كمي بايد فشار رو تحمل ميكرديم. هر چي بود از نيسان علم كوه بهتر بود. حد اقل اينكه خاك نميخورديم و نيازي به عوض كردن لگن و زانو و پيچ و مهرهاي بدنمون نبود. ساعت ۸ حركت كرديم به طرف حسينيه. هر چي بالاتر ميرفتيم جاده خراب تر ميشد. مرتضي ميگفت داشتم از دوستاني كه اخيرا رفته بودن مسير رو ميپرسيدم كه ميگفت با پرايد هم ميشه بري...و كلي خنده چاشني تعريفش ميكرد. البته اون آقا رو بيشتر خوانندگاه عزيز ميشناسن ولي من ديگه اسم نميبرم...يعني نيازي نيست اسم ببرم چون اين جملات قصار رو كسي نميتونه بگه جز... .هم من هم مرتضي منتظر موقعيتي هستيم كه اون آقا و حامد با هم آشنا بشن و برنامه برن. اون وقته كه اون برنامه ديدني ميشه... .ساعت ۸:۳۵ بود به حسينيه رسيديم. نفري ۳۰۰۰ تومان كرايه داديم يعني حامد داد چون مادر خرجمون بود بيچاره... .اول يه سري به حسينيه زديم ديدم به لطف يه صعود سراسري حسينيه پره و ديگه جاي نفس كشيدن نيست. راستش اگرم جا بود نميرفتيم تو حسينيه. چون هم محيطش بسته است و هم اينكه حدود ۵۰ نفر اونجا جا ميشن كه معلوم نيست كي مخوان بخوابن و كي بيدار شن. تجربه نشون داده اين جور موقتا خيلي اذيت ميشيم و معمولا بعضيها مراعات نميكنن و تا دير وقت بيدارن و بلند بلند حرف ميزنن. تجربه سري قبل سبلان، دو مورد دماوند و توچال باعث شد از قبل به فكر چادر باشيم. سريع پشت ديوار يه جا براي چادر پيدا كرديم كه از شلوغي و صداي موتور برق دور باشه. چادر زديم و بازم به لطف همون صعود سراسري نماز جماعتي زديم و رفتيم كه شام بخوريم. مقداري از برنج ظهر اضافه اومده بود كه يه تن ماهي بهش اضافه كرديم و جاي همتون خالي...البته خيلي نخورديم كه راحت بتونيم بخوابيم و با توجه به اينكه ارتفاع حدود ۳۷۰۰ هستيم با كمبود اكسيژن مواجه نشويم. بعدشم يه چاي پشت بندش داديم بالا كيسه خوابا رو باز كرديم و خوابيديم.

خيلي خوب بود كه چادر آورده بوديم. وسايلمون مجهز بود...هم از سرما در امان بوديم و هم از سر و صدا.هر وقتم ميخواستيم ميتونسيتيم بلند بشيم...

امكانات پناهگاه خوب بود. سرويسهاي بهداشتيش از دماوند و علم كوه بهتر بود...آب كافي و گوارايي داشت. مغازه هايي براي تهيه اجناسي داشت كه احيانا كسي يادش رفته بود بياره. مثل حامد كه اونجا باطري تهيه كرد.

چند تا اتاق هم بود كه اجاره ميدادن و ظاهرا قيمت مشخصي نداشت چو ن من از صاحبانشون روايتهاي مختلفي شنيدم. ولي ميانگينش ۲۰۰۰۰ تومان بود كه بين ۷ تا ۱۰ نفر جا ميشدن. البته برخي دوستانمون كه چند هفته پيش اومده بودن ۱۵۰۰۰ اجاره كرده بودن و ۵۰۰۰ تومان ديگش رو به جاش براشون تركي صحبت كرده بودن. اونقدر شلوغ بود كه بعضيها مغازه ها رو هم اجاره كرده بودن و يه گوشه اي از مغازه ولو شده بودن. اينجا تنها پناهگاهيه كه صبح هنگام صعود ميشه كوله هاي سنگين رو در ازاي پرداخت مبلغي بهشون امانت سپرد.  ما دفعه قبل اين كار رو كرده بوديم. ولي اين بار اينقدر شلوغ بود كه من پيشنهاد كردم وسايلمون رو داخل چادر بذاريم مثل صعودهاي ديگه...دلم روشن بود كه هيچ اتفاقي نميافته. تازه اگرم بيفته من و مرتضي كه باكمون نبود چون از دست اين كوله ها و بقيه وسايلمون راحت ميشديم و مجبور ميشديم وسيله بهتر بخريم. ولي حامد كه اخيرا يه كوله ساليوا خريده بود و بابتش يه دست ديزي مهمونمون كرده بود، كمي نگران بود كه دلداريش داديم . بهش ميگفتيم يعني تو نميخواي يه ديزي ديگه به ما بدي؟؟؟!!!!

البته يه قفل كوچيك هم آورده بودم كه تو ماشين جا مونده بود و بهتره زين پس بذارمش داخل وسايل چادر كه موقع رفتن قفلش كنيم. هر چند اگه بخواد اتفاقي بيفته اين فقل نميتونه مانعش بشه.

من خواب نسبتا خوبي داشتم و مرتضي هم؛ ولي حامد طبق معمول فقط استراحت كرده بود و نخوابيده بود و به هميم خاطر هم خيلي نگران بود كه مشكلي براش پيش نياد.

۴:۴۵ بيدار شديم...يه سري به بيرون زدم و صحنه اي رو ديدم كه فقط ميشه تو دل كوه ديد...دماوند، علم كوه، سبلان ...همون صحنه اي كه شاهين هر وقت اسم دماوند رو ميشنوه يادش ميفته كه نيمه شب مياد بيرون و چشمش به بي نهايت ستاره ميفته كه برخي از اونها پشت يه خط سفيد رنگ پنهون شدن كه بهش ميگن كهكشان راه شيري...هموني كه بهت نشون ميده كدوم وري بايد نماز بخوني و بگي "به جز آستان تو ام در جهان پناهي نيست..."و نيازي نيست دنبال ستاره قطبي بگردي هر چند اينجا ميتوني با يه نگاه انداختن پيداش كني. خداييش اين قسمت برنامه هميشه سخت ترين قسمته برا من .

از زور سرما سريع پريديم تو چادر و عدسي رو داغ كرديم و ميل كرديم كه جاي همه خالي خيلي چسبيد. بعدشم كمي چاي و آماده صعود. ساعت ۶ حركت كرديم. گامهاي آروم بر ميداشتيم و توقفهاي كوتاه. راه هم كه كاملا مشخص بود و برخي جاها با پرچم علامت گذاري شده بود. نهايتا ۹:۳۰ روي قله بوديم و رفتيم روي قله اصلي كه معمولا كمتر كسي مياد و همه كنار درياچه ميايستن؛ غافل از اينكه از اينجا نماي درياچه خيلي بهتره. استراحت خوبي كرديم و از جهت مخالف به طرف درياچه رفتيم. اين جاي برنامه به خاطر بدآموزي كه داره سانسور ميشه. فقط همينو بگم كه اگه اين برنامه رسمي بود هم مرتضي هم حامد اخراج ميشدن. البته منجر به اين شد كه تصميم بگيرم برنامه هاي كه به هر طريق ماهيت كوهنوردي داره حتما با سيستم سرپرستي اجرا بشه.

ساعت ۱۱ به سمت پناهگاه حركت كرديم و ا ز يه مسير شن اسكي اومديم كه خيلي كمكمون كرد.۱۲:۳۰ به پناهگاه رسيديم و تا ۱۳:۳۰ چادرمون رو جمع كرده بوديم و سوار بر لندرور آماده حركت بوديم. يكي از همنورداي يزديمون كه جا مونده بود رو هم با خودمون برديم. يعني بازم ۷ نفره شديم. بنده خدا ميگفت بيشتر از ۱ ساعته كه همين جا ايستاده و هيچ كس حاضر نميشه  ببرش... .

بشنويد از سوتي مرتضي در مورد گواهي صعود كه اونجا صادر ميكردن و ۱۵۰۰ تومان ميفروختن...البته بي خيال هر كي خواست براش تعريف ميكنم...من اگه بخوام سوتي هاي همنوردامو بگم كه ديگه برا موارد ديگه وقت نميشه.

۱۴:۱۰ رسيديم شابيل و بعد از استراحت و تعويض لباس و شارژ موبايل و...ساعت ۱۶ به طرف اردبيل حركت كرديم.

منم جو گير شدم و گفتم بريم اردبيل ديزي مهمون من...به اردبيل كه رسيديم ساعت ۱۷:۳۰ شده بود و ديگه ديزي سرا ها غذا نداشتن. پييشنهاد كباب تركي رو دادم و با اينكه مرتضي گير داده بود كه بريم هايدا(فكر ميكرد اينجام تهرانه كه را به را يه هايدا سبز شده باشه...)مام برا اينكه تو ذوق بچه نزنيم كمي دنبالش گشتيم و آخر سر كه پيدا كرديم ديديم از هايدا فقط اسمش رو داره بي خيال شديم و به همون كباب تركي اكتفا كرديم...بعدشم به طرف خلخال حركت كرديم...

ادامه دارد...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:22 توسط احمد نظری| |

 

 

  بسم الله و بحمده

 گزارش سفر به استان اردبیل

قله سبلان، دریاچه شورابیل، بقعه شيخ صفي، دریاچه نئور، جاده خلخال به اسالم...

 قسمت اول

همه چیز ییهویی شد و من و مرتضی و حامد سفرمون رو شروع کردیم. وقتی قرار شد این ترکیب سه نفره سفر بریم من پی همه چی رو به خودم مالیدم و کلی آیت الکرسی خوندم و نذر و نیاز کردم كه به خير بگذره. هر چی من اینجا توضیح بدم کسی متوجه نمیشه چی میگم فقط باید باهاشون سفر بری تا بفهمی من چی میکشم ...تازه حسین هم غایب بود و گرنه جمعمون جمع میشد و دیگه واویلا...

ساعت ۲۰:۳۰ جلوی دانشگاه شریف حامد با ماشین اومد دنبالم و قرار بود مرتضی هم همون جا بیاد که اتوبوسهای فشار تی اونقدر شلوغ بود که نتونست اونجا یپاده بشه و به ما گفت بيايم ميدان آزادی دنبالش.

مقصد ابتداييمون كرج بود. قرار شد واسه اینکه ترافیک کمتري داشته باشيم از اتوبان بریم. یه دور قمری زدیم و افتادیم تو اتوبان کرج. كیلومتر ۲۰ تو یه پمپ بزنین، بنزین زدیم و نماز خوندیم و به راه ادامه دادیم. من یه ته‌گیری کرده بودم ولی بقیه گرسنه بودن و هی غر میزدن. حامد یه سطل پر از میوه های خوشمزه آورده بود که هر از گاهی پاتك میزدیم بهش. بالاخره مرتضی طاقت نیاود و مثل این از قحطی فرار کرده‌ها یه کنسور عدسی از کوله من بیچاره آورد بیرون و تو همون ماشین مشغول خوردن شد. حامد هم که پشت فرمون بود و علی‌رغم اینکه گرسنه بود نمیخواست یعنی نمیذاشتیم خلاف مقررات عمل کنه و چیزی بخوره... .هر چند در مورد چاي نميشد كاريش كرد و بي خيال مقررات ميشد.

مسیر این طوری بود که باید میرفتیم قزوین و رشت و انزلی و آستارا و اردبیل.

تو راه طبق معمول شروع کردن به بحث کردن در مورد همه مسایل و خدا رو شکر کلی از مسائل مملکت رو حل کردن به طوری که اگه ما ماهی یه مسافرت این طوری داشته باشیم دیگه مشکلی تو کشور نخواهیم داشت. بعدشم گریزی زدن به فیلمهایی که اخیرا دیده بودن و بازم همون بحثهای بی سر و ته در مورد فیلمها. خدا توانایی عجیبی واسه حرف زدن به این موجودات داده. نمیدونم فکشون خسته نمیشه. گوش من که خسته میشه هر وقت اینا لب باز میکنن به حرف زدن. جالب اینکه با صدای بلند حرف میزدن گویی اینکه هر کدامشون توی یه ماشین جدا گونه هستن و از طریق پنجره ماشین دارن با هم حرف میزنن. حالا حسابش رو بکن من تو اون وضعیت چجوری بخوابم....

یکی نیس به این حامد بگه بابا پسوند "ترین " رو وقتی بعد از يه صفتي برا يه چيزي به کار میبری دیگه نمیتونی واسه چیز دیگه به کارش ببری. مثلا وقتی میگی فلان فیلم بهترین فیلمیه که من دیدم دیگه نمیتونی ۱ دقیقه دیگه بگی اون یکی فیلم هم بهترین فیلمیه که من دیدم. من نمیدونستم بخندم یا بخوابم یا حرص بخورم از دست اینا... .

وقتی میگم اینا قاطین بهم حق بدین...صداي استاد شجریان کمی آدم رو آروم میکرد...حامد اونقدر حواسش به حرف زدن  بود که وقتی قرار شد کاست عوض کنه یک دفعه دیدیم ماشین یه تکون خورد ....نگو آقا به جای عوض کردن کاست دنده عوض کرده بود....فکر کن...البته مرتضي هم از اين سوتي ها ميده ها...مثلا يه روز تو اتوبان داشت دنده عقب ميرفت(دنده عقب رفتن تو اتوبان اصلا خلاف مقررات نيست ها!)، يه دفعه دستش رو برد به طرف دنده...بعدش معلوم شد ميخواسته دنده عقب دو بره.

قزوین و لوشان و منجیل و رودبار و رشت و انزلی و آستارا رو رد کردیم تا نهایتا به اول گردنه حيران رسیدیم. حامد و مرتضی تا به حال گردنه رو ندیده بودن و حیران نشده بودن. تازه اذان صبح رو داده بودن که قرار شد همون جا اول گردنه تو یه قهوه خونه نماز بخونیم و یه ساعتی بخوابیم و هوا که روشن شد به مسیر ادامه بديم تا خوب حیران بشیم... اونقدر سرد بود که بدون جلیقه پر و کاپشن گورتکس نتونستم بیام بیرون. یه نم بارون قشنگ و یه مه غلیظم فضا رو روياي كرده بود.

