تبليغاتX
کوهپیمایی در ایران


کوهپیمایی در ایران

ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها

 بادرود

 

 

   «بادرود» شهري تاريخي از توابع نطنز است كه در گذشته، به سبب وزش بادهاي موسمي، به «شهرباد» معروف بود. اين شهر در ۳۰ كيلومتري شمال نطنز و ۶۰ كيلومتري شرق كاشان واقع است و ارتفاعش از سطح دريا به ۹۹۵ متر می رسد.

   شهر بادرود يكي از شهرهاي كهن ايران است و نام آن برگرفته از «آخشيج»، یعنی چهار عنصر مقدس آب و باد و خاك و آتش، است.
آثار باقيمانده در اين منطقه از وجود تمدني عظيم و كهن چون تپه تاريخي «سياه بوم» حکایت مي كند كه به 7 هزار سال پیش بازمی گردد.
  تحقيقات ابتدایی در تپه هاي «سياه بوم» از وجود تمدني كهن با انسانهايي هنرمند و صنعتگر در زمينه ساخت سفال و ذوب مس و مفرغ در هزاران سال قبل خبر مي دهد.
  گويش محلي «بادي» نيز ريشه در زبان فارسي «دري» قديم دارد و افعال و كلمات خاص آن نشانه ای از زبان اصيل ايراني قبل از اسلام است.
 كلمه «باد» براي مردمش چنان مقدس بوده است كه روز بيست و دوم هر ماه شمسي را «باد» می ناميدند.

 

آثار و بناهاي تاريخي:

     آستان مقدس «آقاعلي عباس (ع)»، یعنی بارگاه مجللي كه شهادتگاه دو تن از فرزندان حضرت امام موسي كاظم (ع) است، يكي از گنبدهاي با عظمت خاورميانه را در سايبان كوير چون چتري بر سر خود قرار داده است. بناي اين آستان از بهترين شيوه هاي معماري به لحاظ گچبري و آينه كاري و كاشيكاري به سبك معماري ايلخاني برخوردار است.
مسجد «آدينه» نيز از عهد باستان مانده است و داراي دو ستون خشتي گلي به ارتفاع
۱۰
متر و باقيمانده از معابد ميتراپرستان و محرابي گلي است. كارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند كه «معبد آدينه» بادرود يكي از مراكز مهم مذهب «ميترائيسم» و سپس زرتشتيان پيش از اسلام در ايران بوده و، پس از ورود اسلام و گرايش بادروديها به آن، اين معبد به مسجد تبديل شده است.
  «دژ كرشاهي» يكي از بناهاي نادر خشتي ايران و بازمانده عهد مغول و يادآور رشادتهاي كويرنشينان در برابر هجوم لشكريان مغول است.
اين دژ در كوهپايه هاي «سياه كوه» در
۱۵
كيلومتري شمال آستان مقدس آقاعلي عباس (ع) واقع شده و از مناظر بديع و زيباي طبيعي برخوردار است.
   منازل «محقق الدوله» و «رهگشا» از شاهكارهاي معماري دوران قاجار و نمايي از بافت منازل كويري است كه تركيب هر دو تلفيقي از خشت و گل و كاشيهاي هفت رنگ و گچبريهاي زيباست.
منزل «حاج آمو»، در زميني به ابعاد 1500
متر، در عهد صفوي ساخته شده و در سرسراي منزل و طاقنماهاي ورودي اتاقها آثاري از هنرمندان عهد صفوي، در قالب گچبري و گل بوته و پرنده، به چشم مي خورد.
  منطقه زيباي سرآسياب چشمه آب سردي دارد كه از دامنه كوههاي كركس سرچشمه می گیرد و از باغها و مزارع سرسبز طبيعي برخوردار است.
 

شهر بادرود گنجينه اي تاريخي در دل حاشيه كوير مركزي است كه براي بسياري از گردشگران داخلي و خارجي ناشناخته مانده است.


 تهيه شده توسط: محمدعلی صالحیان
 
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:41 توسط احمد نظری| |

یک روز کار آموزی برف و یخ  در "حسندر" منطقه رودبار قصران  

    این هفته دوره کار آموزی برف و یخ رو در "دره حسندر" گذروندیم.این برنامه به همراه گروه "وتوس" به سرپرستی آقای فریبرز الفتی مربی رسمی فدراسیون کوهنوردی برگزار شد.عمده مباحث در مورد نحوه زدن کارگاه بود که خود آن به ۳ بخش عمده تقسیم میشود :گارگاه حمایت ،کار گاه فرود و کارگاه صعود.

       در این برنامه با انواع گره آشنایی مختصری پیدا کردیم و این که چه گرهی به چه دردی میخوره که واقعا مفید بود.

