کوهپیمایی در ایران
ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها
بسم الله و بحمده صعود به قله 4850 متري علمكوه از مسير حصارچال سرپرست: سعيد رحمانيان راهنما: احمد نظري گزراش نويس: زحمت ثبت ساعتها رو آقاي مرتضي امامي كوشا كشيدن و نگارش گزارش به قلم نويسنده وبلاگه. جلودار: مرتضي امامي كوشا عقب دار:احمد نظري افراد شركت كننده:مهدي مميزاده، علي رضا خليلي، حسن محمدي، عماد، مير عماد،علي احمدي، اكبر ويس مرادي. هميشه علم كوه به عنوان يكي از كوههاي پر هيبت تو ذهنم بود. الان نه تنها بازم از اين قله با ابهت لذت ميبرم بلكه يه جورايي اون رو با در نظر گرفتن همه مسائل زيباترين قله ميدونم. سال قبل اين قله رو به همراه همنورداي وتوسي از مسير سرچال صعود كرديم كه مشخصات اون رو ميتونيد در اينجا ببينيد. امسال كه برنامه هاي آموزشي و فرهنگي دانشگاه كلي از برنامه هاي تقويم كوهنوردي رو كنسل كرده بود، عقده يه صعود درست و حسابي با بچه هاي دانشگاه تو دلمون مونده بود. بالاخره با زحمتهاي سعيد وبچه هاي ديگه اين برنامه هماهنگ شد. ساعت 10:۲۰ صبح پنج شنبه ۲۵ تیر ۸۸ از دانشگاه با يك دستگاه تاكسي ون به طرف رودبارك حركت كرديم.جمعا 9 نفر بوديم.مقداري از كوله ها رو صندوق عقب گذاشتيم و بقيه رو هم روي صندلي يازدهم تاكسي يعني رديف اخر سمت چپ قرار داديم تا هر كسي بتونه روي يه صندلي بشينه. وارد جاده چالوس شديم و يكي يكي شهر ها و روستا ها رو پشت سر گذاشتيم.ميدونيد كه جاده چالوس هم مثل جاده هاي اصلي مناطق كوهستاني و جنگلي مبدا بسياري از مناطق گردشگري و مسيرهاي صعوده.مثل مسير آزاد كوه، وروشت، كهار و ناز، شهرستانك، غار يخ مراد و ... .منم به هر جا كه ميرسيديم مسير ها رو معرفي ميكردم.ولي مرتضي كه آماده است واسه اينكه سوتي بگيره و تا اخر برنامه با بقيه بچه ها كر كر خنده راه بندازه با اينكه خودش هم علاقه داشت مسيرها رو بدونه و كلي استفاده كرد و سعي ميكرد همه چي رو تو ذهنش ثبت كنه، ولي شروع كرد به مسخره بازي و ميگفت به هر شهري ميرسيم احمد تابلو وردودي شهر رو ميخونه و ميگه اينجا فلان جاست.بابا ما هممون يا دانشجوي ارشيدم يا دكتري .به خدا خودمون خوندن و نوشتن بلتيم حدود يك ربع به اذان ظهر مونده بود كه رسيديم به پل زنگوله.پل زنگوله درست بعد از تونل كندوان، طولاني ترين تونل جاده چالوسه و سمت راست قرار داره و يه مسجد بزرگ با سرويس هاي بهداشتي مناسب و كلي مغازه و رستوران و خدمات رفاهي.از كنار اين پل مسير آسفالته اي ميگذره كه به طرف روستاي كلاك و نسن ميرسه كه هر دو مسيرهاي صعود به قله آزاد كوه هستن.بعد از اون به يوش ميرسه كه زادگاه نيما يوشيجه و خيلي با صفا.بعد هم بعد از گذشتن از بلده نهايتا به جاده هراز منتهي ميشه. بعد از خوندن نماز همه سوار شديم به جز علي كه چند دقيقه اي دير اومد.ولي مثل اينكه قوانين رو ميدونست و وقتي اومد دستش پر از چيپس و پفك بود. البته ميگفت من به خاطر اينكه اينا رو بخرم دير كردم ولي ما گذاشتيم به حساب اينكه اين كه دير كرده و بعدش جريمه رو خودش گرفته. به مسير ادامه داديم.تا ۱۴:۳۰ رسيديم به كلار دشت.