من تصميم گرفتم روي صندلي عقب ماشين دراز بكشم. حامد و مرتضي هم كيسه خواب رو برداشتن و رفتن روي يكي از تختاي قهوه خونه خوابيدن.آخ كه ماشين بدون صداي اين دونفر چه حالي ميده.

حالا بشنويد نحوه بيدار شدن مرتضي رو از زبون خودش:

كيسه خواب رو پهن كردم و از زور سرما رفتم توش و خوابيدم بعد از مدتي ديدم يه نفر بالاي سرم ايستاده و داره ظاهرا با من حرف ميزنه...ولي هر چي فكر كردم نفهميدم چي داره ميگه. كمي كه حواسم سر جاش اومد، ديدم داره با يه زبون ديگه حرف ميزنه و از اينكه من جوابش رو نميدم عصباني شده...فقط تو اون حالت حدس زدم كه داره تركي حرف ميزنه و به زور تونستم بگم من فارسم و خودم رو نجات بدم...البته طرف تا فهميد فارسم با خنده بهم گفت بيدار شيد الان برامون مشتري مياد و ميخواد بشينه رو تخت.ما هم تشكر كرديم و خدا حافظي.

راه افتاديم...مه اونقدر زياد بود كه خيلي نتونستيم فضاي اطراف گردنه حيران رو ببينيم ولي بازم فضاي قشنگي بود و لذت بخش. به راه ادامه داديم و بعد از گذر از چند روستا به شهر نمين رسديم كه از كنار جاده زيبا به نظر ميرسيد و چون مه تموم شده بود كاملا مشخص بود. كاش وقتمون باز تر بود و ميتونستيم شهراي تو مسير رو هم با دقت بيشتري بگرديم.

حدود ۲۰ كيلومتر بعد ساعت ۸ بود كه رسيديم به اردبيل و يك‌راست رفتيم درياچه شورابيل.خيلي خوشم اومد كه تابلو هاي اردبيل بسيار دقيق بود و از هر جاي شهر ميخواستيم خارج بشيم يا جاهاي ديدني رو ببينيم تابلو ها ما رو راهنمايي ميكردن و منم كه به قول مرتضي از همين تابلو ها ارتزاق ميكنم و نونم تو روغن بود. فقط چند تا تابلو كم داشت مثل تابلوي "به طرف ساندويچ هايدا " و يا "به طرف كباب تركي "كه ما تو راه برگشت مجبور شديم كلي بگرديم و بپرسيم كه توضيحش رو خواهم داد.خلاصه اينكه با ۷ سال پيش كه رفته بودم سبلان و اردبيل خيلي فرق ميكرد.

براي صبحانه نون تازه گرفتيم و لوازم املت رو تهيه كرديم و كنار درياچه يه املت خوشمزه زديم. البته متخصص املت حسينه كه غايبه و جاش خالي. يكي از اصول اين برنامه اين بود كه قرار شد به قول مرتضي اكونوميكال باشه...منم كه از خدا خواسته...قبول كرده بودم لذا همه چي برا پخت و پز برده بوديم و هر سه نفرمون هم تو آشپزي مدعي بوديم و البته همه اذعان دارن كه دست پختشون با دست پخت من اصلا قابل مقايسه نيست.

بعد از صبحانه و كمي استراحت به مركز شهر رفتيم خيابان شيخ صفى، ميدان عالى‌قاپو كه بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي رو ببينيم. قبلش يه سري به موزه تاريخ باستان اردبيل زديم  و از پريز اونجا هم كمال حسن سوء استفاده رو برا شارژ تلفن همراه برديم. با كارت دانشجويي بليط نيم بها هم گرفتيم .حالا هي بگين چرا دفاع نميكني آخه اگه دفاع كنم ديگه اين جور جاها بايد تمام بها بپردازم...

وارد بقعه شيخ صفي شديم .بسيار زيبا و تاريخي بود و لذت برديم. اگه آدم اين جور جاها رو با اطلاعات قبلي بره ميتونه بيشتر استفاده كنه ولي با توضيحات نسبتا خوب كارمندان ميراث فرهنگي تونستيم در حد اجمال اطلاعاتي از اونجا به دست آوريم. خلاصه اينكه مقبره شيخ صفي الدين اردبيلي جد پادشاهان صفوي و قبر شاه اسماعيل صفوي بنيانگذار صفويه و شيخ حيدر و خيلي از مشهورين زمان صفوي اونجا بود. معماري سني اسلامي اونجا هم خيلي جذاب بود. گنبد الله الله بنای استوانه ای شکل است که پس از مرگ شیخ صفی در سال 735 هجری قمری توسط شیخ صدرالدین موسی فرزند شیخ صفی  بنا شد. این مقبره از داخل به شکل هشت گوش منظم است که داخل آن با نقاشی هایی از گیاهان مزین شده است. در این قسمت صندوق قبر نفیس چوبی قرار دارد که با منبت کاری، خاتم کاری و کتیبه هایی از ثلث و رقاع آراسته شده و بسیار زیباست. پشت این صندوق نیز قبر شیخ حیدر قرار دارد که با صندوق چوبی کوچکتری پوشیده شده است.

آرامگاه شاه اسماعیل اول، مسجد جنت سرا،قندیل خانه، ديواره هاي كاشيكاري و كچ كاري شده و محل اقامت شيخ صفي كه قديميترين قسمت كل مجموعه بود از ديدنيهاي اين مجموعه است. این مجموعه رو ابتدا پسر شیخ صفی بنا نهاد بعد به مرور زمان قسمتهای بعدی به آن افزوده شد و در زمان شاه عباس تکمیل گردید. 

در سرسرای ورودی، مسجد جنت سرا قرار گرفته. جنت سرا به صورت فضای هشت ضلعی طراحی شده و فاقد محراب است. ظاهرا فضای جنت سرا بیشتر برای انجام مراسم صوفیانه و گرفتن مجالس سماع عارفانه بوده و سنگ میدان یا «میدان داشی» آن هنوز در مجموعه بقعه شیخ صفی الدین وجود دارد. مسجد جنت سرا در گذشته دور دارای سقف گنبدی بوده که پس از فرو ریختن در دوره قاجاریه، سقفی چوبی و مسطح روی آن ایجاد شد که بر ۱۶ ستون چوبی استوار شده است. مسجد جنت سرا از نمای بیرونی مشرف به صحن داخلی سرسرای عظیمی است که در مقابل آن پنجره مشبک گره چینی نصب شده و در دو بال  آن دو نیم قوس در ورودی اتاق وجود دارد.تو اون زمان يك فرش دست بافت معروفي بوده كه د این قسمت وجود داشته و بعد از عهدنامه تركمنچاي و مسلط شدن روسها بر قسمتهاي شمالي ايران دچار آسيب ميشه و بعد از مدتي براي اينكه خرج تعميرش رو دربيارن و به دلايلي ديگه اون رو به انگليسي ها ميفروشن و الانم تو موزه البرت لندن در معرض ديد علاقه مندانه.

 چيني خانه شايد جذاب ترين قسمت مجموعه بود...چینی خانه در قسمت شرقی رواق اصلی قرار گرفته که با دو ورودی باریک با دارالحفاظ ارتباط می‌یابد. ساختمان چینی خانه دارای چهار شاه نشین و دارای تاقنماهای فوق العاده زیبا و نفیس از نوع مقرنس گچی است که روی آن نقاشی و طلاکاری شده است. هماهنگی و توازن رنگها با سطوح مقرنس از اسلیمها و گلهای مختلف منظره‌ای شگفت انگیزی رو ایجاد کرده . ظاهرا شاه عباس تعداد چند صد عدد چینی نفیس رو از کشور چین میاره بعد از مدتی چون جایی برا نگهداری این چینی ها نبوده در معرض تخریب قرار گرفته که پیشنهاد شیخ بهایی این مکان درست میشه. تمام دیواره این بنا جاهای مخصوصی برای نگهداری این چینی ها بوده که روز هر کدوم مهر شاه عباس حک شده. تعدادی از اون چینی ها در همین مکان موجوده و بقیش هم در موزه های دیگه کشور نمایش میشه. حمام حاج رحیم  و موزه صنايع دستي هم جالب بود در مورد صنايع دستي اردبيل نمونه هاي زيبايي ارائه شده بود.

بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی

 

برای اطلاعات کامل تر میتونید به سایت اطلاع رسانی بقعه شیخ صفی الدین مراجعه کنید.

مسجد بسيار زيبايي كنار مجموعه بود كه نماز رو اونجا خوندديم و به طرف جنگل فندق‌لو حركت كرديم.براي رفتن به تفرجگاه فندق‌لو بايد حدود ۲۰ كلومتر از اردبيل به طرف آستارا خارج بشيم و درست قبل از شهر نمين به طرف راست از مسير خارج بشيم كه كلا از اردبيل تا تفرجگاه ۳۵ كيلومتره. تابلو هاي توي مسير ما رو به طرف اين جنگل رهنمون ميشن. خيلي جالب بود از اردبيل به طرف نمين كه ميرفتيم يه توده بزرگ ابر هم‌سطح زمين به طور افقي نمايان بود. نميدونستيم كه دقايقي بعد خودمون بايد بريم توي اون ابرا...ابتداي مجموعه  نقشه مجموعه رو زده بود و بخش اداري و سرويس بهداشتي و محل چادر و ....معلوم بود ولي اون قدر مه بود كه تا چند قدم جلوتر رو نميديديم. چند نفر هم كنار جاده فندق ميفروختن چون اين جنگل درخت فندق زياد داره و به همين خاطر بهش فندق‌لو ميگن. البته فندقش جنگلي بود و مغز خوبي نداشت ولي با اين حال تو راه برگشت بچه ها به عنوان سوغاتي نفري يك كيلو خريدن به ارزش دو هزار تومان وجه رايج مملكتي.

اگه مه نبود منظره فوق العاده اي داشتيم هر چند بودن تو فضاي مه هم لطف خودش رو داره. بالاخره يه جايي پيدا كرديم كه نهار بخوريم ولي اون قدر سرد بود كه مجبور شديم چادر بزنيم. رفتيم داخل چادر و مرتضي شروع كرد به طبخ برنج. ۱ ساعت بعدش برنج دم كشيد و با تن ماهي ميل كرديم و چون وقتمون كم بود دوباره راهي اردبيل شديم تا به سمت سبلان حركت كنيم.

 

ادامه دارد.....

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:57 توسط احمد نظری| |

 

 

 

 

بسم الله و بحمده

 برنامه جنگل ابر( جنگل و روستاي ابر،شهر بسطام،آرامگاه بايزيد بسطامي، آرامگاه شيخ حسن خرقاني، شهر مجن ماسوله کوير ايران، آبشار طبقاتي تنگ دستان، منطقه ييلاقي فرحزاد).

در يک برنامه دو و نيم روزه تونستيم از اين مناطق ديدن کنيم.برنامه جالبي بود فقط جنگل ابرش وقتي ما اونجا بوديم ابر نداشت

 

 

 

 

جنگل ابر

 

آبشار تنگ دستان مجن

 

 

گزارش کاملش رو بعدا ميزنم.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:58 توسط احمد نظری| |

 

 

بسم الله و بحمده



تور دوچرخه سواري شهر ري



برنامه اين هفته دانشگاه همدان‌گردي و الوند‌نوردي و غار اليصدرنوردي بود. همه كارا داشت خوب پيش

 ميرفت تا اينكه اداره امتحانات ييهو يه امتحان سختي رو گذاشت روز شنبه و ما كه قرار بود ۳ تا اتوبوس

 ببريم به علت امتحان و علل ديگه با استقبال ۱ اتوبوسي دانشجويان مواجه شديم.نهايتا  تصميم گرفته

 شد كه اين برنامه به بعد موكول بشه. به سرم زد برم خوانسار و لاله هاي واژگون رو ببينم ولي از طرفي

 پايه پيدا نكردم كه يه مينيبوس بشيم و بريم از طرفي هم هيچ كدوم از تعاوني ها واسه خوانسار و

 گلپايگان واصفهان ماشين نداشتن كه خودم تنهايي برم. بعدش قرار شد با مرتضي بريم آبشار

 شاهاندشت كه اونهم پيچوند پيچوندني ها!!!! . منم تصميم گرفتم اين هفته رو به صله ارحام اختصاص

 بدم و رفتم شهر ري خونه خواهرم.



خلاصه اينكه تا ساعت ۱۷ اونجا بودم و بعدشم دوچرخه خواهرزاده جون جان رو برداشتم و حركت كردم به

 طرف بي‌بي شهربانو. مسير بي‌بي شهربانو انتهاي خيابان ۲۴ متري شابدوالعظيمه.۲۴ متري هم از

 ميدان شابدوالعظيم شروع ميشه. به انتهاي خيابون كه برسيم سمت راست ميره طرف قلعه گبري كه

 كاري به اون نداريم مستقيم تابلو زده به طرف" امين آباد" و ورامين كه اون مسير رو جلو ميريم. اولين

 چهار راه تابلو "امين آباد" ما رو به جهت چپ هدايت ميكنه. همين مسير رو ادامه ميديم تابه يك كوچه

 تنگ ميرسيم كه ازدحام ماشينها وتابلوي كوچكي سر خيابون ما رو رهنمون ميشه. جالب بود از هر

 كسي كه مسير روميپرسيدم با تعجب ميپرسيد با دوچرخه ميخواي بري؟؟؟در صورتي كه كل مسير نيم

 ساعت هم نشد. تازه دنده دوچرخه هم خراب بود و مجبور بودم همش رو با يه دنده برم. خلاصه رسيدم

 به بي‌بي  شهربانو كه كمي تو ارتفاعه. بعضي جاها محبور بودم دوچرخه رو دست بگيرم.

 

 

بي بي شهربانو

 

بعد از اون اومدم به طرف خيابون ابن بابويه (آرامگاه شيخ صدوق) و بعد از نثار فاتحه اي به روح آن بزرگوار

 

 به طرف برج طغرل درست روبروي ابن بابويه حركت كردم.