      آشنایی با وسایل یخ نوردی و حرکت در برف بخش دیگر آموزش بود که اسم و نحوه استفاده از آن شرح داده شد.به طور کلی برنامه خیلی مفیدی بود.

        دره "حسندر" در منطقه "فشم" قرار دارد.از میدان اصلی فشم سمت راست به طرف روستای "زایگان"،که بعد از چند دقیقه به یک پل خاکی  میرسیم که بعد از گذشتن از روی اون پل راه مالرویی ما رو به این دره راهنمایی میکنه.

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:19 توسط احمد نظری| |

 

 

خون می رود به صفحه که املا کنم تو را                     نامت بزرگ گشت نشد جا کنم تو را

یاغی نیَم ترحمی ای پادشاه حُسن                           گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را

آب از سرم گذشته ، عصایی بزن به آب                       یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را

در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد                             دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را

خون مرا بگیر به گردن ، مرا بکش                               تا زیر تیغ سجده ی اعلی کنم تو را

کنجی برای خلوت شب های من بده                         تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را

بر مردگان کوی تو باید دخیل بست                            یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را

بندم بزن که چینی عمرم شکسته است                    جامم بده که ساقی دلها کنم تو را

از روزگار خیر ندیدم بدون تو                                     خیرات ، جان خویش چو حلوا کنم تو را

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                             لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:48 توسط احمد نظری| |

بساط عیش مرا رو براه می کردی

 

و خود بی آنکه بدانی گناه می کردی

 

من اهل عشق نبودم به آن تصور عام

 

تو در محاسبه ات اشتباه می کردی

 

تو حرف می زدی و من سکوت می کردم

 

من آب می شدم و تو نگاه می کردی

 

تو خود بی آنکه بدانی از آن فضای نجیب

 

دل مرا و خودت را سیاه می کردی

 

و در ضیافت اندوه شام آن شب شوم

 

مرا که هیچ   خودت را تباه می کردی

 

خلاصه دوست من با تمام خوبیهات

 

قبول کن که کمی اشتباه می کردی

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:13 توسط احمد نظری| |

دریاچه تار

      

وای که چه قدر قشنگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
   

برای رفتن به "دریاچه تار" دو راه رو میتونیم انتخاب کنیم:

  ۱-از دماوند در جاده دماوند به فیروزکوه کمی جلوتر از جاده روستای "سربندان"، از جاده "دلی چای" استفاده کنید.جاده دلی چای به "هویر" جاده خاکی ولی تازه بازسازی شده است و در حال آسفالت ریزی، ولی از هویر به دریاچه تار جاده خاکی، که بنظر می رسه در گذشته های دور آسفالت بوده، به جزء یکی دو قست کوچیک که به دلیل ریخته شدن سنگریزه تو جاده که برای حرکت ماشین مشکل سازه، بقیه قسمتها نسبتا جاده معقولی است.

      ۲- براي رسيدن به درياچه‌هاي كوچك و زيباي «تار» و «هوير» كه همچون دونگين فيروزه اي در ارتفاع 3500 متري كوههاي البرز قرار دارند بايد از راه پر پيچ و خمي بگذرید که دور نمای دماوند در افق دیدتان قرار دارد

          براي رسيدن به درياچه تار بايد از ترمينال شرق سوار ميني‌بوس‌هاي دماوند شد كه كرايه آنها 450 تومان است يا اينكه در فلكه دوم تهران‌پارس با سواري تا خود دماوند برويد. از تهران تا دماوند يك‌ساعت راه است و از دماوند تا درياچه يك‌ساعت ديگر به دماوند كه برسيد، در ميدان امام خميني، ابتداي بلوار فرامه ماشين‌هاي دربستي سواري يا وانت بار  شما را به كنار درياچه در هفده كيلومتري شرق دماوند مي‌برند
از روستاي چنار به بعد، جاده خاكي مي‌شود و ناهموار با گردنه‌هاي متعددي كه از آنها نماي تماشايي قله دماوند ديده مي‌شود.گردنه را كه رد كنيد، جاده با شيب تندي به تار رود مي‌رسد سمت چپ رود هم جاده‌اي است كه به دره‌اي به نام سيستان ختم مي‌شود . پس از گذشتن از يك بلندي بالاخره درياچه تار ديده مي‌شود. درياچه‌اي كوچك و زيبا كه که انسان را به وجد میآورد.

