کوهپیمایی در ایران
ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها
بسم الله و بحمده برنامه جنگل ابر( جنگل و روستاي ابر،شهر بسطام،آرامگاه بايزيد بسطامي، آرامگاه شيخ حسن خرقاني، شهر مجن ماسوله کوير ايران، آبشار طبقاتي تنگ دستان، منطقه ييلاقي فرحزاد). در يک برنامه دو و نيم روزه تونستيم از اين مناطق ديدن کنيم.برنامه جالبي بود فقط جنگل ابرش وقتي ما اونجا بوديم ابر نداشت گزارش کاملش رو بعدا ميزنم. بسم الله و بحمده ميرفت تا اينكه اداره امتحانات ييهو يه امتحان سختي رو گذاشت روز شنبه و ما كه قرار بود ۳ تا اتوبوس ببريم به علت امتحان و علل ديگه با استقبال ۱ اتوبوسي دانشجويان مواجه شديم.نهايتا تصميم گرفته شد كه اين برنامه به بعد موكول بشه. به سرم زد برم خوانسار و لاله هاي واژگون رو ببينم ولي از طرفي پايه پيدا نكردم كه يه مينيبوس بشيم و بريم از طرفي هم هيچ كدوم از تعاوني ها واسه خوانسار و گلپايگان واصفهان ماشين نداشتن كه خودم تنهايي برم. بعدش قرار شد با مرتضي بريم آبشار شاهاندشت كه اونهم پيچوند پيچوندني ها!!!! . منم تصميم گرفتم اين هفته رو به صله ارحام اختصاص بدم و رفتم شهر ري خونه خواهرم. طرف بيبي شهربانو. مسير بيبي شهربانو انتهاي خيابان ۲۴ متري شابدوالعظيمه.۲۴ متري هم از ميدان شابدوالعظيم شروع ميشه. به انتهاي خيابون كه برسيم سمت راست ميره طرف قلعه گبري كه كاري به اون نداريم مستقيم تابلو زده به طرف" امين آباد" و ورامين كه اون مسير رو جلو ميريم. اولين چهار راه تابلو "امين آباد" ما رو به جهت چپ هدايت ميكنه. همين مسير رو ادامه ميديم تابه يك كوچه تنگ ميرسيم كه ازدحام ماشينها وتابلوي كوچكي سر خيابون ما رو رهنمون ميشه. جالب بود از هر كسي كه مسير روميپرسيدم با تعجب ميپرسيد با دوچرخه ميخواي بري؟؟؟در صورتي كه كل مسير نيم ساعت هم نشد. تازه دنده دوچرخه هم خراب بود و مجبور بودم همش رو با يه دنده برم. خلاصه رسيدم به بيبي شهربانو كه كمي تو ارتفاعه. بعضي جاها محبور بودم دوچرخه رو دست بگيرم. بعد از اون اومدم به طرف خيابون ابن بابويه (آرامگاه شيخ صدوق) و بعد از نثار فاتحه اي به روح آن بزرگوار به طرف برج طغرل درست روبروي ابن بابويه حركت كردم. تابلو ها روخوندم و بعدشم داخل برج شدم. خيلي جالب بود هر چه به وسط برج نزديك ميشدم صدا تو برج بيشتر ميپيچيد. برجي با ارتفاع ۲۰ متر كه همه آن به صورت آجري بود و مقبره طغرل بيگ پادشاه سلجوقيان بود كه نيمه دوم قرن ششم بنا شده بود و در زمان ناصرالدين هم مرمت شده بود. چون كسي اون اطراف نبود شروع كردم به آواز خوندن...."نفس برآمد و كام از تو بر نميايد...فغان كه بخت من از خواب در نميايد.....مگر به روي دل آراي يار ما ور ني....به هيچ وجه دگر كار بر نميايد...."تا شروع به خوندن كردم كبوتر ها از شيارها زدن بيرون. داشتم ميرفتم بيرون كه ييهو يكي از بچه هاي امام صادقي رو ديديم كه با خانم و فرزند و مادرشون اومدن داخل. ياد اون ماجرا افتادم كه يكي از دوستان ميگفت با خودم گفتم برم يه جايي كه هيچ امام صادقي اونجا نباشه. رفتم مالزي تو رستوران مك دونالد.گفتم اگه كسي مالزي بياد ديگه تو اين رستوران نمياد. تو همين فكر بودم كه يكي دست زد رو شونم و خيلي غليظ گفت"سلام عليكم"ديدم يه امام صادقي با خانومش اومده ماه عسل. خلاصه اينكه كلي صحبت كرديم و يكدفعه گفت چند وقت پيش يه سالنامه اي رو نگاه ميكردم كه عكس شما هم توش بود. بهش گفتم اين بار رفتي خونه صفحه شناسنامه سالنامه رو هم نگاه كن اطلاعات دقيقي نميشد از برج پيدا كني .بروشورهاي ميراث فرهنگي هم نبود كه بگيريم... ![]()


![]()
تور دوچرخه سواري شهر ري
برنامه اين هفته دانشگاه همدانگردي و الوندنوردي و غار اليصدرنوردي بود. همه كارا داشت خوب پيش
خلاصه اينكه تا ساعت ۱۷ اونجا بودم و بعدشم دوچرخه خواهرزاده جون جان رو برداشتم و حركت كردم به
وقتي رسيدم هيچ كس تو برج نبود جز نگهبان ميراث فرهنگي.۳۰۰ تومان ناقابل دادم و رفتم داخل و اول
.
خلاصه اينكه ساعت ۲۰:۱۵ رسيدم خونه خواهرم و به اين ترتيب ري گردي ما به پايان رسيد.
| Design By : Night Skin |