وقتي رسيدم هيچ كس تو برج نبود جز نگهبان ميراث فرهنگي.۳۰۰ تومان ناقابل دادم و رفتم داخل و اول

 تابلو ها روخوندم و بعدشم داخل برج شدم. خيلي جالب بود هر چه به وسط برج نزديك ميشدم صدا تو

 برج بيشتر ميپيچيد. برجي با ارتفاع ۲۰ متر كه همه آن به صورت آجري بود و مقبره طغرل بيگ پادشاه

 سلجوقيان بود كه نيمه دوم قرن ششم بنا شده بود و در زمان ناصرالدين هم مرمت شده بود. چون

 كسي اون اطراف نبود شروع كردم به آواز خوندن...."نفس برآمد و كام از تو بر نميايد...فغان كه بخت من از

 خواب در نميايد.....مگر به روي دل آراي يار ما ور ني....به هيچ وجه دگر كار بر نميايد...."تا شروع به

 خوندن كردم كبوتر ها از شيارها زدن بيرون. داشتم ميرفتم بيرون كه ييهو يكي از بچه هاي امام صادقي

 رو ديديم كه با خانم و فرزند و مادرشون اومدن داخل. ياد اون ماجرا افتادم كه يكي از دوستان ميگفت با

 خودم گفتم برم يه جايي كه هيچ امام صادقي اونجا نباشه. رفتم مالزي تو رستوران مك دونالد.گفتم اگه

 كسي مالزي بياد ديگه تو اين رستوران نمياد. تو همين فكر بودم كه يكي دست زد رو شونم و خيلي

 غليظ گفت"سلام عليكم"ديدم يه امام صادقي با خانومش اومده ماه عسل. خلاصه اينكه كلي صحبت

 كرديم و يكدفعه گفت چند وقت پيش يه سالنامه اي رو نگاه ميكردم كه عكس شما هم توش بود. بهش

 گفتم اين بار رفتي خونه صفحه شناسنامه سالنامه رو هم نگاه كن.

 

 

اطلاعات دقيقي نميشد از برج پيدا كني .بروشورهاي ميراث فرهنگي هم نبود كه بگيريم...

 

برج طغرل شهر ري

 





خلاصه اينكه ساعت ۲۰:۱۵ رسيدم خونه خواهرم و به اين ترتيب ري گردي ما به پايان رسيد.

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:0 توسط احمد نظری| |

 

بسم الله و بحمده

 

"زريني" که "تار" شد

 

مسير درياچه تار

 برنامه گروه کوهنوردي وتوس

نام برنامه:قله زرين کوه،جاده فيروزکوه، منطقه دماوند.پيش برنامه دماوند.

تاريخ:۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۸

سرپرست: احمد نظري

کمک سرپرست: آقاي مدادي

جلودار: آقاي مدادي

عقب دار: آقاي امامي کوشا

راهنما: مهندس زيادلو

تعداد : ۱۸ نفر.

وضعيت آنتن دهي تلفن همراه: تا قبل از رودخانه بيشتر مسير آنتن داره.ولي بعد از اون نوسان داره و کنار درياچه هم که اصلا آنتن نميده.

چشمه هاي بين راه: در راه چشمه خاصي وجود نداره فقط چشمه هاي فصلي هستن که تو اين فصل با توجه به بارندگي هاي اخير خيلي جاها ميشد آب پيدا کرد.

مکانهاي شب ماني:کنار درياچه فضا براي چاد زدن وجود داره ولي باد شديدي ميوزه.البته دو تا کانکس هم کنار درياچه وجود داره که ميشه از اونها هم استفاده کرد.

امکانات جانبي: کنار درياچه يه دونه سرويس نه چندان بهداشتي هستش که البته از ۵ جهت بستس و در نداره.

وسيله نقليه:يک دستگاه مينيبوس بنز.( استفاده از اتوبوس و مينيبوسي غير از بنز در اين برنامه توصيه نميشه).

هزینه ی برنامه :نفري هفت هزار تومان

تعداد افراد شرکت کننده: ۱۸ نفر

بالاخره بعد از کلي اين در و اون در زدن واسه پيدا کردن راهنما، بي خيال راهنما شده بوديم و شروع کرديم به جستجوي گزارش برنامه از توي اينترنت.اما دريغ از يک گزارش درست و حسابي از اين برنامه.البته ظاهرا سه تا قله به اين نام تو ايران وجود داره.يکيش تو منطقه طالقانه يکيش تو منطقه تخت سليمانه و يکيشم که منظور ما بود تو جاده فيروزکوه.نهايتا متوسل شديم به دوستان خوب کوهي و يکي يکي شماره هاشون رو گرفتيم و يکي پس از ديگري بهمون جواب منفي دادن.تا اينکه بالاخره يکي از دوستان يه اطلاعاتي بهمون داد.يه گزارش مختصري هم تو کتاب کوهپيمايي در ايران آقاي مقيم اومده بود.خلاصه ميخواستيم به همون گزارش ها اکتفا کنيم که دقيقه نود دوست خوبمون آقاي صالحي گفتن يکي از همکارانشون که اون منطقه و خوب بلده باهاشون مياد.آخه اونها هم از طرف ادارشون قرار بود با يک دستگاه مينيبوس همين برنامه رو بيان و به اين ترتيب راهنما هم جور شد.گروه وتوس ساعت ۴:۲۰ بامداد از ميدان مطهري قم به سمت تهران حرکت کردند و ساعت ۷ به محل قرار با دوستان تهراني يعني ۳ راه تهران پارس رسيدند و به طرف شهر دماوند حرکت کرديم.۷ نفر به يازده نفري که از قماومده بودن در تهران اضافه شديم.ساعت ۸:۳۰ به شهر آبسرد بعد از گيلاوند رسيديم و در مسجد اهل بيت آب سرد يه توقف کوتاه داشتيم .بعد از استراحت و برداشتن آب به راهنمايي جناب آقاي مهندس زيادلو ساعت ۹ به حرکت ادامه داديم.

درياچه تار و دامنه زرين کوه

از مسجد اهل بيت که به طرف گيلاوند حرکت کنيم اولين جاده خاکي سمت راست که با يک تابلوي مربوط به شرکت گاز کاملا مشخصه ما رو به روستاي "شرق چنار" رهنمون ميشه. انتهاي روستا سمت راست جاده خاکي ادامه پيدا ميکنه و کم کم جاده ارتفاع ميگيره و به صورت مارپيچ تو دل کوه بالا ميره.تو روستا از هر کسي راه درياچه تار رو بپرسيم نشونمون ميده.يکي دو جا مسير به فرعي هايي در سمت راست و چپ ميخوره که ما بدون اعتنا به اونها راه رو ادامه ميديم.تا اينکه نهايتا به روي گردنه ميرسيم.ساعت ۹:۴۵ است و متاسفانه قسمت شمالي گردنه چون کمتر در معرض تابش نور خورشيد بوده برف بيشتري داره و برخي قسمتهاي جاده رو برف مسدود کرده و فقط با متور سيکلت ميشه ازش عبور کرد.چاره اي نيست جز اينکه  بقيه راه رو پياده به طرف درياچه بريم.۱۰:۳۰ از گردنه به سمت درياچه به راه افتاديم.در راه  يه رودخونه اي بود که بايد ازش عبور ميکرديم.خيلي عميق نبود نهايتا تا بالاي غوزک پا ميزد ولي خيلي گل بود و سرعتشم زياد بود.هر چي سنگ مينداختيم که افراد از روش رد بشن آب ميبردش.خلاصه با هر زحمتي شده از رودخونه رد شديم و به مسير ادامه داديم تا اينکه ساعت ۱۳:۴۵ به درياچه تار رسيديم.درياچه تار از جنوب به قله زرين کوه و از شمال به خط الراس دوبرار محاط بود.ماهي هاي قزل آلاي خال قرمزي اين درياچه معروفه که ظاهرا براي صيدشون بايد مجوز داشت.باد نسبتا تندي کنار درياچه ميوزيد.در اطراف درياچه هيچ گونه پوشش جنگلي و درخت وجود ندارد و نتوان سايه اي درآن يافت.همنوران نقل کرده اند که "تنها تسهيلات گردشگري منطقه، كانكس سازمان محيط‌ زيست است كه آب آشاميدني سالم عرضه مي‌كند و چند سرويس‌ بهداشتي و پاركينگي كه در نزديك درياچه قرار گرفته است."ولي ما مامور سازمان و عرضه آب آشامدني رو نديديم و کسي به جز ما اونجا نبود.شايد به اين خاطره که هنوز فصل باز ديداز درياچه تار شروع نشده.

 درياچه و نماي خط الراس دوبرار


افراد به استراحت مشغول شدند.۵ نفر از دوستاني که هم زودتر رسيده بودند و هم اينکه خيلي خسته نشده بودند با هماهنگي سرپرست به طرف قله حرکت کردند.با اين توضيح که به صورت زماني برن.يعني تا ساعت ۱۶ به راه ادامه بدن و ساعت ۱۶ به هر جا که رسيدندند، برگردند.چون برنامه عمومي تيم با توجه به راه زياد برگشت و کمبود وقت عدم صعود به قله بود..بقيه هم بعد از استراحت و صرف نهار و اقامه نماز ساعت ۳:۴۵ به طرف مينيبوس حرکت کرديم.هر چي راه رو ميرفتيم تموم نميشد تا اينکه آخرين گروه ۸:۱۵ به محل استقرار مينيبوسها رسيدند و به طرف تهران حرکت کرديم.۹:۵ در شهر گيلاوند براي نماز توقف کرديم و ۹:۳۵ بعد از صرف بستني که آقاي مدادي زحمت خريدش رو کشيدن به راه ادامه داديم.۱۰:۳۰ تهران بوديم.دوستان تهراني پياده شدند و مينيبوس به طرف قم حرت کرد. 


نکته مهم اينکه دوستاني که قصد بازديد از اين درياچه رو دارن توجه کنن که مسيري که تو اين گزارش اومده علاوه بر وجود برف، مقدار زيادي از راه قابل پيمايش با وسيله نقليه نيست.کلي ازمسير شسته شده و ريزش کرده و تکه هاي بزرگ سنگ اومدن وسط جاده که بعيد ميدونم حالا حالاها راه باز بشه.بهتره از راه دليچاي برين که هم مسافت بيشتري رو با ماشين بتونين بين و هم اينکه اونجا ظاهرا مسرش بهتره.

 

براي ديدن عکسهاي اين برنامه وبلاگ همنورد خوبمون مراجعه کنيد

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:3 توسط احمد نظری| |

 

 

بسم الله و بحمده

 

گزارش برنامه بازديد از روستاي ماسوله و قلعه رودخان

کانون کوهنوردان ايران

 

سرپرست: آيدين حاجي خاني

کمک سرپرست: بهزاد مرادي

راهنما: گزارش و نقشه و کروکي

 تعداد:  ۲۸ نفر

وسيله نقليه: اتوبوس رنو

روز اول:

۶:۲۵ رسيدن اتوبوس به ميدان ونک

۶:۴۰ حرکت از ميدان ونک

۷ خروج از تهران

۷:۲۰ کرج

۱۰:۵۰ منجيل و بازديدي کوتاه در کنار سد منجيل و توربينهاي بادي

۱۱:۳۵ حرکت از منجيل به طرف رشت

۱۲ رستم آباد.محل صود به قله درفک

۱۳:۱۵ فومن و توفق براي نماز و نهار

۱۴:۴۵ حرکت به طرف ماسوله

۱۵:۳۰ ماسوله.و بازديد از روستاي ماسوله و  اطراق شبانه درخانه هاي محلي ماسوله.

روز دوم:

۷:۱۵ حرکت ازماسوله به طرف قلعه رودخان

۹:۱۰ قلعه رودخان( با احتساب نيم ساعت توقف در ماسوله براي خريد).

۹:۲۰ حرکت به طرف پله هاي منتهي به قلعه

۱۰:۴۵ رسيدن به  قلعه

۱۲:۴۵ حرکت از قلعه به طرف اتوبوس

۱۴:۳۰ رسيدن به محل اتوبوس(با احتساب نيم ساعت توقف بين راه).

۱۵ حرکت به طرف فومن.

۱۵:۴۵ فومن و توفق براي نماز و نهار

۱۷ حرکت از فومن به طرف تهران

۲۳:۳۰ تهران

 نکات قابل توجه:

  1. واسه بالا رفتن از پله هاي قلعه به همراه داشتن بطري آب خيلي لازمه چون معمولا هوا شرجيه و آب بدن به شدت کاهش پيدا ميکنه.
  2. ابتداي راه هميشه براي خوردن نهار فضاي مناسبي پيدا کرد.
  3. واسه اين برنامه بايد خومون رو براي هر نوع آب و هوايي آماده کنيم.اون دو روزي که ما اونجا بوديم تو تهران شديد ترين بارون امسال اومد و اونجا فقط روز اول تو ماسوله يه مقداري بارون باريد و روز دوم هوا آفتابي بود.
  4. واسه اطراق تو ماسوله يه قهوه خونه اي هست به نام احمد آقا که معمولا کوهنوردا پيش ايشون ميرن.من شمارش رو دارم دوستاني که خواستن برن ميتونن  تماس بگيرن تا بهشون بدم.
  5. ما ۲ تا سوئيت گرفتيم که هر کدوم تقريبا ۱۵ نفر البته کمي مهربانانه جا ميشدن.که با تخفيف  براي دو تا سوئيت ۵۵ هزار تومان پرداختيم.آب گرم، چراغ نفتي، حمام ، سرويس بهداشتي ،اجاق گاز آشپزي و مقداري هم ظرف تو هر کدوم از سوئيتها بود.البته سوئيتهاي کوچکتريهم بود که ميشد ارزونتر از اينها گرفت.فقط براي گرفتن سوئيت عجله نکنيد و چند جا رو ببينيد.البته اين کار در مواقع شلوغ خطر داره.
  6. ميشه يه جوري برنامه ريزي کرد که تو برنامه دو روزه برنامه کنار دريا رو هم گنجوند و يا اينکه سري به آستانه اشرفيه زد و از بندر کياشهر و پل چوبي معروفش به همراه مرداب و پارک جنگلي بازديد کرد.
  7. روستاي ماسوله مسير صعود به قله شاه معلمه که با کمي پرس و جو ميشه راه رو پيدا کرد و قله رو يک روزه صعود کرد.
  8. من مشخصات قلعه رودخان و روستاي ماسوله رو ننوشتم چون به اندازه کافي تو وبلاگهاي ديگه در موردش مطلب هست.
  9. پيدا کردن مسير ماسوله و قلعه رودخان بسيار ساده است.کافيه خومون رو به شهر فومن برسونيم.از اونجا به بعد تابلو هاي شهر ما رو به طرف مقصد هدايت ميکنه.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:9 توسط احمد نظری| |