         "درياچه تار" در ارتفاع 3300 متري در عرض جغرافيايي 35 درجه و 43دقيقه و طول جغرافيايي 52 درجه و 51 دقيقه در مابين خط‌الرأس "زرين كوه" و "دو برار"  قرار دارد و بيشترين طولش 5/1 كيلومتر است. آب اين درياچه با ماهي‌هاي قزل‌آلاي خال قرمز و ماهي زردكش، حاصل جوشش چشمه‌هاي زير آن و آب شدن برف‌هاي كوه‌هاي اطراف و رودخانه كوچك فصلي است در اطراف درياچه هيچ گونه پوشش جنگلي و درخت وجود ندارد و بادهاي غربي سرد هميشه در تار مي‌وزند مجوز شكار در اينجا براي كسي صادر نمي‌شود و شنا و قايق‌سواري در درياچه تار ممنوع است.

        از «تار» كه بگذريم با كمي پياده‌روي به درياچه «هوير» مي‌رسيم كه در حدود نصف درياچه تار است
اگر هم اهل پياده‌روي نباشيد، مسير ماشين‌رويي كه زماني راه معدن بوده است به طرف هوير مي‌رود دره هوير سرسبز و پردرخت است و چشمه‌ها و بركه‌هاي فراواني در آن ديده مي شود در ادامه مسير بعد از روستاي هوير، جاده فيروزكوه است اين جاده هم يكي از راه‌هاي رسيدن به درياچه است كه با وجود مسافت بيشترش، باصفاتر است بهترين فصل براي رفتن به درياچه‌هاي تار و هوير خرداد ماه و در اوج زيبايي طبيعت است.
             درياچه تار را مي‌توان يك روزه رفت و برگشت،اگر چه شب خوابي در كنار درياچه مي‌تواند شبي دلپذير را با سكوتي سحرآميز براي شما به ارمغان آورد.
 
     فقط تو به خدا اگه رفتین،تو حفظ محیط زیست خیلی  تلاش کنید.اول اینکه خودتون زباله و مواد زاید رو اطراف دریاچه نریزید،بعدشم اگه دیدین کسی از روی جهالت این کار رو میکنه خیلی دوستانه بهش تذکر بدین که این یک اثر طبیعی و مال همه است و اگه کثیف بشه تجاوز به حقوق دیگران محسوب میشه...حقوقی که خدا هم ازش نمیگذره.
 
این هم چند تا عکس دیگه از این دریاچه:
 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 17:51 توسط احمد نظری| |

غار كتله‌خور

   غار "كتله‌خور"، غاري است خشكي -آبي، واقع در استان "زنجان" و در 155 كيلومتري جنوب زنجان و 173 كيلومتري شمال همدان و 410 كيلومتري تهران و 5 كيلومتري شهر كوچك "گرماب" واقع است.
در بعضي ازمناطق غربي ايران به كوههاي كم ارتفاع "كتل" مي‌گويند و احتمالاً وجه تسميه غار نيز به همين علت باشد كه غار در يكي از اين كوهها قرارگرفته‌است و خورشيد از پشت آن طلوع مي‌كند و بجاي كتل خورشيد به آن كتل‌خور گويند.
           اين غار قبل از سال 1300 ه.ش. كشف شده‌ و در سال 1330 توسط شخصي به نام جمالي زنجاني به ثبت رسيده‌است.
          حدود سال 1343 ه.ش. كوهنوردان بعلت طولاني بودن دهليز ورودي و كوتاه‌ بودن سقف آن و مشكلات عبور و مرور و فقدان جاذبه‌ ، غارسنگي بي‌اهميت جلوه شد ولي در سال 1365 گروهي مجهز از غارنوردان زبده همدان بازديد مفصلي از غار انجام دادند و توانستند شكل‌گيري اين غار را به دوران ژوراسيك مربوط دارند يعني بيش از 120 ميليون سال قبل.
      ساختمان در زير كوه‌ كتل‌ خور قرار گرفته و از پائين دست دهانه آن رودشور كه از شعبات فرعي قزل‌‌اوزن است جاري مي‌شود غار درمنطقه مستطيلي شكلي به ابعاد 2000×1500 متر به‌وجود آمده‌است در محل ياد شده عملكرد هوازدگي مكانيكي و نيروهاي دروني به كمك يكديگر تعدادي ترك يا گسل متقاطع را در محدوده داخلي اين فضا به وجود آورده و به دليل فراهم شدن ساير شرايط ، فرآيند غار زايشي شروع شده‌است دهانه غار در ارتفاع 1700 متري از سطح دريا قرار دارد و اختلاف ارتفاع آن با ارتفاع چشمه‌اي كه آبهاي فرورو حاصل از ريزش جوي غار را خارج مي‌كند و به رود شور مي‌ريزد 50 متر است.
       ورودي غار يك دهليز 4000 متري بوده با سقفي كوتاه و فاقد غار سنگ و چند دهليز فرعي، پس از دهليز فرعي يك دالان وسيع 950 متري با سربالايي‌هايي به ارتفاع 2 متر و گودالهاي خشك قرار دارد كه با دوشاخه 50 متري ادامه پيدا مي‌كند و پس از عبور از يك سربالايي به تالار وسيعي پوشيده از چكنده و چكيده و ستون مي‌رسد. در داخل تالار كوچك بلورين ، كه به تالار ستونها چسبيده چاهي به عمق 8 متر قرار دارد كه احتمالاً محل خروج آبهاي فرورو سازنده غار است.
      در حال حاضر اين غار به سه بخش فرهنگي، تفريحي و ورزشي تقسيم شده‌است بخش ورزشي آن تنها مورد استفادة غارنوردان و صخره‌نوردان قرار مي‌گيرد حدود 4 كيلومتر است كه البته هنوز انتهاي آن كشف نشده‌است. بخش تفريحي غار نيز كه جهت بازديد عموم مورد استفاده قرار مي‌گيرد حدود 2 كيلومتر مسير مستقيم است كه گفته مي‌شود اين مسير تنها 3/1 كل غار است. بخش فرهنگي غار نيز در بخش جنوبي آن قرار دارد قسمت اصلي آن دالاني است طبيعي كه جهت برگزاري مراسم مختلف مورداستفاده قرار مي‌گيرد البته اين دالان هيچگونه راه خروجي به بيرون نداشته و راه خروجي آن به صورت مصنوعي كنده شده اما خود دالان تماماً طبيعي بوده‌است.
 