براي رسيدن به كلار دشت تو جاده چالوس به مرزن آباد كه برسيم سمت چپ يه تابلويي زده به طرف كلار دشت. از مرزن اباد تا كلار دشت ۲۲ كيلومتره.چون مرتضي اون قسمت برنامه رو به همراه قسمتهاي ديگه اي از برنامه خواب بود نميدونم چه ساعتي به مرزن اباد رسيديم.اونجا يه توقفي داشتيم و قرار شد كمي ولخرجي كنيم و نهار رو بريم رستوران.چون وقت برا كنسرو خوردن زياد داشتيم.رفتيم رستوران آرش بر ميدون اصلي كلار دشت و بعضيها قيمه سفارش دادن و بعضي هم كوبيده البته بدون پلو.قيمه پرسي 2700 و كوبيده هم با دو سيخ و مخلفات 2400. من و مرتضي هر كدوم يكيش رو سفارش داديم كه به فيض هردو برسم. بعد از كلار دشت به طرف رودبارك حركت كرديم و انتهاي رودبارك قبل از اينكه مسير به جاده خاكي برسه سمت راست تابلويي زده كه با كمي دقت معلوم ميشه قرار گاه فدراسيونه.البته تابلو بزرگه ولي متنش كمي ناگوياست و درخت يه قسمتهاييش رو گرفته.البته تو رودبارك و حتي كلاردشت از هر كسي بپرسين قرارگاه فدراسيون كوهنودري كجاست راهنماييتون ميكنه. قرار گاه يه ساختمون بزرگه با امكانات رفاهي حمام، اتاق خواب ، سرويس بهداشتي، آب گرم، سالن غذا خوري، ايوان بزرگ جهت استراحت، پاركينگ و ... .براي استفاده از امكانات شب ماني قرارگاه بايد نامه رسمي تايپ شده از گروه كوهنوردي و تاييد هيات استان با ذكر نام افراد داشته باشيم ولي براي استفاده بدون اينكه بخوايم شب رو اونجا بمونيم نيازي به نامه و معرفي نداره.ياد پارسال افتادم كه با بداخلاقي ما رو بيرون انداختن چون نامه اي كه آورده بوديم نام افراد رو توش ذكر نكرده بود و ما هم از خدا خواسته بيرون پناهگاه چادر زديم تا صبح شد. يكي از بچه ها كه نتونسته بود با ما بياد، صبح با اتومبيل شخصي از قم به طرف ساري حركت كرده بوده و بعد از اونجا قرا بود به ما ملحق بشه .باهاش تماس گرفتيم و گفت تو راهه و الان پليس جلوش رو گرفته چون سرعت غير مجار رفته و بعدا معلوم شد كه ميخواسته ماشين رو بخوابونه ولي قبول كرده كه بيست هزار تومن ناقابل جريمش كنه و بيخيال پاركينگ بشه.منتظر مونديم تا اقاي ميرعماد هم برسه و همگي سوار يك دستگاه نيسان شديم.كرايه نيسان تا تنگ گلو ۳۵ هزار تومانه و هر نيساني هم ۱۲ نفر رو سوار ميكنه.اگه بيشتر از ۱۲ نفر بخواد سوار شه بايد با توافق راننده باشه و احتمال زياد كرايه اضافي.براي هماهنگي نيسان بايد به دفتر قرارگاه مراجعه كنيم. كوله ها رو روي سقف باربند گذاشتيم و با طناب بستيم و خودمون هم سوار شديم.حسن هنوز سوار نشده بود .عماد بهش گفت جلو خاليه ميتوني بري جلو. يك دفعه اشك تو چشمهاي حسن جمع شد و گفت عماد جان ممنونم ازت اخه ميدوني من آرزوم اين بود كه جلوي نيسان كنار راننده بشينم.لطف بزرگي در حقم كردي ساعت۱۸:۴۳ رسيديم به تنگ گلو.پياده شديم و مسير رو بعد ا ز گذشتن از برفچال از مسير پاكوب ادامه داديم.تنگ گلو رو كه رد ميكنبم درست دو طرف دره وسط تنگه يعني سمت راست و چپ برفچال مسير پاكوب وجود داره كه هر دو به حصار چال ميرسه ولي مسير سمت راست كمي طولانيتر و سختتر به نظر ميرسه كه مضاف بر اون يه برفچالي داره كه شيبش تنده و گذشتن از اون نياز با احتياط بيشتري داره.