 

بسم الله و بحمده

صعود به قله ی ۳۳۰۰ متری ساکا ،واقع در منطقه ی لواسان،روستای افجه،به همراه گروه کوهنوردی وتوس قم و بهمن تهران

جمعه،۱۵/۹/۱۳۸۷

دو تن از همنوردان محترم،زحمت نگارش گزارش برنامه رو کشیدند که ضمن تشکر از آنها شما را به خواندن گزارشات دعوت میکنم:

گزارش گروه کوهنوردی وتوس قم

 

گزارش صید قزل آلا در مدرسه

 

 

 

 

 قبل از گردنه ساکا و دو راهي آتش کوه-ساکا

 

لحظاتي قبل از رسيدن به قله

 

آخرين صخره قبل از قله که بايد به احتاط کامل از آن عبور کرد

اين هم تلاشهاي  پاياني خورشيد بر فراز دماوند در راه بازگشت

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16:46 توسط احمد نظری| |

 

 بسم الله و بحمده

 

     کی گفته فقط کسی  که میره برنامه باید گزارش بنویسه؟؟؟!!!!حالا من این هفته،میخوام گزارش از برنامه هایی بنویسم که نرفتم و یه جورایی پشتیبانی گروه رو به عهده داشتم:

گروه اول:یکی از دوستان  با سه نفر دیگه از دوستانش شب ۵ شنبه به قصد قله توچال حرکت کرده بودند.یکی از مقاصدشون از این برنامه تست وسایل زمستانی بود که تازه تهیه کرده بودن.شب رو در جانپناه امیری(سنگ سیاه)خوابیده بودند و صیح زود به طرف قله حرکت کردند و باتله کابین برگشته و ساعت ۱۳ روز ۵ شنبه به منزل رسیده بودند...صبح ۵ شنبه حدود ساعت ۵:۳۰  بود که دوستم تماس گرفت.راستش اول کمی ترس برم داشت که نکنه خدای ناکرده اتاقی براشون افتاده و خودم رو تو یک لحظه برا همه کاری آماده کرده بودم...وقتی صدای همراه با آرامش رو ازش شنیدم فهمیدم که در سلامتی کامل به سر میبرن و دارن مهیا میشن برای صعود.ازم میخواست اگه به  شبکه دسترسی دارم دمای هوای جان پناه و دمای قله رو براشون پیامک کنم که متاسفانه تو خوابگاه بودم و سایت هم زود تر از ساعت ۸ باز نمیشد...

گروه دوم:جریان برنامه ساکای دانشگاه رو که تو پست قبلی براتونم گفتم.صبح روز ۵ شنبه یکی از بچه ها تماس گرفت و گفت:اگه براتون امکان داره کمی صبر کنید تا من هم برسم ...نزدیک دانشگاه هستم...منم جریان اینکه نمیرم رو براش گفتم و شماره سرپرست برنامه،سعید رو براش پیامک(حذف به قرینه لفظی رو حال کردین؟). گفتم با سرپرست برنامه تماس بگیره و باهاش هماهنگ کنه.بعدشم در طول روز که باهاشون تماس میگرفتم همش خارج از دسترس بودن.چون هوا خیلی مساعد نبود کمی نگران بودم.البته چند تا از دوستان با سابقه هم همراه تیم بودن و خیالم یه جورایی راحت بود.نهایتا ساعت ۱۹ تونستم ازشون خبر بگیرم و همگی صحیح و سالم داشتن بر میگشتن دانشگاه.

      گروه سوم:صبح روز جمعه، خواهرم با گروه کوهنوردی دانشگاه تهران واحد پردیس قم برنامه غار کهک رو داشتن و قرار بود ساعت ۷:۳۰ از میدان شهید مطهری قم حرکت کنن. حدود ۱۰ نفر برای برنامه  ثبت نام کرده بودن .سرپرست گروه آقای دکتر طباطبائی لطفی دکترای حقوق بین الملل و استاد و عضو هیات علمی دانشگاه پردیس قم هستند و از کوهنوردان با سابقه.بعد از آشنایی بیشتر  با ایشون از گروه خداحافظی کردم و گروه به طرف غار به راه افتاد.بعد از رسیدن به روستای کهک آغا نظام و میل کردن صبحانه ساعت ۱۲:۳۰ به دهانه غار رسیدند و با استفاده از طناب و کارابین و ایجاد حمایت تمام نفرات به پایین غار هدایت شدند.چند گودال خطرناک در راه وجود  داره که با راهنمایی سرپرست محترم همه از وجود آنها با خبر شدند.النهایه اینکه چون بیشتر اعضای تیم مبتدی بودند قسمت انتهایی غار که نیاز به مهارت بیشتری داره پیموده نشد و ساعت ۱۴ تصمیم به بازگشت گرفتند.و نهایتا همگی صحیح و سالم به طرف قم حرکت کردند...

آخی...راحت شدم ...چند ماهی میشد که گزارش ننوشتم...تا هفته بعد هم خدا بزرگه و کریم...یه کاریش میکنم...


          اين يکي هم امروز اضافه شد.گزارش گروه کوهنوردي وتوس به قله وليجيا...متن کامل گزارش رو

 همراه با عکسهاي برنامه تو اين وبلاگ ميتونيد ببينيد.

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:23 توسط احمد نظری| |

 

بسم الله و بحمده

 

گزارش صعود گروه کوهنوردی دانشگاه امام صادق (ع)به بام ایران.

 

گزارش مفصل در مورد چگونگی صعود به قله رو در اینجا میتونید مشاهده کنید.من فقط نکات

مخصوص به این برنامه رو در این گرازش میارم:

 

روز پنج شنبه 1387/5/24:

6 بامداد حرکت از دانشگاه

9:30 گوسفند سرا

10:30 حرکت به طرف بارگاه سوم

14 رسیدن گروه اول به بارگاه سوم جهت گرفتن جا برای چادر زدن

15 رسیدن گروه دوم به بارگاه سوم

روز جمعه 1387/5/25:

3 بامداد بیدار باش

3:45:حرکت به طرف قله

4:45:توفق برای نماز صبح

5 ادامه حرکت

7:30:آبشار یخی و تقسیم شدن به دو گروه

10:25 گام نهادن گروه اول بر روی قله

11:25:گام نهادن گروه دوم بر روی قله

11:30 حرکت اولین گروه به طرف پناهگاه

15 رسیدن آخرین نفرات به بارگاه سوم.

16 حرکت به طرف گوسفند سرا

19:10 رسیدن آخرین نفرات به گوسفند سرا

19:20 حرکت به طرف تهران

20:40 توقف در امامزاده هاشم برای نماز و آش دوغ(البته چون آش دوغ نداشتن آش رشته خوردیم)

23 دانشگاه

 


- اعضای شرکت کننده:آقای دکتر سپهری،مهدی ممی زاده،سعید رحمانیان،رضا سلطانی،حامد اکسیری،حجت فرهنگیان،علی ردادی،مرتضی امامی،صادق ذوفن،علی رضا خلیلی،پیام بابازاده،احمد نظری.

- جلودار:دکتر سپهری

 عقب دار و گزارش نویس:مرتضی امامی

سرپرست:احمد نظری

تدارکات و هماهنگی:سعید رحمانیان،رضا سلطانی

پدیده اردو:حامد اکسیری(چون تا قله با کفش پلوخوری اومد)

- ما یه مینیبوس به صورت دربستی هماهنگ کرده بودیم که دغدغه نداشته باشیم و مجبور نشیم مثل دو سال پیش از پلور تا تهران رو مثل ....با نیسان بریم.

- هم تو گوسفند سرا و هم تو بارگاه سوم آب آشامیدنی وجود داره.

- سروسیهای بهداشتی هم که دیگه.....)البته یه تغییراتی تو سرویسهای بهداشتی پناهگاه داده بودن که نسبت به پارسال بهتر شده بود.

- به نظر میومد که دیگه کار پناهگاه جدید به پایان رسیده باشه ولی سرویس دهی خاصی نداشتن.امیدواریم که زودتر این پناه گاه درست بشه همنوردامون بتونن به خیال راحت تر صعود کنن.


مشخصات کلی دماوند

     کوه دماوند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. این قله که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد در هوایی صاف و آفتابی از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه لاریجان است. من خودم بارها این قله زیبا رو از دامنه ی کوه خضر قم و همیچنین از جمکران مشاهده کرده ام.

دماوند در اساطیر ایران هم مطرح است و شهرتش بنا بر اقوال،بیش از هرچیز به خاطر این است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهایش) در آن به بند کشیده شده‌است در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و رینه است.

مشخصات کوه :

ارتفاع : ۵٬۶۱۰ تا ۵٬۶۷۱ متر

مکان : حدود ۵۰ تا ۸۰ کیلومتری شمال شرقی تهران

رشته کوه : البرز

ارتفاع نسبی : ۴٬۶۶۱ متر

مختصات : '۴۳°۳۵ ۰۴، '۵۲°N ۰۳

گونه : آتش فشانی

آخرین فوران : سابقهٔ تاریخی‌ای وجود ندارد

 

مسیرهای اصلی صعود

برای رسیدن به قله مانند تمامی کوه‌ها از هر مسیری می‌توان پیش رفت ولی شناخته‌شده‌ترین آن‌ها این جبهه‌ها هستند:

* جبهه شمالی؛ مسیر صعود این جبهه از میان دو یخچال سیوله (سمت راست) و دوبی سل (سمت چپ) صورت می‌گیرد.
* جبهه شمال شرقی؛ پناهگاه تخت فریدون در این مسیر قرار دارد.
* جبهه جنوب غربی؛ پناهگاه سیمرغ در این مسیر قرار دارد.
* جبهه جنوبی؛ از سمت جنوب شرقی کوه. پلور، رینه، گوسفندسرا و بارگاه سوم در این مسیر قرار می‌گیرند.

آسانترین این مسیرها جبهه جنوبی و سخت‌ترین آنها جبهه شمالی است. سه جبهه شمالی، جنوبی و شمال شرقی در نزدیکی روستاها قرار گرفته‌اند و همچنین همگی دارای جان‌پناه در میان راه هستند


پناهگاه‌ها


در نقشه‌ راهنمای صعود به قله‌های البرز مرکزی پناه‌گاه‌هایی به شرح زیر مشخص شده است:


* پناه‌گاه گوسفندسرا (کوهپایه) در ارتفاع ۲۹۵۰ متری.
* بارگاه سوم (یال جنوبی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری.
* پناه‌گاه سیمرغ (یال جنوب غربی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری.
* پناه‌گاه تخت فریدون (یال شمال شرقی) در ارتفاع ۴۳۶۰ متری.

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 12:1 توسط احمد نظری| |

 

                            بسم الله و بحمده

 

گزارش صعود به قله دارآباد همراه با گروه كوهنوردي وتوس قم

 

 

گزارش نحوه صعود به قله دارآباد رو تو پستهاي قبلي باتوضيحات نسبتا

 

 كامل آوردم و قصد دارم در اينجا به طور مختصر گزارشي رو ارائه كنم.

 

(براي مشاهده گزارش مفصل قله دارآباد اينجا كليك كنيد).

 

صبح روز جمعه 18/5/1387 ساعت 4:50 از ميدان مطهري قم حركت

 

 كرديم.با توقفي كه تو عوارضي قم براي نماز داشتيم نهايتا ساعت

 

5:20 به همراه 9 نفر ديگه از دوستان به سمت تهران حركت كرديم.به

 

 عوارضي تهران كه رسيديم دو نفر ديگه بهمون اضافه شدن و به خاطر

 

كمبود وقت صبحانه رو در مينيبوس ميل كرديم.يك نفر رو هم كه مسئول

 

كميته آموزش گروه كوهنوردي بهمن بودن ميدون توحيد سوار كرديم و با

 

وردو ايشون كه زحمت كشيده بودن و كلي نون بربري گرفته بودن

 

صبحانه رو از سر گرفتيم و آنقدر خورديم تا ديگه خسته شديم.فقط چاي

 

 دارچينش كم بود.نهايتا ساعت 8 دارآباد بوديم.راهنماي گروه هم كه از

 

بچه هاي گروه كوهنودي بهمن بود بهمون ملحق شد و 8:45بعد از يه

 

 معارفه كوتاه صعود از قهوه خانه آقا فريبرز شروع شد.

 

 


ادامه نگاره
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:17 توسط احمد نظری| |

 

بسم الله و بحمده 

گزارش صعود به قله هاي" سياه سنگ 4650" ،"چالون4516"

 

و علم كوه 4850

 

**عدد های داخل پرانتز پاورقی هستند که جهت جلوگیری از طولانی شدن

گزارش برخی مطالب را در پاورقی آورده ایم.

 

عصر روز سه شنبه 8 مرداد ماه 1387 تيم 11 نفري گروه گوهنوردي

وتوس قم به قصد برنامه علم كوه از شهر قم حركت خود را با يك

دستگاه پرايد و يك دستگاه پاترول آغاز ميكند.براي اين برنامه ميبايست

 از راه جاده چالوس به "شهر مرزن آباد" رفته و از آنجا به طرف "كلار

دشت" و سپس به روستاي ييلاقي "رودبارك" رفت.در روستاي رودبارك

 يك قرارگاه و هتلي وجود دارد كه زير نظر فدراسيون كوهنوردي فعاليت

 ميكند.

حدود ساعت 1 بامداد روز چهارشنبه بود كه گروه به هتل يا قرارگاه

فدراسيون كوهنوردي رسيد و دو نفر ديگر هم كه از تهران عازم شده

بودند در رودبارك به تيم پيوستند و جمعا تيم 13 نفر شد. .اين هتل

امكانات مناسبي دارد و براي اقامت كوهنوردان قبل و بعد از صعود

مناسب ميباشد.ولي ميبايست قبلا از طرف هيات كوهنوردي استان

هماهنگ شده باشد.(1).به دليل مشكلي كه در هماهنگي پيش آمده

 بود گروه نتوانست در قرارگاه اقامت كند و ناچار به برپايي كمپ در پارك

 شهرداري كلار دشت شد.

