کوهپیمایی در ایران
ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها
بسم الله و بحمده يادمه دو سال قبل که درسامون کمي سبک تر شده بود و بيشتر ميرفتم قم،احساس خلاء يه گروه منسجم کوهنوردي بهم دست داد...تو همين انديشه بودم که به طور اتفاقي گروه کوهنوردي وتوس قم آشنا شدم.بعد از مدتي فهميدم که اين تنها گروه تو قم نيست بلکه گروههاي رسمي و غير رسمي ديگه اي مثل:مهر،سپيدان ،آرمان سپيد و... هم وجود داره و از اين جهت خيلي خوشحال شدم. ".....هدف این گروه ترویج ورزش کوهنوردی در سطح جامعه همراه با توسعه فرهنگ و اخلاق آن، ایجاد بستر مناسب جهت کشف، رشد و پرورش استعداد های ورزش کوهنوردی، بالا بردن قابلیتهای جسمانی و ارتقاء کیفیت و مهارت های فنی کوهنوردی بر اساس اصول وشیوه های علمی،حفظ سلامت و نشاط روحی و جسمی اعضاء گروه، تلاش درجهت حفظ طبیعت محیط کوهستان در فعالیت های گروه می باشد. این گروه در تلاش است تا با آمادگی کامل، انسجام بالا، و بصورتی کاملا فنی قلل معروف ایران را صعود نماید...." لازم به ذکر است بنده افتخار آشنايي با دو تن از دوستان موسس اين گروه رو دارم.آقايان رزاقي و خذري که سرپرست و دبير سابق گروه وتوس بودن ...راستش من دنبال يه فرصت خوبي ميگشتم واسه تشکر از اين دو بزرگوار به خاطر تلاشهايي که براي اعتلاي گروه وتوس انجام دادند.از اين فرصت استفاده ميکنم و ضمن معرفي اين گروه جديد،از اين دو بزرگوار به خاطر تمامي تلاشهاي پيدا و پنهانشان تشکر و موفقيت بيش از پيش آنها را از خداوند متعال تمنا ميکنم. ضمنا برنامه اين هفته اين گروه صعود زمستانه الونده که ميتونيد تو وبلاگشون پيگيريهاي لازم رو به عمل بياريد: بسم الله و بحمده محمد رحیمی تبار ،متولد ۱۳۴۵...فعاليت کوهنوردي خود را به طور جدي در سال ۱۳۶۲ شروع کردند و سوابق درخشاني از برنامه ها و صعودهاي خود بر جا گذاشته اند.اين کوهنورد بزرگ قمي هم اکنون در گروه کوهنوردي وتوس قم فعاليت دارد و همگان را از تجربيات گرانسنگ خود بهره مند ميگرداند. به هدف شناسايي بيشتر آقاي رحيمي تبار،مصاحبه اختصاصي با اين پيشکسوت کوهنوردي،توسط دوست خوبمون آقاي زينلي پور،در اين وبلاگ انجام شده که شما را به خوندن اون دعوت ميکنم. بسم الله و بحمده کی گفته فقط کسی که میره برنامه باید گزارش بنویسه؟؟؟!!!! گروه اول:یکی از دوستان با سه نفر دیگه از دوستانش شب ۵ شنبه به قصد قله توچال حرکت کرده بودند.یکی از مقاصدشون از این برنامه تست وسایل زمستانی بود که تازه تهیه کرده بودن.شب رو در جانپناه امیری(سنگ سیاه)خوابیده بودند و صیح زود به طرف قله حرکت کردند و باتله کابین برگشته و ساعت ۱۳ روز ۵ شنبه به منزل رسیده بودند...صبح ۵ شنبه حدود ساعت ۵:۳۰ بود که دوستم تماس گرفت.راستش اول کمی ترس برم داشت که نکنه خدای ناکرده اتاقی براشون افتاده و خودم رو تو یک لحظه برا همه کاری آماده کرده بودم...