لذا بهتره كه از همون پاكوب سمت چپ بريم كه دردسرش كمتره. مسير رو ادامه ميديم و گروههايي رو ميبينيم كه دارن بر ميگردن و كلي به هم ديگه انرژي ميديم. اين افراد به دو دسته عمده تقسيم ميشن. عده اي شب گذسته رو در حصار چال گذروندن و صبح قله رو فتح كردن و اومدن كلي حصار چال استراحت كردن و الانم دارن بر ميگردن.دسته دوم دسته اي هستن كه صبح زود خودشون رو رسوندن به تنگ گلو و به سمت حصارچال حركت كردن و بدون توقف طولاني به مسير ادامه دادن و بعد از فتح قله همين مسير رو برگشتن. گروه اول قطعا از موندن تو حصار چال كه توصيفش در سطور بعدي مياد لذت كافي رو بردن و گروه دوم كمي فشار بيشتري متحمل شدن ولي ديگه نيازي به كوله سنگين نداشتن و چادر و كيسه خواب و وسايل شب ماني با خودشون حمل نميكردن. شب رو هم در قرار گاه استراحت ميكنن.برنامه ما مثل گروه اوله كه قراره شب رو حصار چال بمونيم.از تنگ گلوتا حصار چال حدود دوساعت مسير داريم و تو مسير چند جا درياچه هاي كوچيكي از برف شدن برف چالها بوجود اومده كه واقعا زيباست. هوا گرگ و ميش و ساعت ۲۰:۴۰ بود كه وارد حصار چال شديم.اول ورودگاه يه تابلويي نصب شده كه نقشه مختصري از حصار چال و قله هاي اطراف داره. دوتا جايگاه هم درست كردن مخصوص اينكه كوهنوردا زباله ها رو داخل محوطه حصار چال رها نكنن و با خوشون به اينجا بيارن.با اينكه ديگه روز داشت نفسهاي اخرش رو ميكشيد ولي سفيدي برفچالها و نور كم مهتاب هنوز امكان ديدن رو ميداد.سمت شمال قله سياه سنگها ست كه تيزي و خطرناكي اونها از همين جا هم مشخص بود.با كمي دقت ميتونستيم جان پناه سياه سنگها رو هم ببينيم .شاخك هاي علم كوه هم سمت چپ سياه سنگها مشخص بود و يه قسمت كوچيكي از قله رو هم با دقت بسيار زيادي ميشد مشاهده كرد.قله تقريبا در جهت شمال غربي بود.تو همين جهت در يك افق قبل از علم كوه قله مرجيكش وجود داره كه تو مسير فردا بهتر ميتونيم ببينيمش.جهت غرب قله هاي خرسان، ستاره، منار، گردون كوه، هزار چم و در چند قله ديگه هستش كه حصار چال رو محاصره كرده.فردا صبح كه هوا روشن شد وما ارتفاع گرفتيم ديديم كه واقعا حصار چال چه بهشتيه.به جرات ميتونم بگم زيباتر از اين منطقه تا به حال نديدم.كلي جوي آب كه حاصل آب شده برفچالهاست از اين منطقه روانه و همه جا تا چشم كار ميكنه سبز و با طراوته.عين يه جزيره اي كه از سه طرف به ارتفاعات اطراف محاصره شده. چادر ها رو زديم و برنامه فردا اعلام شد و بعد از صرف شام به استراحت پرداختيم.مرتضي هم برا اينكه هم وسايلش رو چك كنه هم اينكه تجربه اي از بيرون خوابيدن پيا كنه قرار شد بيرن بخوابه ولي تو چادر هم جابود و گفت هر وقت سردش بشه مياد تو.همه جا تاريك بود و ستاره ها به طور واضح مشخص بودن.دوست داشتم تا صبح بشينم و يكي يكي نگاشون كنم ولي چاره اي نبود كه استراحت كنيم. ساعت 4 بامداد بيدار شديم و وسايل رو جمع كرديم و كوله هاي حمله رو كه از شب قبل بسته بوديم چك كرديم تا اذان گفتن و بعد از نماز و خوردن عدسي داغ آماده حركت شديم.