 

 


ادامه نگاره
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:31 توسط احمد نظری| |

 

 

بسم الله و بحمده 

 

 

برنامه پياده روي دشت هويج(روستاي افجه) – دشت لار- منظريه پلور

 

 

14،15 خرداد 1387

 

 

چند سالي بود كه خيلي دلم ميخواست اين برنامه رو اجرا كنم فقط دنبال چند تا آدم پايه مي گشتم. نهايتا قرار شد يه گروه 6 نفره بشيم و سرپرستي تيم رو هم مرتضي به عهده گرفت.متاسفانه جمع 7 نفرمون تبديل به 3 نفر شد.من ابراهيم و مرتضي.راهنما هم نداشتيم جز گزارش و نقشه هاي  آقاي "علي مقيم" از كتاب "كوهنوردي در ايران"صبح روز14 خرداد چهار راه ميني سيتي سوار بر تاكسي هاي ميني سيتي شديم.كرايه تا "لواسون" نفري 800 تومانه ولي قرار شد ما رو تا" افجه" ببره و نفري 2000 تومان بهش بديم.ناگفته نماند لواسون سه تا ايستگاه تاكسي تو تهران داره يكي ميدان قدس يكي چهارراه تهران پارس و ديگري چهار راه ميني سيتي.تا رسيديم افجه 7:40 بود...

بقيه گزارش رو ميتونيد در قسمت ادامه مطلب بخونيد...

 

 

 


ادامه نگاره
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:30 توسط احمد نظری| |

                                                                               

 

 

                                                                                      

                                             بسم الله و بحمده

 

 

                              قله 2705 متري درفك،استان گيلان

 

 

   ساعت 24 روز چهار شنبه ۲۲/۳/۸۷ قرار بر حركت داشتيم.برگزاري اردوي 40 نفري كوهنوردي اون هم قله اي مثل درفك مسلما نيروي تداركاتي زيادي ميطلبه.سعيد بنده خدا با رضا تقريبا دوتايي همه زحمات رو متقبل شده بودند و به همين خاطر تا كوله ها آماده شد و وسايل تهيه شد و بچه ها به ترتيبي كه ثبت نام كرده بودند سوار بر وسيله نقليه شدن يك ساعتي طول كشيد و به همين خاطر نهايتا با یك ساعت تاخير ساعت 1 بامداد روز 5 شنبه با دو مينيبوس پژو كارسان حركت كرديم به سمت "رستم آباد".پژو كارسان 18 تا صندلي داره ولي ما تو هر ماشين 20 نفر سوار كرديم و با وجود وسایلي چون كوله هاي بزرگ و كيسه خواب و ...شديدا با كمبود جا مواجه بوديم.بالاخره حركت كرديم و ساعت 3:30 دقيقه كمي از شهر قزوين فاصله گرفتيم كه يك دفعه يكي از مينيبوسها دچار نقص فني شد و يكي از تسمه هاش پاره شد.خلاصه تا رفع نقض شد ديگه ساعت 7:۴۵ دقيقه شده بود.بالاخره با 4 ساعت تاخير حركت كرديم.از اونجايي كه صعود به درفك يك صعود جنگليه داشتن راهنما خيلي ضروريه به هيمن خاطر از قبل با آقاي عمويي مسئول آموزش دانشكده تكاوري استان گيلان هماهنگ كرده بوديم كه به عنوان راهنما ازشون بهره ببريم.طبق زمان بندي از قبل تعيين شده ميبايست ساعت 6:30 "امامزاده هاشم"(20 كيلومتر بعد از رستم آباد)،همديگر رو ملاقات كنيم.با تاخير پيش اومده ما خيلي شرمنده ايشون و همراهانشون شديم و نهايتا ساعت ۱۰:۵۰ به امامزاده هاشم رسيديم....

 

...بقيه گزارش رو ميتونيد در قسمت "ادامه مطلب" بخونيد...

 

 


ادامه نگاره
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 18:29 توسط احمد نظری| |

بسم الله و بحمده

صعود به قله ۳۹۲۵ متري کرکس،شهرستان نطنز ۱۹/۲/۱۳۸۷

"اول از همه ببخشید که گزارش ین برنامه این قدر طول کشید".

طبق تقويم دانشگاهي نوزدهم و بيستم شهويور، قرار بود اردوي دو روزه کرکس برگزار بشه.چند روز قبلش مهدي تماس گرفت که چون تو اون روز يه اردوي بزرگ ديگه هم تو دانشگاه برگزار ميشه، با برگزاري اردوي دو روزه مخالفت کردن.من هم کمي فکر کردم و گفتم خب کاري نداره که يه روزه برگزارش ميکنيم.بالاخره تصميم گرفتيم طي ۲۴ ساعت از تهران حرکت کنيم و قله رو صعود کنيم.

چهار شنبه ساعت ۲۳ جلوي مقبره الشهداء دانشگاه جمع ميشيم.معمولا وسيله نقليه اي که دانشگاه هماهنگ ميکنه سر وقت مياد ولي الان حدود ساعت ۲۴ است و هنوز خبري از وسيله نيست.بالاخره سر و کله يه اتوبوس بنز پيدا ميشه و همه سوار ميشن.سرپرست برنامه سعيد و راهنما هم بنده بودم و مرتضي هم گزارش نويس.جمعا ۱۵ نفر هستيم.راس ساعت ۲۴ حرکت ميکنيم به طرف نطنز.بعد از عبور از خ نواب ، بلوار "خليج هميشه فارس" ، اتوبان تهران - قم ، قم - کاشان، وارد اتوبان کاشان -اصفهان ميشويم...

 

ادامه گزارش در "ادامه مطلب" آمده است. 

   


ادامه نگاره
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:22 توسط احمد نظری| |

 

اين هم تقويم برنامه هاي بهاري گروه كوهنوردي وتوس قم

تقویم برنامه های فصل بهار 1387

ردیف

برنامه

تاریخ اجراء

سرپرست

توضیحات

1

پیمایش کویر

30/1/1387

الفتی

-

2

خر سنگ

۱۲و 13/2/1387

خذری

4100 متر

3

گلستان کوه

27/2/1387

رزاقی

خوانسار – 3631 متر

4

اشتران کوه-زردکوه-دنا-شاه البرز

1۴/3/1387 الی ۱۸/۳/۱۳۸۷

طاهری

انتخاب محل اجرای برنامه منوط به فراهم بودن وسیله نقلیه مناسب اجرا می باشد

5

شاه تختی

31/3/1387

زینلی

-

 

1 – جهت شرکت در برنامه ها اعلام حضور تا سه شنبه قبل از اجرای هر برنامه الزامیست.

 

 

2 – به همراه داشتن بیمه ورزشی در حین اجرای برنامه ها.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:39 توسط احمد نظری| |

 

بسم الله و بحمده

صعود به قله دارآباد،جمعه 24 اسفند 1386

امروز يکي از بهترين صعود هاي من به قله دارآباد بود .دليلش هم وجود همنوردهاي خوب و لذت مبارزه با يک باد شديد بود.

          ساعت ۷:۳۰ بامداد روز جمعه،از کنار تابلوي نقشه کاشيکاري شده دارآباد به مقصد يال "شن سياه" حرکت کرديم.استراحت کوتاهي در قهوه خانه ابتداي مسير داشتيم و بعد از برداشتن آب به راه افتاديم.براي صعور به دارآباد از مسير يال "شن سياه" اين آخرين جاييه که ميشه آب برداشت و ديگه تا قله نه چشمه اي هست و نه جوي آبي .جديدا مسير هاي ابتدايي کوه رو با تابلوهاي زرد رنگ زيبايي  نشون دادن.اين تابلوها جهت ها و نام مکانهاي مختلف رو نشون ميده.اولين تابلوي زرد رنگ ما رو به طرف يال "شن سياه" راهنمايي ميکنه.البته مسير پاکوب کاملا مشخصي نيز ميتونه ما رو در جدا شدن مسير صعود از ديگر مسير هاي دارآباد مثل "چشمه دراز لش "يا "باغچه خليل"و یا "آبشار سوتک"،ياري بده.يه نقصي که اين تابلو هاي زرد رنگ دارن اينه که مسير صعود به قله رو از طرف "چشمه دراز لش"راهنمايي ميکنه که اين مسير براي صعود، مسير بس دشواريه؛ چون مقدار زيادي از اون شن اسکيه و همون طور که ميدونيد مسير شن اسکي براي فرود مناسبه نه صعود.من که قبلا تجربه سخت صعود از مسير چشمه "دراز لش" و شن اسکي منطقه"فراغ سينه "رو داشتم تيم رو به سمت يال "شن سياه"راهنمايي کردم.از همون ابتداي مسير يه راه پاکوبي که از همون اول شيب ميگره ما رو به روي يال "شن سياه" ميبره.تا اينجا بيشتر مسير جهت غرب به شرق داره و البته برخي جا ها متمايل به شمال ميشه.بعد از طي يک شيب تند و تحمل باد شديد به يک ساختماني رسيديم که ظاهرا براي نيروهاي مسلح ساخته شده.چون منطقه پشت يال منطقه نظاميه و ورود به اون اجازه ميخواد.اين ساختمون که يه اتاق به اندازه "جان پناه اميري" داره،هميشه بازه و تا وقتي که منعي از طرف نگهبانهاي منطقه نظامي نباشه ميشه از اون استفاه کرد.ساعت ۹:۳۰ به اين ساختمان رسيديم و تا ۱۰:۳۰ به استراحت و خوردن صبحانه مشغول شديم.در همين حين چند گروه که از بالا بر ميگشتند سعي ميکردن ما رو از رفتن به قله منصرف کنن و ميگفتم باد با سرعت ۸۰ کيلومتر مياد و برخي جاها آدم رو ممکنه پرت کنه.ما که از اول عزم قله کرده بوديم در حين خوردن چاي داغ دارچين، خوب به حرف هاي اونها گوش ميداديم.همون طوري که ميدونيم هميشه در صعودهاي زمستوني و در شرايط سخت اولين اصلي که بايد رعايت کرد احتياطه.خيلي مهمه که آدم بتونه در مواقع خطر تصميصم مناسبي رو بگيره و از برنامه لذت بيشتري ببره.طبيعتا بايد اين اخطار همنوردهامون رو هم توجه ميکرديم و بيگدار به آب نمي‌زديم.بعد از استراحت ساعت ۱۰:۳۰ بعد از تميز نمودن اتاق و پوشيدن تمام لباسهاي گرم و دستکش و گتر و و کلاه به سمت قله به راه افتاديم.چيزي که مد نظر من بود سلامت برنامه و همنوردها بود به همين خاطر تو ذهنم بود که هر وقت کار داشت به جاهاي باريک ميکشيد از همون جا برگرديم و هدف رسيدن به قله باعث نشه کم تجربگي کنيم و خداي نکرده ايجاد مشکل برا خودمون بکنيم.از اونجايي که تيم يک دست و قوي داشتيم و از طرفي هم با وجود باد شديد،ولي سرماي شديد احساس نمي‌شد و از مه و هواي ابري چندان خبري نبود و حتي گاهي خورشيد خانوم هم تو آسمون ديده ميشه هر لحظه به صعود قله اميدوار تر ميشديم.يعد از اون اتاقک شيب نسبتا ملايمي رو پشت سر گذاشتيم و تا انتهاي سيم خاردارها رفتيم .اين سيم خادرار ها قبل از اون اتاقکه شروع ميشن و در امتداد يال ادامه دارن تا اينکه يه جايي قطع ميشن و نشانه خوبي برا يافتن مسير هستن. جايي که سيم خاردارها تموم ميشه ديگه تقريبا شيب خيلي ملايم ميشه.نکته قابل توجه اينه که جان پناه دارآباد به هيچ وجه از روي يال ديده نميشه و تا آخرين مانع رو پشت سر نگذاريم يعني تقريبا تا ۲۰ متري جان پناه نمي‌تونيم جان پناه رو ببينيم .به همين خاطر کسايي که دفعه اولشونه ممکنه فکر کنن مسير رو اشتباه اومدن و کمي سردرگم بشن.ولي نگران اين موضوع نبايد بود .همين يال رو که ادامه بديم بعد از حدود ۲ ساعت به جان پناه ميرسيم.سيم خاردار که تموم ميشه مسير شرق به غرب ميشه و البته برخي جاها متمايل ميشه به طرف شمال.تقريبا بعد از سيم خاردار که مسير کاملا شرق به غرب ميشه،ميتونيم دماوند زيبا رو مشاهده کنيم.با کمي دقت قلل"آتشکوه"،"ريزان"،"مهرچال"،"کلون بستک"،"دوخواهرون"و بسياري از قله هاي ديگر رو در جهت شرق ببينيم.در سمت شمال قلل"خلنو" ،"قلعه دختر"،روستاي آهار" و مسير" روستاي شهرستانک"  و بسياري مناظر ديگر ديده ميشوند.

     خلاصه اينکه ساعت ۱۲:۳۰ به داخل جان پناه رفتيم تا کمي از شدت باد در امان باشيم.بعد از نوشيدن چاي داغ و لوبياي گرم و نوشتن يادگاري در دفترچه صعود قله دارآباد،ساعت ۱۳ به طرف پايين حرکت کرديم.مسير بر گشت رو از مسير شن اسکي "فراغ سينه" اومديم و خيلي زود رسيديم به چشمه "دراز لش".همين جا بود که دو تا ديگه از دوستاي خوبمون يعني اقا محمود و آقا احسان رو ديديم و لذت برنامه برامون بيشتر شد.

newbie.blogfa.com/8609.aspx

    بعد از صرف مقداري خوراکي با عجله به سمت پايين حرکت کرديم.و من بعد از خدا حافظي با دوستان ساعت ۶ رسيدم به خوابگاه.از قضا جلوي خوابگاه يه شعبه انتخاباتي زده بودن اون هم تو يکي از اتوبوسهاي شرکت واحد و اين زحمت من رو کمتر کرد و تونستم همون جا راي بدم.تازه برگه راي رو بردم تو اتاق و نشستم جلوي شوفا‍ژ و پرش کردم.و بدين ترتيب به ياري خدا خاطره اي خوش از يک صعود زيبا رقم خورد.  

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:35 توسط احمد نظری| |

 

 

روستاي تاريخي ابيانه

 

ابيانه روستايی است با خونه های قرمز رنگ و باغهای انار، روستايی با جوونهای باهوش با استعداد، روستايی با پير مردها و پيرزنهايی که هنوز لباس محلی می پوشن، روستايی که ،يونسکو اونجا رو حد اقل در ۴ مورد قابل ثبت دونسته. 

