تبليغاتX
کوهپیمایی در ایران


کوهپیمایی در ایران

ارائه ی گزارش و معرفی مسیرهای زیبای کوهپیمایی در ایران عزیز و روزنوشتها

      كم كم داره هوا گرم ميشه و وقت صعود هاي شبانه فرا ميرسه. چند بيتي از استاد شهريار در مورد كوه و شب ديدم گفتم شما هم بخونيد.

 

كوه در شب چه شكوهي دارد                   خرم آن جلكه كه كوهي دارد

تاجي از ماه به سر دارد كوه                        وز طلب جبه به بر دارد كوه

اولين پرتو ماه و خورشيد                           روي پيشاني كوه است پديد

كوه گر روشن و گر تاريك است                     تا بخواهي، بخدا نزديك است

محمد حسين شهريار

يا شاسين شهريار

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:17 توسط احمد نظری| |

   

علي آباد؛ تاجي بر تارك استان گلستان

 


استان  گلستان  چون  كمربندي،  شرق  ايران  را با شمال  كشور پيوند زده  صورتگر جهان  چنان  در طبيعت  اين  استان  شگفتي  خلق  كرده كه  هر ورقش معرفت  كردگار است

در اين  استان  نيز روستاهايي  وجود دارد كه  چشمه هايش  روحبخش  و جانبخش  است  كه از آن جمله  مي توان  روستاي  خوش  ييلاق را نام  برد.
روستايي  خوش  آب وهوا كه در جنوب  شرقي  شهرستان  علي آباد استان  گلستان  واقع  شده  و آب  و هوايي  دلپذير و روح  افزا دارد. پيرامون  روستا را جنگل ها و مراتع  سرسبز فرا گرفته  و چشمه ها و ريزآبه هاي  فراواني  در اطراف  آن  جاري  است. گردنه  معروف  (خوش  ييلاق)، يكي  از زيباترين  گردنه هاي  البرز شرقي  است  كه  از كنار اين  روستا عبور مي كند و شاهرود در استان  سمنان  را به  علي آباد در استان  گلستان  مرتبط  مي كند. مجموعه  فضاي  طبيعي  و اجتماعي  روستاي  خوش ييلاق  و مسير گردنه، اين  روستا را به  يك  تفريحگاه  زيبا و به  يادماندني  تبديل  كرده  است.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:8 توسط احمد نظری| |

صعود به قله ی 3229 متری "قلعه دختر"،البرز مرکزی۲۰ف اردیبهشت ۱۳۸۶

  (توجه  توجه:در طول این نوشتار، قبل و بعد هر جمله،عبارت"...و مرتضی و حسین و حامد با صدای بلند و بدتر از همه شوخی های تهرانی،یه حال خاصی به گروه میدادند"نهفته و مستتر است.)

      بعد از هماهنگی با حسین و مرتضی و حامد و مصعب، قرار شد حامد ساعت ۳:۳۰ بامداد ۵ شبنه بیاد جلوی دانشگاه دنبال من و مصعب و بعدشم بریم حسین و مرتضی رو هم سوار کنیم .من و مصعب با ۷ دقیقه تاخیر رسیدیم. غافل از اینکه حامد بنده خدا یک ربع هم زودتر یعنی ساعت ۳:۱۵ دقیقه اومده که اگه ما زودتر اومدیم معطل نشیم.(آخیییییی طفلکی!!!!).خلاصه برای این که دوستان انتظامات رو بیدار نکنیم از درب دانشگاه پریدیم بیرون.اونجا بود فهمیدم که آقا دزده هم واقعا نون بازوی خودش رو میخوره چون خیلی سخت بود.بعد از این که یه حال و احوالی با حامد داشتیم و تاخیرمون رو از دلش در آوردیم،برای سوار کردن حسین و مرتضی به راه افتادیم.نماز صبح رو تو مسجد الهادی میدون هفت تیر خواندیم(تف به ریا خدا قبول کنه).خونه حسین اینها رو بدون اینکه گم کنیم!!!! پیدا کردیم البته از طرف خیابون ۱۷ شهریور.بعدشم شانس آوردیم که ماشین پیک بهداشت تو مسیرمون نبود(این دو جمله اخیر رو فقط اعضای گروه متوجه میشن ).سرتون رو درد نیارم مرتضی رو هم سوار کردیم و به طرف جاده لشگرک به راه افتادیم.چشمتون روز بد نبینه تصورش رو بکنید این سه عنصر معلوم الاحال (حسین و مرتضی و حامد)تو یه پراید فسقلی همدیگه رو گیر آورده بودن و طبق معمول اونقدر حرف زدن و جر و بحث کردن و کل همدیگه رو خوابودن که برای شروع برنامه یه حالی به مجلس دادن.

        جاده لشگرک رو ادامه دادیم و بعد از گذشتن از سه راهی "لواسون" به طرف "فشم" حرکت کردیم.قبل از فشم وارد دو راهی "اوشان" شدیم و بعد از اوشان و چند روستا از جمله روستای" ایگل" به روستای زیبا و سرسبز "آهار "رسیدیم.بعد از تعویض لباس ساعت ۶:۳۰ بامداد از ماشین پیاده شده و مسیر را به طرف مزرعه و روستای قدیمی "ده تنگه"ادامه دادیم. در همان میدان اصلی روستا بعد از عبور از پل مسیر روستا به دو سمت ،متمایز میشه.سمت چپ به طرف "امام زاده شکر اب"و سمت راست به سمت ده تنگه میره که ابتدای آن در مجاورت رودخانه و خلاف جریان حرکت آبه.بعد از گذشت از کوچه باغها مسیر پاکوب مشخصی را به طرف شمال غرب ادامه میدهیم.