اقاي ميرعماد كه روز قبل كلي رانندگي كرده بود و از ارتفاع صفر يك دفعه به ارتفاع 3800متري رسيده بود از شب قبل دچار حالت تهوع شد و ارتفاع زده شد و صبح هم قرار شد حصارچال بمونه و با يكي از گروهها كه داشتن پايين ميرفتن برگرده. بقيه ساعت 5:20 حركت كرديم.مسير به جهت شمال شروع ميشد و هنوز ميتونستيم ستاره قطبي رو چشمك زنان روبروي خودمون ببينيم.بعد از گذر از رودخانه البته از روي برفچال، وارد يك راه پاكوبي شديم كه كاملا مشخصه و اين پاكوب تا قله ادامه داره.فقط بعد ازحدود 45 دقيقه، يه پاكوب ديگري به سمت راست ارتفاع ميگيره كه اين پاكوب ابتدا به قله مرجيكش ميره بعد از اونجا دوباره به طرف علم كوه روانه ميشه.همون مسير اصلي رو ادامه ميديم و قله مرجيكش رو كمر بر كرده و بعد از مدتي قله علمكوه با شاخك هايش از دور نظاره گر ما ميگردد. مسير از اينجا به بد به احتياط بيشتري نياز دارد.پاكوبها از دور نمايان نيست و فقط وقتي نمايان ميشود كه مقداري از آن را رفته باشي .باد شديد ميشه و نياز مبرم به كلاه، دستكش و بادگير حس ميشه.شيب هم تند تر ميشه كه بايد خيلي آهسته با توقفهاي كم و كوتاه مسير رو به طرف قله ادامه بديم. ساعت 9:35 گامهاي گروه قله 4850 متري علم كوه رو لمس ميكنه.قسمت اصلي قله وسعت كمي داره و يه گروه قبل از ما روي قله بود كه داشت عكس ميگرفت.باد بسيار شديدي ميوزيد و همه بايد بسيار مواظب ميبوديم.يه لحظه اشتباه باعث ميشد ديواره چند صد متري علم كوه رو از نزديك مشاهده كنيم البته مسير برگشتش رو عرض ميكنم...اون هم با سرعت زياد.البته ممكنه كه خيلي ها قبل از رسيدن به پايين همون جا تموم كنن ساعت 12 به حصارچال رسيديم و ديديم باد شديدي ميوزه و كمي چادرها رو به هم زده.استراحت كوتاه ناهار مختص و اقامه نماز و جمع آوري زباله ها و نهايتا ساعت 14 به طرف تنگ گلو حركت كرديم. متاسفانه اينجا هم مثل بقيه جاها بعضيها رعايت حال دوستان خودشون رو نميكنن و كلي زباله اطراف پراكنده بود.در صورتي كه ابتداي حصار چال يعني جايي به فاصله 5 دقيقه محلي براي جمع آوري زباله ها تدارك ديده بودند كه از اونجا زباله ها رو به پايين منتقل كنن ولي بازهم .... .چند پلاستيك بزرگ زباله جمع كرديم و در مسير بازگشت تو جايگاه مخصوص گذاشتيم. ساعت ۱۵:10 دقيقه به تنگ گلو رسيديم .طبق قرار قبلي كه با راننده نيسان گذاشته بوديم ايشون هم حاضر بود و ساعت 15:35 دقيقه به طرف قرارگاه حركت كرديم.در راه بازگشت به يك گوسفند سراي بزرگ رسيديم كه ماست ودوغ و پنير همون جا توليد ميكرد.رفتيم پايين و دوغ گرفتيم و بعدشم ماست چكيده.من و مرتضي هم براي خونه ماست و دوغ گرفتيم و با اينه شك داشتيم خراب ميشه يا نه ولي بالاخره آورديم و خدا رو شكر سالم موند.من كه پشيمون شدم كه چرا بيشتر نگرفتم.كافي بود مقداري نمك به ماست اضافه كني اون قدي خوشمزه ميشد كه نگو.۱۷:۱۰به قرار گاه كه رسيديم مقداري ماست و نون خورديم وخيلي چسبيد.بعدشم براي اينكه بيشتر به ترافيك جاده چالوس نخوريم ساعت 18:15 به سمت تهران حركت كرديم.تو راه برگشت چاي گرفتيم و بستي البته اونها رو با فاصله خورديم كه به دندونامون آسيب كمتري برسه خبر رسید که چند نفر از اقوام یکی از دوستان تصادف کردن و الان بیمارستانن.