 


 

 

       اين روستا در ۲۵ کبلومتري شمال شهرستان نظنز در استان اصفهان قرار داره.بر خلاف شهرهاي اصفهان و کاشان آب و هواي بسيار خوبي داره و کل روستا داراي يک بافت تاريخي خاصي است.ساخت و ساز در اين روستا تحت نظارت موسسات مربوطه و به طور محدود انجام مي پذيره.اهالي اين روستا از اقشار باسواد و تحصيل کرده هستن ولي ساکنين فعلي روستا را بيشتر افراد مسن تشکيل ميدن.

آتشکده، آب انبار،امام زاده و  شیلات؛حسينيه و مسجد ابیانه را ميتوان از ديگر جاذبه های گردشگری اين روستا به شمار آورد .یکی از زمان های پرازدحام در  ابیانه ماه محرم است.در این زمان بیشتر افراد مهاجر ابیانه از تهران و سایر نقاط به زادگاه خود باز می گردن و به عزاداري مي‌پردازن.

ديدن اين روستاي تاريخي و کم نظير رو به همه دوستان پيشنهاد ميکنم.

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:29 توسط احمد نظری| |

    آبشار فدامی

 

آبشار فدامی يکی از تفريگاههای زيبا ست که با منظره‌ای زيبا و دل انگيز روح هر انسان دوستدار طبيعت را نوازش می‌دهد . اين آبشار در منطقه فرگ و در روستای فدامی در فاصله ۸۰ کيلومتری داراب واقع شده و هرساله ميزبان تعداد کثيری از علاقمندان به طبيعت است و آب این آبشار از کوههای جنوبی رستاق سرچشمه می گیرد .

  

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:28 توسط احمد نظری| |

    دهستان لاویج از توابع شهرستان نور از بخش چمستان می باشد که فاصله آن تا شهرستان  نور 35    کیلومتر است. دهستان لاویج تقریباً به شکل مستطیل نامنظمی می باشد که دور تا دور آن را جنگل های سر سبز و کوه ها فرا گرفته است.

  قدیمی ترین اماکن تاریخی دهستان لاویج اماکن مقبره امامزادگان و نوادگان پیامبر است که قدمت آن ها به قرن نهم و دهم هجری می رسد . امام زاده سید فخر الدین در روستای کیاکلا ، امام زاده سید محمد در روستای دیزینکلا ، امام زاده سید حسن در روستای بهبنگ و ذکریا سلطان در محلی به نام شیخ علیکلا از جمله ی این اماکن متبرکه می باشند.

  از آثار تاریخی دیگرمنطقه ، قلعه پی نساء بالای دامنه روستایی به نام دیزینکلا، سنگ واره آهکی نیم تنه مرد آویج واقع در تنگه لاویج، فیل سنگی ووجود گورهای گبری که نقطه تمرکز اصلی این گور ها در تپه های مشرف به روستای کیاکلا واقع در مکانی به نام سر خمن و دیگری بالاترین تپه های داخل مشرف به آبادی در بخش جنوبی آبادی حصلیمه است نام برد.  

  لاویج دارای 15 روستا است که 12 روستای آن دارای سکنه و 3 روستای آن خالی از سکنه می باشد. .روستا های دارای سکنه عبارتند از : 1- کیاکلا ، 2- ملاکلا، 3- ملا محله، 4- خطیب کلا، 5- سادات محله ، 6- رئیس کلا، 7 - کرچی، 8- بهبنگ، 9- دیزینکلا، 10- لاویج تنگه، 11- آغوز کتی ،  12- خورتاب رودبار.  

         اين منطقه در پای سلسله جبال البرز قرار دارد و دارای موقعیت پای کوهی است.در عرض جغرافیایی ۳۶درجه و ۲۵دقیقه شمالی وطول جغرافیایی ۵۲درجه و ۴دقیقه شرقی در ارتفاع ۷۳۹متری از سطح دریا قراردارد.
     همه روستا ها در پای کوهها مستقر می باشند و دور تا دور دهستان لاویج را حصار بلندی از کوههای البرز فرا گرفته است که در بهار و تابستان پوشیده از در ختان انبوه و سرسبز می شود که مناظر بدیع و دل انگیزی خلق می کند.این منطقه از آب و هوای بسیار مطبوع و خنکی در بهار و تابستان برخوردار می باشد که به همراه طبیعت و سرسبزی بی نظیر  مسافران و توریستهای زیادی را در خود جذب می کند.
به طوری که می توان سوغات لاویج را هوای پاک و سالم و یک شب خوابیدن در دامن طبیعت آن در بهار و تابستان نام برد که خاطره آن سالها در ذهن مسافران خواهد ماند . وجود آب گرم در این مکان و طبیعت بی نظیر آن علاقه مسافران را به ماندن در این مکان جلب می کند .

                 این ناحیه کوچک به وسعت لاویج دارای نواحی اکوتوریستی بی نظیری می باشد .از نواحی تفریحی وتوریستی آن می توان از: ۱.پارک جنگلی کشپل ۲.آبشار حرام او ۳.جاده های جنگلی ۴.آبگرم معدنی لاویج  ۵.سوردار ۶.جنگل اسیونگ ۷.مراتع و چمنزارهای نومه ۸. چشمه ها و رودخانه های پر آب و خروشان ۹.ییلاق زیبای ایزوا ۱۰.منطقه ییلاقی میر خمند و کوههای پوشیده از انبوه درختان و جنگلهای وسیع و بکر را نام برد.

 در ضمن این منطقه ۳۰ کیلومتر با نوار ساحلی خزر ( با ماشین نیم ساعت تا دریا) فاصله دارد.

نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 19:0 توسط احمد نظری| |

 

 

مسير دستيابي به غار "گل زرد"ع

 

 

نقشه شماره 1


غار گل زرد در منطقه پلور و در مراتع شمالي روستاي منظريه قرار دارد. جاده خاكي منتهي به گل زرد، 65 كيلومتر بعد از تهران از جاده هراز منشعب شده و 4 كيلومتر طول دارد. ع

اين جاده درست بعد از بهمن گيرهاي معروف پايين گردنه امامزاده هاشم و قبل از راهدارخانه منظريه قرار گرفته و انتهاي آن به يك كلبه كوهستاني مي رسد. از كنار كلبه، با 30 دقيقه پياده روي  دهانه غار نمايان ميشود.

نقشه شمراه 2


دهانه غار بسيار تنگ است كه ابتداي آن را بايد با حالت سينه خيز و 10 متر حركت پا مرغي طي كرد.

       مسير غار گل زرد مشخص است و نيازي به نخ كشي يا نشانه گذاري در آن نيست. البته در طول مسير شكاف ها و آبرو هاي كوچكي وجود دارد كه بايد از ورود به آنها خودداري كرد و احتياط لازم را نمودع
غار بسيار زيباست و با وجود حوضچه هاي كوچك و بزرگ (كه بعضا تا 4 متر عمق دارند) و جويبارهاي زير زميني و سازندهاي آهكي بسيار متنوع، فضايي دلفريب و رويايي ايجاد كرده است.رفت و برگشت تا انتهاي غار حدود 3 ساعت طول مي كشد.

دهانه غار 

 

 توجه به نكات زير براي ورود به غار الزامي است: ع


الف) فصل بازديد از غار معمولا از خرداد تا شهريور است و در غير از اين محدوده زماني، دهانه غار به دليل جاري شدن سيلاب ها بسته مي شود. ع
ب) هنگام بارندگي احتمال ريزش دهانه ورودي غار بسيار زياد است. ع
ج) براي احتياط يكي از اعضاي گروه را بيرون غار بگذاريد. ع
د) يك تكه طناب (حداقل 15 متر) همراه خود ببريد. ع
ه) درون اكثر غارها به دليل نبود نور، هيچ نوع جانداري زندگي نمي كند و حيات در حد صفر است. بنابراين زباله هاي شما تجزيه نمي شود و تا ساليان بسيار دور باقي مي ماند. اين امر باعث آلودگي شديد محيط غار و از طرف ديگر آلوده شدن آب چشمه هاي مورد استفاده روستاييان مي شود. خصوصا وقتي اين زباله ها ترشحات شيميايي باطري هاي زنگ زده، خوراكي هاي گنديده، مدفوع و ادرار و ... باشد. ع
و) همانطور كه اشاره شد، شكل گرفتن سازندهاي آهكي به صدها و شايد هزار ها سال زمان نياز دارد؛ پس گمان نكنيد كه بريدن "استلاكتيت ها" و يادگاري نوشتن بر "گل كلمي ها" و "تور عروس ها" به سادگي فراموش مي شود؛ زخمي كه شما بر طبيعت زده ايد تا هزاران سال تن او را خواهد خست! ع

      مسیر غار گل‌زرد تا حدود نیمی از راه بدون ابزار فنی قابل پیمایش است ولی طی كردن بقیه مسیر بدون استفاده از ابزار فنی امكان‌پذیر نیست توصیه می‌شود بدون راهنما و ابزار لازم برای غارنوردی به غار وارد نشوید.


http://www.mehrclubprograms.blogspot.com/

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:34 توسط احمد نظری| |

 بادرود

 

 

   «بادرود» شهري تاريخي از توابع نطنز است كه در گذشته، به سبب وزش بادهاي موسمي، به «شهرباد» معروف بود. اين شهر در ۳۰ كيلومتري شمال نطنز و ۶۰ كيلومتري شرق كاشان واقع است و ارتفاعش از سطح دريا به ۹۹۵ متر می رسد.

   شهر بادرود يكي از شهرهاي كهن ايران است و نام آن برگرفته از «آخشيج»، یعنی چهار عنصر مقدس آب و باد و خاك و آتش، است.
آثار باقيمانده در اين منطقه از وجود تمدني عظيم و كهن چون تپه تاريخي «سياه بوم» حکایت مي كند كه به 7 هزار سال پیش بازمی گردد.
  تحقيقات ابتدایی در تپه هاي «سياه بوم» از وجود تمدني كهن با انسانهايي هنرمند و صنعتگر در زمينه ساخت سفال و ذوب مس و مفرغ در هزاران سال قبل خبر مي دهد.
  گويش محلي «بادي» نيز ريشه در زبان فارسي «دري» قديم دارد و افعال و كلمات خاص آن نشانه ای از زبان اصيل ايراني قبل از اسلام است.
 كلمه «باد» براي مردمش چنان مقدس بوده است كه روز بيست و دوم هر ماه شمسي را «باد» می ناميدند.

 

آثار و بناهاي تاريخي:

     آستان مقدس «آقاعلي عباس (ع)»، یعنی بارگاه مجللي كه شهادتگاه دو تن از فرزندان حضرت امام موسي كاظم (ع) است، يكي از گنبدهاي با عظمت خاورميانه را در سايبان كوير چون چتري بر سر خود قرار داده است. بناي اين آستان از بهترين شيوه هاي معماري به لحاظ گچبري و آينه كاري و كاشيكاري به سبك معماري ايلخاني برخوردار است.
مسجد «آدينه» نيز از عهد باستان مانده است و داراي دو ستون خشتي گلي به ارتفاع
۱۰
متر و باقيمانده از معابد ميتراپرستان و محرابي گلي است. كارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند كه «معبد آدينه» بادرود يكي از مراكز مهم مذهب «ميترائيسم» و سپس زرتشتيان پيش از اسلام در ايران بوده و، پس از ورود اسلام و گرايش بادروديها به آن، اين معبد به مسجد تبديل شده است.
  «دژ كرشاهي» يكي از بناهاي نادر خشتي ايران و بازمانده عهد مغول و يادآور رشادتهاي كويرنشينان در برابر هجوم لشكريان مغول است.
اين دژ در كوهپايه هاي «سياه كوه» در
۱۵
كيلومتري شمال آستان مقدس آقاعلي عباس (ع) واقع شده و از مناظر بديع و زيباي طبيعي برخوردار است.
   منازل «محقق الدوله» و «رهگشا» از شاهكارهاي معماري دوران قاجار و نمايي از بافت منازل كويري است كه تركيب هر دو تلفيقي از خشت و گل و كاشيهاي هفت رنگ و گچبريهاي زيباست.
منزل «حاج آمو»، در زميني به ابعاد 1500
متر، در عهد صفوي ساخته شده و در سرسراي منزل و طاقنماهاي ورودي اتاقها آثاري از هنرمندان عهد صفوي، در قالب گچبري و گل بوته و پرنده، به چشم مي خورد.
  منطقه زيباي سرآسياب چشمه آب سردي دارد كه از دامنه كوههاي كركس سرچشمه می گیرد و از باغها و مزارع سرسبز طبيعي برخوردار است.
 

شهر بادرود گنجينه اي تاريخي در دل حاشيه كوير مركزي است كه براي بسياري از گردشگران داخلي و خارجي ناشناخته مانده است.


 تهيه شده توسط: محمدعلی صالحیان
 
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:41 توسط احمد نظری| |

اولین روز گرم تابستان و صعود به قله کلک چال       

               امروز ساعت ۳:۳۰ بامداد از دانشگاه به طرف کلک چال حرکت کردیم.اعضای گروه عبارت بودند از:من و حسین و مرتضی.مصعب و حسین هم که پایه ثابت گروه  بودند نتونستن با ما بیان .ساعت ۴ بامداد از گلاب دره حرکت کردیم و مسیر رو در یک هوای خنک ادامه دادیم تا بعد از حدود ۲ ساعت به پناهگاه رسیدیم.مقدار کمی استراحت کردیم و برای انکه به گرما نخوریم،راه را ادامه دادیم.ساعت ۷ بر روی یال اصلی قله رسیدیم .جایی که از این به بعد راه به چهار قسمت تقسیم میشه.سمت شمال که یک راه پاکوب کاملا مشخصیه و آدم رو یاد اتوبان قم-تهران میندازه،به طرف "پیاز چال" و قله "لزون" میره.برای رفتن به روس خط الراس قله توچال باید این مسیر طی بشه.سمت جنوب یه راهی با پاکوب خیلی کم رنگ که به طرف "گلاب دره" میره ولی به نظر نمیاد راه خیلی مناسبی باشه؛ولی به رفتنش میارزه.سمت غرب نیز به طرف پناهگاه "شیر پلا" میره که کمی آن طرف تر میتوانیم ساختمان شیر پلا رو هم مشاهده کنیم.در همین جهت در امتداد شیر پلا ساختمان "ایستگاه ۵ تله کابین" کاملا مشخصه.و نیز مسیر صعود به قله توچال از طرف شیر پلا و جان پناه"امیری"یا "سیاه سنگ"هم به وضوح دیده میشوند.راه شرق هم که همان مسیری است که ما از طرف پناه گاه "کلک چال" وارد این قسمت شدیم.