وقتی صدای همراه با آرامش رو ازش شنیدم فهمیدم که در سلامتی کامل به سر میبرن و دارن مهیا میشن برای صعود.ازم میخواست اگه به شبکه دسترسی دارم دمای هوای جان پناه و دمای قله رو براشون پیامک کنم که متاسفانه تو خوابگاه بودم و سایت هم زود تر از ساعت ۸ باز نمیشد... گروه دوم:جریان برنامه ساکای دانشگاه رو که تو پست قبلی براتونم گفتم.صبح روز ۵ شنبه یکی از بچه ها تماس گرفت و گفت:اگه براتون امکان داره کمی صبر کنید تا من هم برسم ...نزدیک دانشگاه هستم...منم جریان اینکه نمیرم رو براش گفتم و شماره سرپرست برنامه،سعید رو براش پیامک(حذف به قرینه لفظی رو حال کردین؟ گروه سوم:صبح روز جمعه، خواهرم با گروه کوهنوردی دانشگاه تهران واحد پردیس قم برنامه غار کهک رو داشتن و قرار بود ساعت ۷:۳۰ از میدان شهید مطهری قم حرکت کنن. حدود ۱۰ نفر برای برنامه ثبت نام کرده بودن .سرپرست گروه آقای دکتر طباطبائی لطفی دکترای حقوق بین الملل و استاد و عضو هیات علمی دانشگاه پردیس قم هستند و از کوهنوردان با سابقه.بعد از آشنایی بیشتر با ایشون از گروه خداحافظی کردم و گروه به طرف غار به راه افتاد.بعد از رسیدن به روستای کهک آغا نظام و میل کردن صبحانه ساعت ۱۲:۳۰ به دهانه غار رسیدند و با استفاده از طناب و کارابین و ایجاد حمایت تمام نفرات به پایین غار هدایت شدند.چند گودال خطرناک در راه وجود داره که با راهنمایی سرپرست محترم همه از وجود آنها با خبر شدند.النهایه اینکه چون بیشتر اعضای تیم مبتدی بودند قسمت انتهایی غار که نیاز به مهارت بیشتری داره پیموده نشد و ساعت ۱۴ تصمیم به بازگشت گرفتند.و نهایتا همگی صحیح و سالم به طرف قم حرکت کردند... آخی...راحت شدم ...چند ماهی میشد که گزارش ننوشتم...تا هفته بعد هم خدا بزرگه و کریم...یه کاریش میکنم
اين يکي هم امروز اضافه شد.گزارش گروه کوهنوردي وتوس به قله وليجيا...متن کامل گزارش رو همراه با عکسهاي برنامه تو اين وبلاگ ميتونيد ببينيد. سلام تقويم برنامه هاي کوهنوردي دانشگاه رو که تنظيم کرديم،به خودم گفتم اي ول ...عجب تقويمي!ولي متاسفانه هيچ کدوم رو نتونسته بودم تا اين هفته برم.هر کدوم از دوستان هم که جدا گانه برنامه اجرا ميکردن بهم چند پيشنهاد دادن ولي اونها رو هم نتونستم برم.برنامه ها گروه وتوس قم هم اوليش رو نشد برم احتمالا بقيش رو هم - کجايي؟ - دانشگاهم. - چرا حرکت نکردي بياي قم؟ - آخه فردا دارم ميرم کوه با بچه ها! - خب به مسئولتون بگو فردا نميري کوه بعدشم بيا قم.فردا ميبينمت. (کلي با خودم فکر کردم کدوم مسئول؟چرا بايد اجازه بگيرم؟ييهو متوجه شدم که خب بابا اينا نميدونن مسئول گروه خودم هستم ـ باشه بابا جون يه کاريش ميکنم. - يه کاريش ميکنم نه فردا قم هستي لطفا،بايد!(تيکه آخيرش رو خودم اضافه کردم) خلاصه اينکه بعد از دفاعيه رفتم اتاق سعيد اينا.بيچاره کل برنامه هاي امسال افتاده بود رو دوشش.