 
برای اطلاعات بیشتر بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید.
     




ادامه نگاره
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:44 توسط احمد نظری| |

اولین روز گرم تابستان و صعود به قله کلک چال       

               امروز ساعت ۳:۳۰ بامداد از دانشگاه به طرف کلک چال حرکت کردیم.اعضای گروه عبارت بودند از:من و حسین و مرتضی.مصعب و حسین هم که پایه ثابت گروه  بودند نتونستن با ما بیان .ساعت ۴ بامداد از گلاب دره حرکت کردیم و مسیر رو در یک هوای خنک ادامه دادیم تا بعد از حدود ۲ ساعت به پناهگاه رسیدیم.مقدار کمی استراحت کردیم و برای انکه به گرما نخوریم،راه را ادامه دادیم.ساعت ۷ بر روی یال اصلی قله رسیدیم .جایی که از این به بعد راه به چهار قسمت تقسیم میشه.سمت شمال که یک راه پاکوب کاملا مشخصیه و آدم رو یاد اتوبان قم-تهران میندازه،به طرف "پیاز چال" و قله "لزون" میره.برای رفتن به روس خط الراس قله توچال باید این مسیر طی بشه.سمت جنوب یه راهی با پاکوب خیلی کم رنگ که به طرف "گلاب دره" میره ولی به نظر نمیاد راه خیلی مناسبی باشه؛ولی به رفتنش میارزه.سمت غرب نیز به طرف پناهگاه "شیر پلا" میره که کمی آن طرف تر میتوانیم ساختمان شیر پلا رو هم مشاهده کنیم.در همین جهت در امتداد شیر پلا ساختمان "ایستگاه ۵ تله کابین" کاملا مشخصه.و نیز مسیر صعود به قله توچال از طرف شیر پلا و جان پناه"امیری"یا "سیاه سنگ"هم به وضوح دیده میشوند.راه شرق هم که همان مسیری است که ما از طرف پناه گاه "کلک چال" وارد این قسمت شدیم.

    مسیر قله به سمت شمال شرقی،ارتفاع میگیره.و با یک پاکوب مناسب و یک "شیب ناز"!!!به قله شماره یک  میرسه که تقریبا یک ساعت به طول می انجامه.از اونجا هم مسیر قله شماره ۲ کلک چال نیز مشخصه که رفتن به اونجا حدود ۵ دقیقه زمان میبره.

        از روی قله مناظر اطراف کاملا مشخصه.جان پناه "داد آباد"،قله های لزون،توچال،دماوند،پلنگ چال،منطقه سرسبز "پیاز چال"و...را میتوان به راحتی مشاهده کرد.بعد از استراحت و گرفتن عکس یادگاری به طرف پایین حرکت کردیم.شیب تندی داشت و برای اینکه زانو هایمان آسیب نبینند،خیلی آروم پایین آمدیم.مقداری از راه هم "شن اسکی" بود که کارمان را راحت تر کرد.ناهار و صبحانه را با هم در پناهگاه کلک چال خوردیم و به طرف پایین حرکت کردیم.و حدود ساعت ۱۳ به انتهای گلاب دره رسیدیم.

 

نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 14:48 توسط احمد نظری| |


Design By : Night Skin