    مسیر قله به سمت شمال شرقی،ارتفاع میگیره.و با یک پاکوب مناسب و یک "شیب ناز"!!!به قله شماره یک  میرسه که تقریبا یک ساعت به طول می انجامه.از اونجا هم مسیر قله شماره ۲ کلک چال نیز مشخصه که رفتن به اونجا حدود ۵ دقیقه زمان میبره.

        از روی قله مناظر اطراف کاملا مشخصه.جان پناه "داد آباد"،قله های لزون،توچال،دماوند،پلنگ چال،منطقه سرسبز "پیاز چال"و...را میتوان به راحتی مشاهده کرد.بعد از استراحت و گرفتن عکس یادگاری به طرف پایین حرکت کردیم.شیب تندی داشت و برای اینکه زانو هایمان آسیب نبینند،خیلی آروم پایین آمدیم.مقداری از راه هم "شن اسکی" بود که کارمان را راحت تر کرد.ناهار و صبحانه را با هم در پناهگاه کلک چال خوردیم و به طرف پایین حرکت کردیم.و حدود ساعت ۱۳ به انتهای گلاب دره رسیدیم.

 

نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 14:48 توسط احمد نظری| |

روستای شهرستانک و بازدید از کاخ ناصری

آدم وقتی این آثار تاریخی رومی بینه یاد این شعر "خاقانی شروانی" میافته

"پرویز بهرخوانی زرین تره بنهادی/ زرین تره کو بر خوان رو "کم ترکوا" بر خوان

پرویز کنون گم شد زان گم شده کمتر گو/ زرین تره کو بر خوان ؟رو «کم ترکوا » بر خوان"

 "کم ترکوا" اشاره به آیه‌ای از قران است . (سوره (دخان)، آیه 25، 26.

"کم ترکوا من جنات و عيون، و زروع و مقام کريم، و نعمه کانوا فيها فاکهين. کذلک و اورثناها قوما آخرين. فما بکت عليهم السماء و الارض و ما کانوا منظرين".
 (سرانجام همگى نابود شدند و) چه بسيار باغها و چشمه‏ها که از خود به جاى گذاشتند،    و زراعتهاو قصرهاى زيبا و گرانقيمت،    و نعمتهاى فراوان ديگر که در آن (غرق) بودند!    اينچنين بود ماجراى آنان! و ما (اموال و حکومت) اينها را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم!    نه آسمان بر آنان گريست و نه زمين، و نه به آنها مهلتى داده شد!    ما بنى اسرائيل را از عذاب ذلت‏بار رهايى بخشيديم;  ابود شدند و) چه بسيار باغها و چشمه‏ها که از خود به جاى گذاشتند،   
و زراعتهاو قصرهاى زيبا و گرانقيمت،    و نعمتهاى فراوان ديگر که در آن (غرق) بودند!    اينچنين بود ماجراى آنان! و ما (اموال و حکومت) اينها را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم!    نه آسمان بر آنان گريست و نه زمين، و نه به آنها مهلتى داده شد!   


         روستای شهرستانک یکی از زیباترین روستاهای جاده چالوس است که در یک دره فوق العاده سرسبز واقع شده، دره ای که باغ های میوه و کوچه باغ های اون روح آدم رو تازه می کنه. من به شخصه علاقه خیلی زیادی به کوچه باغ و راههای پیچ در پیچ آن دارم. در انتهای دره شهرستانک یک امارت به نام امارت ناصری قرار داره که منصوب به ناصر الدین شاه فرزند فتحعلی  است. گفته میشه این مکان تفرج گاه شاه بوده!
شاه های ایران عجب خوش سلیقه بودند! امارت در جایی واقع شده که هوای فوق العاده مطبوعی داره. انتهای دره شهرستانک به سه دره منتهی می شه که یکی به سمت قله توچال می ره (مسیری که کوه نوردان از قله توچال به سمت شهرستانک و بالعکس ،میآند)، دیگری به سمت میگون و ده تنگه و اهار میره  و مسیر دیگر به طرف "گرمابدر " و "گسیل" میره،که تو این مسیر یک تک درخت سرو سه هزار ساله وجود داره که همه رو مات ومبهوت میکنه.البته تو مسیری که ما میریم نیست .

         راه ارتباطی آن از طريق جاده چالوس و در فاصله 55 کيلومتری از جاده کرجه. بعد از بخش آسارا (حدودا ده کیلومتر)،در دوراهی "پل دو آب"، یک راه فرعی در سمت راست جاده هست که بسمت شهرستانک می ره. تابلویی کاملا مشخص ما رو به این روستا راهنمایی میکنه.جاده تا خود شهرستانک آسفالته.مسیر منشعب از جاده اصلی چالوس حدود 14 کيلومتر  است .برنامه به صورت راه پيمايي از ميان روستاي زيباي شهرستانک و  بازدید از کاخ ناصرالدین شاه  است.(شماره ثبت بنا : 1952 فهرست آثار تاريخی ايران)

وسایل مورد نیاز ضروری:

       كفش مناسب کوه پيمايي، كلاه و عينك آفتابي، ظرف آب يک ليتري(2 عدد)، کوله پشتي، زيرانداز يکنفره،خوراکی،و یه لباس گرم هم ببرین بد نیست.

    بنای کاخ در ميان شيار کوه با مناظر طببِعی بسيار زيبا و در کنار رودخانه قرار گرفته است عمارت شهرستانک به دستور ناصر الدين شاه قاجار بين سالهای 1295 تا 1298 ه . ق ساخته شده است بنای کاخ در بخش بيرونی شامل تختگاه با مساحت 3650 متر مربع میشود و در جای دیگر  يک تختگاه و ايوان حوضخانه و در مرکز و اطاقهايی در طرفين بنا می باشد . بخش اندرونی يا حرمسرا با مساحت 468 متر مربع حياط تحتانی مشتمل بر فضاها يی است در اطراف حياط و متصل به بخش ديوانخانه و دارای 19 اتاق در دو جبهه شمالی و شرقی که عملکرد خدماتی داشته و يک حمام در جبهه غربی تعبيه شده است و توضيح اينکه در کاخ مذبور در حال حاضر قسمت اعظم حرمسرا يا اندرونی تخريب شده است و در ديوانخانه هم تغييراتی داده شده است که با توجه به تصويب تبصره 36 بودجه سال 78 در حال حاضر بازسازی و احيا جهت اقامتگاه بازديدکنندگان اختصاص يافته و عمليات بازسازی ادامه دارد.

چه خوش سلیقه هم بودن ناکسا!!!!!!!!

این هم عکسهای این روستا

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:8 توسط احمد نظری| |

بسم الله و بحده

صعود به قله 4395 متری "آزاد کوه"(شاهزاده کج گردن)

سومین قله مرتفع "البرز مرکزی" بعد از "دماوند" و "خلنو"

گروه کوهنوردی دانشگاه امام صادق(ع)

              صبح روز پنج شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶،ساعت ۴:۳۰ بامداد از دانشگاه به طرف جاده چالوس حرکت کردیم.بعد از تونل "کندوان"،به "پل زنگوله" رسیدیم که از اینجا جاده ای آسفالت به سمت راست جدا میشود که به طرف بخش "بلده" ،از توابع شهرستان "نور" ،و هم چنین روستای "یوش" زادگاه  "نیما یوشیج" ، ادامه پیدا میکند و در نهایت جاده چالوس را به جاده هراز متصل میگرداند. بعد از گذشتن از چند روستا از جمله روستاهای "نسن" و "پیل"به روستای "میناک" رسیدیم.از این روستا مسیر به طرف چپ از طریق یک راه خاکی ولی مناسب به طرف روستای "کلاک" جدا میشد.بعد از حدود ۵ کیلو متر ساعت ۹:۱۵ دقیقه  به این روستا رسیدیم و بعد از آماده شدن ساعت ۹:۳۰ حرکت را شروع کردیم.

          مسیر از انتهای کوچه باغهای روستا شروع میشد.راه اصلی، سمت چپ رودخانه و موازات با آن، به صورت پاکوب بود که البته ما مسیر سمت راست را که طراوت بیشتری داشت انتخاب کردیم.ولی سمت چپ روخانه راحت تر و کم دردسر تر بود.مسیر از لحاظ جهت جغرافیای شمال به جنوب است ولی بهترین ملاک همین رودخانه است که تا انتها ما را راهنمایی میکند.بعد از حدود دو ساعت پیاده روی سبک،ساعت ۱۱:۳۰به یک "گوسفند سرا" رسیدیم که سمت چپ ما قرار داشت.از این جا به بعد مسیر رود خانه به دو بخش تقسیم میشود.مسیر اصلی مسیر سمت چپ است که کاملا مشخص و به صورت پاکوب است؛البته مسیر سمت راست هم در نهایت بعد از گذشتن از یک تپه به انتهای همین مسیر منتهی میگردد.ولی مسیر سمت چپ راحت تر و سهل الوصل تر است.مسیر پاکوپ سمت چپ را ادامه داده تا به تنگه  "کلاک" رسیدیم.تنگه ای که ارتباط یال شرقی غربی آزاد کوه را قطع میکند.و نشانه خوبی است برای ره گم نکردن.از گوسفند سرا تا  تنگه حدود یک ساعت و نیم طول کشید.اگر تصمیم به شب مانی داشته باشید اینجا، یعنی قبل از گذشتن از "تنگ کلاک" جای خوبی برای چادر زدن است.راه را ادامه دادیم... راه کاملا مشخص است ولی به دلیل وجود یخچالی در وسط تنگه،راه پاکوب دیده نمیشود ولی اگر از کف دره و از روی یخچال عبور کنیم هیچ مشکلی پیش نمیاید و در بعضی جاها مسیر خاکی پاکوب را که از یخچال بیرون آمده میتوانیم مشاهده کنیم .در این فصل تا انتهای این تنگه آب به وفور یافت میشود ولی احتیاط حکم میکند که در همان گوسفند سرا آب برداریم تا با مشکل مواجه نشویم.خلاصه اینکه از این تنگه که گذشتیم مسیر جهت شرق به غرب پیدا میکند و  از همان کف دره از روی یخچال راه را ادامه میدهیم تا به روی یال اصلی قله،یعنی "گردنه چورون "برسیم.حدود یک ساعت و نیم هم از تنگه تا ابتدای این یال طول کشید.از این گردنه کوه های اطراف به خوبی دیده میشود ولی توصیف آنها از روی قله صفای دیگری دارد.این گردنه نقطه اتصال مسیر صعود به "آزاد کوه" از روستای "نسن" است؛که خود یک صعود دو روزه را می طلبد . از اینجا به بعد راه یکی شده و جهت جغرافیای مسیر هم جنوب به ش7 5ال میشود.شیب تند و نسبتا طولانی در پیش داریم که خیلی آرام و به صورت مار پیچ از مسیر پاکوب بسیار مشخصی ادامه میدهیم.مسیری که کوهنوردان، سالیان متمادی با گامهای استوار از آن عبور کرده اند تا به سومین قله مرتفع البرز مرکزی صعود کنند.هر چه بالاتر میرویم قله های بیشتری را میبینیم و مناظر اطراف کوچکتر میشوند.بعد از حدود ۱:۴۵ دقیقه،در ساعت ۴ بعد از ظهر، گام بر روی قله می نهیم و خستگی کل مسیر از تنمان به یکباره بیرون میاید.

      منظره غیر قابل وصفی است.از شمال قله "وروشت" و مناظر زیبای شمال که پوشیده از ابر است دیده میشوند.در غرب کوههای استوار "تخت سلیمان" و قله "علم کوه" به چشم میخورد .در شرق "دماوند" خودنمایی میکند و در جنوب "کمانکوه" از همه نزدیکتر رخ مینماید و "خلنو" و قله های اطرافش کمی جهت شرقی به خود میگیرد و در دورنمای جنوبی رشته کوه "توچال" نیر دیده میشود.

      بعد از  حدود نیم ساعت استراحت و انداختن عکس یادگاری و به جا آوردن سجده شکر،ساعت ۴:۴۰ به طرف پایین حرکت کردیم. بیشتر مسیر "شن اسکی"است و برخی جاها نیز روی برف سر میخوریم و همین باعث میشود مسیری را که در مدت ۷ ساعت صعود کردیم،۳:۳۰ دقیقه بازگردیم.بالاخره ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر  به روستا رسیدیم و به طرف تهران حرکت کردیم.فقط در "پل زنگوله" برای نماز توقف داشتیم و با اینکه نهار هم نخورده بودیم ولی برای کسی رمق شام خوردن هم نمانده بود. در نهایت ساعت ۱:۱۵ بامداد جمعه ۲۵ خرداد ماه به دانشگاه رسیدیم.

وضعیت آب و هوایی:هوای آفتابی،همراه با باد ملایم...

اعضای شرکت کننده در برنامه:مسعود زارع رشکویه،حمید بالایی،علی رضا عزیزی،امین الله زمانی،اکبر ویس مرادی،آقا حجت ،سیدحمید حسینی،حامد رحمانیان، اسماعیل اسفندیاری و احمد نظری.

اینهم یک عکس زیبا از نمای آزاد کوه

برکه کمان کوه و دورنمای آزاد کوه(شاهزاده کج گردن)

نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 13:33 توسط احمد نظری| |

         بخش رستاق در منتهی الیه جنوب شرقی سلسله جبال زاگرس قرار دارد و د رحوضه جنوب شرقی این رشته کوهها واقع شده است همچنین این بخش از لحاظ تقسیمات سیاسی و  کشوری در استان فارس و در جنوب شرقی شهرستان داراب قرار دارد که از جنوب و جنوب شرقی به بخش فورگ و از جنوب غربی به شهرستان زرین دشت و از شمال به شهرستان نی ریز و از شمال غربی و غرب به جنت شهر مربوط می شود . این بخش در فاصله 340 کیلومتری جنوب شرقی شیراز قرار گرفته است . مرکز بخش  در مسیر جاده اصلی شیراز ـ بندرعباس واقع شده وفاصله آن تا بندرعباس 265 کیلومتر است .این بخش از نظر وضع طبیعی و ویژگیهای توپوگرافی (پستی و بلندی )به دو بخش کاملا مجزا تقسیم می شود :الف )بخش شمالی و جنوبی  ب)بخش مرکزی    که بخش شمالی و جنوبی آن کوهستانی بوده که کوه لب سیاه در جنوب و کوه رزک در شمال است که میزان بارش  باران و برف در کوه رزک قابل ملاحظهاست و زمینه را برای رویش انواع گیاهان جنگلی و باغهای دیم از قبیل انگور .بادام .انار .گردو و گل محمدی و گیاهان بیشتری را فراهم کرده است .