واسه طلب شفای این عزیزان از خدای منان سوره حمد رو به نیت شفا میخونیم: "بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم مالک يوم الدين اياک نعبد و اياک نستعين اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين" سلام... اين روزها وقت نوشتن گزارش برنامه رو هم ندارم....شايد بهتره بگم حالشم ندارم...کلي گزارش از برنامه هاي قبلي مونده که بايد کامل کنم...تو اين گير و دار به من ميگن چرا موضع گيري سياسي نميکني؟؟؟ نميدونن که موضع من کاملا مشخصه...ولي تو اين فضاي بي منطقي که به بحثا و تبادل نظرها حاکمه آدم اکه يه کلمه بگه سيل تهمتها و کنايه ها روانه ميشه به سمتش... منم مثل همه شما اون قدر اين چند وقته فکر کردم و فک زدم که ديگه شبها هم خواب همينها رو يبينم... فقط يه مطلب رو بگم...من از همه اين گير و دار به نتيجه اي رسيدم که هيچ کدو از اين بحثهاي معمول مدنظر گردانندگان اين جريانات نيست...نه موسوي و نه احمدي نژاد و نه هيچ کس ديگه براشون مهم نيست...چيزي رو هدف گرفتن که در مقابله با اون هدف شوم، من يکي که کوتاه بيا نيستم....فقط اگه لازم بشه بايد کوه و طبيعت و زندگي و درس و همممممه رو کنار بذارم...يا علي مدد ![]()
ساعت ۱۷:۳۰ همه كر كر كنان راه افتاديم.اول مسير آسفالته بود و بعد وارد خاكي شديم.بي شك يكي از تفريحات اين برنامه همين نيسان سواريشه.درسته وقتي آدم پياده ميشه ممكنه نياز باشه يه دست لگن و زانو و چند تا پيچ و مهره عوض كنه ولي به نظر من بهش مي ارزه.مسير خيلي طولاني بود و يك ساعت ونيم طول كشيد.۲۲ كيلومتر خاكي.يه جاهاي از مسير خوب بود و يه جاهاييش هم واقعا به ماشينهاي شاسي كوتاه ظلم ميشد كه آدم تا اونجا ببردشون.ولي تا انتهاي مسير مينيبوس بنز ميومد و حتي يه اويكو هم اومده بود.مسير بسيار زيبا و جذاب بود قلههاي فرعي و اصلي اطراف با دره هاي سرسبز و عميق پذيراي گلههاي مختلف گوسفندان بودند و آدم آرزو ميكرد جاي اونها بود و ميتونست بيشتر از اين دره هاي پوشيده از لايه سبز رنگ بالا بره و از اين نعمتهاي خدا دادي تناول كنه
.
.گروه قبلي عكس گرفت و جاشون رو به ما دادن و هنگام برگشت تذكر شديد دادن كه خيلي مواظب باشيم كه باد شديده و هر آن امكان سقوط ميره.در حالي كه سرود اي ايران رو زمزمه ميكرديم بر روي قسمت اصلي قله رسيديم و بعدشم همه از شدت باد نشستيم بعد از چند تا عكس و فيلم ساعت 10 به طرف پايين برگشتيم.تو راه برگشت چند نفر از جلودار جلو زدن كه نزديك بود مسير سياه سنگاها رو برن و به موقع به دادشون رسيدم.مسير برگشت يه قسمتيش متفاوت از مسير رفت بود و موازات همون مسير قبلي از كمي پايين تر ميگذشت و در پايين قله مرجيكش دوباره به همون راه قبلي ميپيوست.در انتهاي مسير هم كمي از روي برفچالها سر سره بازي كرديم كه نتيجش گم شدن يك دستگاه گوشي تلفن همراه و كلي بدن درد شد.
نهايتا ساعت 22 به ميدان آزادي رسيديم و من و حسن و مرتض اينجا پياده شديم و بقيه هم به طرف دانشگاه رفتن.و به اين ترتيب برنامه علم كوه امسال هم به خوبي و خوشي به پايان رسيد.
| Design By : Night Skin |