خيلي اذيت شده بود.دست تنهاست.ولي ماجرا رو براش گفتم و از رو نقشه توجيهش کردم.اون هم قبول کرد که برنامه رو اجرا کنه.الان هم اومدم که گزارش برنامه اين هفته رو بنويسم.نميدونم تا کي بايد مطالب وبلاگ من اين گونه پر شود... دست من گیر که این دست همان است که من بارها از غم هجران تو بر ر زده ام همیشه از حرمش بوی سیب می آید صدای بال ملائک عجیب می آید سلام ضامن آهو! دل شکسته من به پای بوس نگاهت غریب می آید نگاه زخمی تو تا بقیع بارانیست مگر ز سمت مدینه طبیب می آید به پای سفره قلبت ، غریبه ی تنها غمی ز سمت نجف عنقریب می آید طلای گنبد تو وعده گاه کفتر هاست کبوتر دل من بی شکیب می آید برات گشته به قلبم مراد خواهی داد چرا که ناله امن یجیب می آید
از این تصویر و از این غزل خیلی خوشم اومد البته اینم بکم که جفتشون رو از این وبلاگ نقل میکنم:http://kimiyadaryayi.blogfa.com/cat-4.aspx
اخيرا نيز با خبر شديم که يک گروه جديدي به نام گروه کوهنوردي البرز قم تاسيس شده و از همين ابتدا مشخصه که داراي اهداف بسيار شايسته ايست و خيلي پر توان کار رو شروع کرده...تو اهداف تاسيس اين گروه اينگونه آمده:

حالا من این هفته،میخوام گزارش از برنامه هایی بنویسم که نرفتم و یه جورایی پشتیبانی گروه رو به عهده داشتم:![]()
). گفتم با سرپرست برنامه تماس بگیره و باهاش هماهنگ کنه.بعدشم در طول روز که باهاشون تماس میگرفتم همش خارج از دسترس بودن.چون هوا خیلی مساعد نبود کمی نگران بودم.البته چند تا از دوستان با سابقه هم همراه تیم بودن و خیالم یه جورایی راحت بود.نهایتا ساعت ۱۹ تونستم ازشون خبر بگیرم و همگی صحیح و سالم داشتن بر میگشتن دانشگاه.
...
![]()
...
...دلم خوش بود به اينکه اين هفته يعني فردا با گروه دانشگاه ميرم" قله ساکا" تو منطقه دشت هويج و اولين برف پاييزي امسال رو تجربه ميکنم.آخه درد قفسه سينه تقريبا خوب شده بود و فقط وقتي فشار زياد بهش وارد بشه مثلا وقتي بخوام بدوم يا کسي فشارشون بده درد ميگيره.دقيقا يک ساعت پيش تو جلسه دفاعيه يکي از دوستانم بودم ولي تو فکر برنامه فردا و کلي شوق و ذوق داشتم...آخه ميدونيد که دفعه اولي بود که ميخواستم کوه برم!![]()
...در همين حين گوشيم زنگ خورد.يکي از دوستان خارج از دانشگاه بود که باهاش هماهنگ کردم که اگه خواست فردا با ما بياد کوه.مکالمه که تموم شد ديدم بازم گوشي زنگ خورد.اين بار کلمه "منزل"رو صفحه نمايشگر گوشي نمايان شد.جواب دادم...بابا بودن...تو اين نه سال که من تهران مشغول هستم خيلي به ندرت پيش اومده بود که باهام تماس بگيرن.اگرم دلشون تنگ ميشد خودشون تماس نميگرفتن به خوهر يا مادرم ميگفتن که اين کار رو بکنن.ولي از بعد از اون تصادف کزايي تو اين حدود ۱۰ روزي که اومدم تهران حدود ۵ بار باهام تماس گرفتن و ميخواستن مطمئن بشن نميرم کوه.بعد از احوال پرسي ازم پرسيدن:
).


| Design By : Night Skin |