 

 

ولی دشت مرکزی دشت هموار و وسیعی است که زمینهایی بسیار حاصلخیز دارد و چشمه های فراوان و پر آب در آن جاری است و همین زمین های حاصلخیز و چشمه های پرآب زمینه را برای رشد انواع گیاهان از کشاورزی گرفته تا درختان میوه فراهم کرده است در این بخش بارش باران حدودا 250 میلیمتر است که این مقدار بارندگی برای کشاورزی دیم کافی نیست به همین خاطر کشاورزی مستلزم وجود آبیاری است .

 

 

از طرفی دیگر این بخش در زمینه دستیابی به توسعه از  امکانات و قابلیتهای بالقوه ای برخوردار است زیرا تمامی امکانات بالقوه از لحاظ شرایط اقلیمی و تنوع آب و هوایی در منطقه وجود دارد که می تواند این بخش را برای رشد و توسعه ای سریع آماده نماید .در شرایط موجود باید اذعان نمود که بدون وجود یک کشاورزی مکانیزه که محور اصلی آن را مکانیزاسیون کشاورزی تشکیل دهد و وجود یک دامپروری صنعتی و استفاده از منابع محلی موجود هرگز قادر به  برطرف کردن کمبودها و نارساییها در منطقه نخواهیم بود بنابراین باید این واقعیت را پذیرفت که  در وضع فعلی  از زمینهای  کشاورزی حد اکثر استفاده به عمل نمی آید .

 

 

جمعیت این بخش 12611نفر در سال 1375 بوده است که بیشتر این جمعیت از راه کشاورزی و دامداری زندگی می کنند که دامداری و تعداد دامها در چند سال اخیر به دلیل خشکسالی و بارندگی کم رو به افول گذاشته است به طوری که عده زیادی دامهای خود را فروخته و به کارهای کارگری و ساختمانی پرداخته اند.

قصرآیینه هم یکی دیگر از نقاط دیدنی  بخش رستاق است. این کاخ در 340 کیلومتری جنوب شرقی شهر شیراز،در70 کیلومتری شرق شهرستان داراب ودر 8کیلومتری جنوب شرقی  رستاق در مسیر جاده داراب_ بندر عباس می باشد .

       این قصر در دره ژرفی واقع شده واز سه سمت در محاصره کوه ها است.که ساختمان اصلی در دامنه ی یکی از کوه ها در مجاورت دو رود خانه که در فصل بارندگی پر آبند ، قرار دارد .این کاخ ظاهرا محل اقامت دختری از شاهزادگان ساسانی بوده است.در نزدیکی این کاخ آثار دو آتشکده چهار طاقی متعلق به عصر ساسانی وبقایای آب انباروآسیابی دیده می شود.کمی دورتر از آن آثار دیوارها وخانه های سنگی پیداست.گفتنی است پیشینه این کاخ به قرن سوم میلادی نسبت داده میشود .

       دلیل نامگذاری این کاخ به قصر آیینه این است که قسمتی از کوه راتراشیده اندوصیقلی داده به طوری که مانند آینه شفاف شده است وپنجره ای روبروی آینه در قصر است که از درون قصر قلعه های اطراف که در بالای کوه های هم جوار بوده اند، دیده می شده است .

       کلا فضای کاخ چند قسمت می باشد شامل :کاخ اصلی که از همه بلند تر است وساختمان دیگری که مانند اصلی از سنگ وخشت تشکیل شده است وهمچنین چند ساختمان دیگر که بقایای کمی از آنها مانده است .از دیگر قسمت های آن می توان حوضچه ای را نام بردکه در مجاورت یکی از کوه ها است که از این کوه قطرات آبی به گونه ای دل انگیزدر درون حوض فرو می ریزد .

      شایان ذکر است که به دلیل بی اهمیتی مسؤلان شهرستان واستان بقایای این کاخ رو به ویرانی نهاده ودیری نمی پاید که از هم بپاشد  زیرا همانگونه که گفته شد در کنار این اثر دو رود خانه می گذرد که معمولا در زمان بارندگی پر آبند و واقعا خطر بزرگی یکی از آثار تاریخی و فرهنگی ایران  زمین را تهدید می کند.امیداست  با همکاری مسؤلان جدید در شهرستان وبخش و سازمان میراث فرهنگی و همیاری اهالی روستا،زمینه ای برای ایجاد محیطی زیبا ودلنشین برای گردش واستراحت فراهم شود.ان شاءالله.

  

 

برگرفته از یکی از وبلاگها که آدرسش رو یادم نمیاد.

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 21:33 توسط احمد نظری| |

   

علي آباد؛ تاجي بر تارك استان گلستان

 


استان  گلستان  چون  كمربندي،  شرق  ايران  را با شمال  كشور پيوند زده  صورتگر جهان  چنان  در طبيعت  اين  استان  شگفتي  خلق  كرده كه  هر ورقش معرفت  كردگار است

در اين  استان  نيز روستاهايي  وجود دارد كه  چشمه هايش  روحبخش  و جانبخش  است  كه از آن جمله  مي توان  روستاي  خوش  ييلاق را نام  برد.
روستايي  خوش  آب وهوا كه در جنوب  شرقي  شهرستان  علي آباد استان  گلستان  واقع  شده  و آب  و هوايي  دلپذير و روح  افزا دارد. پيرامون  روستا را جنگل ها و مراتع  سرسبز فرا گرفته  و چشمه ها و ريزآبه هاي  فراواني  در اطراف  آن  جاري  است. گردنه  معروف  (خوش  ييلاق)، يكي  از زيباترين  گردنه هاي  البرز شرقي  است  كه  از كنار اين  روستا عبور مي كند و شاهرود در استان  سمنان  را به  علي آباد در استان  گلستان  مرتبط  مي كند. مجموعه  فضاي  طبيعي  و اجتماعي  روستاي  خوش ييلاق  و مسير گردنه، اين  روستا را به  يك  تفريحگاه  زيبا و به  يادماندني  تبديل  كرده  است.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:8 توسط احمد نظری| |

غار کتل خور در استان زنجان و در 155 کیلومتری جنوب آن و 173 کیلومتری شمال همدان و 70 کیلومتری شرق بیجار و پنج کیلومتری (روستا – شهر) گرماب قرار گرفته است.

غار کتل خور زنجان.غار های ایران.غار های زیبا

        در گویش فارسی کتل بمعنی کوه کم ارتفاع و خور کوتاه شده خورشید است، پس "کتل خور" یعنی کوه خورشید و نام غار بر گرفته شده از نام این کوه است که درون آن زایش یافته است. این نام با معنا با توجه به وجود چند گور نزدیک دهانه و یافت شدن تعدادی سفال شکسته در درون غار، چند احتمال را در مورد گذشته غار پیش می آورد. یکی آنکه با توجه به یافت شدن جمجمه پلنگی درون یکی از گودالهای غار و نبود هر گونه استخوان دیگری از پلنگ شاید غار مکان مورد احترامی بوده و همانند غار بابا جابر در آن مراسم آئینی انجام می شده است. احتمال دیگر اینستکه درون غار ماده مومیایی که معالج شکستگی استخوان و امراض دیگر بوده و مالکیت آن در اختیار شاهان قرار داشته یافت می شده زیرا نام دیگر کوه که سقزلو (دارنده سقز) است مؤید وجود ماده ای قابل تغییر و انعطاف مانند موم است که مومیایی به آن شباهت دارد و نزدیک منطقه قرارگیری غار و کوه چنگ الماس یافت می شود. بهر حال غار از گذشته های دور شناخته شده بوده و نام پر معنا و پر رمز خورشید بر آن بر فزون ارزشی آن دلالت دارد.
تاریخچه کوتاهی از غار : غار در سال 1330 توسط زنده یاد آقای اسدالله جمالی از پایه گذاران و پیشکسوتان ورزش کوهنوردی زنجان مورد شناسایی قرار می گیرد. سپس در سال 1331 کوهنوردان باشگاه نیرو و راستی به راهنمایی آقای اسدالله جمالی غار را مورد بازدید فنی قرار می دهند. وجود دهلیز سقف کوتاه چهار صد متری ورودی غار که باید نشسته از آن عبور کرد همیشه مانعی سر راه ورود به غار بوده و همین مشکل ورود سبب سالم ماندن غارسنگها از تاراج بازدید کنندگان بوده است. از سال 1365 به بعد غار توسط گروههای کوهنورد از همدان مورد بازدید مکرر قرار می گیرد و در این بازدیدها از کله پلنگ و اسکلت دو گوسفند و بقیه جاذبه های غار عکسبرداری می شود. و از همه برتر نقشه درون توسط یکی از گروههای بازدیدکننده غار ترسیم می شود سپس در سالهای بعد تصمیم به توریستی کردن غار گرفته می شود و با گشاد کردن دهلیز چهار صد متری ورودی به ابعاد (4×3) متر و اقدامات دیگر غار را به شکل امروزیش در می آورند.

غار های ایران.کتل خور زنجان .غار های زیبا

برای دیدن همه مطالب به روی "ادامه مطلب "کلیک کنید.


ادامه نگاره
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:18 توسط احمد نظری| |

استان کردستان همواره در طول تاریخ؛ عنوان یک منطقه ی حساس را داشته و در برگیرنده ی آثار کهن و قدیمی بوده است. آثار تاریخی و معماری استان کردستان به دلیل وقوع جنگ تحمیلی آسیب های زیادی دیده اند ولی این منطقه هنوز آثار و نشانه هایی از دوره های مختلف تاریخی همراه خود دارد.
بیش ترین آثار تاریخی و جاذبه های معماری این استان را قلعه ها و پل های تاریخی، عمارت های اعیان و اشراف و غارهای باستانی تشکیل می دهند. غار معروف کرفتو در محدوده استان کردستان قرار گرفته و از مهم ترین و باستانی ترین غارهای ایران به شمار می آید. در روی کتیبه های این غار متونی نقش بسته که از این غار به عنوان معبد هراکلوس (هرکول) نام برده شده است. ساختمان اين غار را به دوران اشکانی و حدود قرن سوم پيش از ميلاد نسبت می دهند.
سد باستانی شو در بانه که در نزدیکی روستای «شو» واقع شده است از آثار دوره ی ساسانی است و تپه قلعه ی زیویه در سقز نمایان گر عظمت معماری در سه هزارسال پیش در این منطقه است. سنگ نبشته معروف اورامانات که در سینه کوه زینانه و در طاق نمایی به ارتفاع 170 و پهنای 150 سانتی متر قرار گرفته؛ به صورت هلالی حجاری و کنده کاری شده است و از دیگر آثار قابل توجه این منطقه به شمار می رود.
پل های قدیمی چون: پل چم گردلان، پل قجور، پل صلوات آباد و پل قشلاق در استان کردستان ازدیگر بناهای تاریخی این منطقه به شمار می روند.
روستای اورامانات تخت مركز دهستان اورامانات که در جنوب باختری شهرستان مريوان قرار دارد از دیگر مکان های دیدنی استان کردستان به شمار می رود. همه ی خانه های روستا از سنگ و اغلب به صورت خشكه چينی و پلكانی ساخته شده است. روستای دركی نیز در فاصله 42 كيلومتری جنوب خاوری مريوان و در يک منطقه ی پای كوهی استقرار يافته است. كوه ها، دره ها، پوشش گياهی و حيات وحش متنوع از جاذبه ها و عناصر طبيعی این روستا به شمار می آیند که این منطقه را به مکانی دیدنی تبدیل کرده است.
بازار بيجار که در بافت قديمی شهر بيجار واقع شده و از آثار دوره قاجاريه است و بازار سنندج و آصف نیز دو بازار معروف است كه به سبک معماری دوره صفويه ساخته شده و از دیگر دیدنی های معماری استان کردستان به شمار می روند.
قلعه قمچقای در 12 كيلومتری روستای قمچقای از توابع بيجار واقع شده است. اين قلعه ی بی مانند از دژهای باستانی و بسيار كهن كردستان به شمار می رود و در شمار شاهكارهای باارزش تاريخی است كه از گذشته های دور به يادگار مانده است.
مسجد دار الاحسان یا مسجد جامع سنندج نیز از بناهای تاريخی و معماری استان کردستان است که ارزش های گردشگری نیز دارد. قرآن نفيس نگل که به خط کوفی و روی پوست نوشته شده از جايگاه خاص معنوی و ارزش های تاریخی برخوردار است. بر اساس روايات موجود این قرآن که در روستای نگل در نزدیکی سنندج نگه داری می شود، يكی از چهارقرآنی است كه در قرون اوليه اسلامی نوشته شده و به چهار اقليم جهان فرستاده شده است.
عمارت های قدیمی و اعیانی که در دوره های مختلف تاریخی توسط افراد مختلف ساخته شده اند؛ بخش دیگری از جاذبه های معماری و تاریخی استان کردستان را تشکیل می دهند. خانه سالار سنندجی که امروزه به موزه سنندج تبدیل شده است بسیار زیبا و دیدنی طراحی شده و امروزه به یکی از جاذبه های مهم گردشگری این استان تبدیل شده است. شيوه و سبک معماری و ساخت اين عمارت نشان از معماری عصر قاجاريه دارد
خانه آصف وزيری که از دیگر بناهای دیدنی سنندج است نیز در مرکز شهر واقع شده و دارای سبک معماری زيبا و منحصر به فردی است و در نوع خود بسيار هنرمندانه و زيبا ساخته شده است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 16:0 توسط احمد نظری| |

 

 

روستای کن

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 20:33 توسط احمد نظری| |


Design By : Night Skin