     آقا مصعب با یک لطایف الحیلی گوشی حامد(آخرشم متوجه نشدیم گوشی مال حامد یا مرتضی؟؟!!!!)که کار دوربین ۴۰ مگا پیکسل رو انجام میداد، گرفت و از در و دیوار و صخره و گیاه و درخت و دریا(نه ببخشید دریا نداشت)عکس میگرفت.

    ساعت ۷:۳۰ به مزرعه "ده تنگه"رسیدیم.قرار بود صبخانه را در اونجا بخوریم.دیگه اشاره نمیکنم که آقا مرتضی نونهای سنگک رو توی آشپز خونه خونشون جا گذاشته بود و ما مجبور شدیم از چند تا از همنوردها مون نون به رسم قرض...نه ببخشید به رسم صدقه بگیریم...چون ما ابن سبیل شده بودیم دیگه.کشکی کشکی صبحانمون یک ساعت و نیم طول کشید.

مسير آهار به ده تنكه

       ساعت ۹ به مقصد یال اصلی قله،به سمت غرب،در مسیر پاکوب و مشخص  ادامه حرکت دادیم حدود ساعت ۱۰:۲۰ روی یال اصلی"گردنه شهرستانک" بودیم.از روی یال، "زرگاه""شهرستانک"دیده میشد.که برای رسیدن به "شهرستانک"از اونجا چیزی حدود ۲ ساعت زمان نیاز داشت و البته شیب سرازیری تندی هم باید طی میشد.بعد از استراحت کوتاه و مراسم "پشکل پرانی"بر سر مبارک مرتضی به سمت جنوب، از روی یال به مقصد قله حرکت کردیم.

پيدا كنيد پرتقال فروش را......

      از گردنه شهرستانک تا قله ۱:۳۰ دقیقه طول کشید و شیب آن در قسمتهایی نسبتا تند بود.و نهایتا ساعت ۱۲ ظهر بر روی قله ۳۲۲۹ متری"قلعه دختر"،آتشکده معروف ساسانی رسیدیم.از آن بنای عظیم،چیزی جز پایه های آن و یک متر سقف و دریچه زیر زمین آن باقی نمانده است.مصالح آن از سنگ و ساروج است که به مرور زمان از ساختمان کنده شده و به اطراف پرت شده و قطعات ساروج را میتوان در چند صد متری قله نیز مشاهده کرد.وقت ناهار فرا رسید.همه دلهاشون رو برای زدن یه املت حسابی صابون زده بودن.ولی خبر تلخی همه را ناکام کرد.این یکی دیگه سوتی خودم بود.***گوجه ها رو تو یخچال خوابگاه جا گذاشته بودم.البته این موضوع تحت الشعاع سوتی مرتضی قرار گرفت و به حاشیه رفت.چون ما ۵ نفر -که مصعب هم جزء ما بود و سر سفره اون رو باید دو سه نفر حساب کرد-۲ تا نون لواش بیشتر نداشتیم.بالاخره با همون نون سد جوعی حاصل شد.ولی تا آخر مسیر صدای قارو قور شکم مصعب از صدای بحث های بی سر و ته بچه ها هم شدید تر بود.

    تا ساعت ۱:۴۰ دقیقه با اجداد ساسانی خود راز و نیاز کردیم و دعاهای ماثوره و موکده "خسرو تو بخواب ما بیداریم"رو چند بار از قلب و زبان خود گذراندیم و برای رفع مشکل سد "سیوند"از روح آنان مدد جستیم.به خاطر فیلم ۳۰۰ نیز کلی شرمنده شدیم. تو همین حال بودیم که یه دفعه خود خسرو دستی رو سر من کشید و گفت عیبی نداره من اعتراضیه تو رو تو وبلاگت  دیدم.غصه نخور خودمون ترتیب این برادران" وارنر"رو میدیم.برای" بوش" و "رایس" و "بلر" و حتی این "سار کوزی "مادر یهودی هم یه فکرهایی کردیم(احتمالا این "مادر یهودی "از اون فحش های زمان ساسانیه).قراره بهشون ثابت کنیم که در افتاده با "ایران و ایرانی"چیز میخواد....شما چی میگید؟؟؟!!...اهان "جیگر "میخواد.

      با اجدادمون وداع کردیم و راه باز گشت را پیش گرفتیم.برای اینکه زود تر به روستای آهار برسیم از مسیر صعود برنگشتیم.قله را به سمت شمال،با یک شیب تند پایین آمدیم.شیب تندی بود به خاطر همین هم معمولا از این طرف کسی صعود نمیکنه.و همه برای باز گشت از این مسیر بازمیگردند.بعد از اتمام شیب به گردنه"آهار بشم"رسیدیم.گردنه آهار بشم حد فاصل روستای آهار و شهرستانکه.جالب است که این راه جاده ایست عریض که ظاهرا برای عبور خودرو ایجاد شده  است ولی الان امکان عبور با خودرو وجود ندارد.این راه را بسیار ساده و بدون درد سر میتوان پیمود.در هوای بارانی ملایم بهاری این مسیر توصیه میشود و ۳ ساعته میتوان از آهار به شهرستانک رسید.گردنه آهار بشم را به سمت شرق یعنی روستای آهار ترک کرده و بعد از یک ساعت ونیمبه روستا میرسیم.بدین ترتیب یکی دیگر از صعودهای قلل  البرز مرکزی به پایان رسید.(و مرتضی و حسین و حامد همچنان درحال بحث کردن....) 

بقیه عکسها رو میتونید تو این قسمت ببینید.


***رو بعد معلوم شد تقصیر من هم نبوده .یکی از دوستان گوجه ها رو از تو یخچال برداشته بوده...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:11 توسط احمد نظری| |

غار کتل خور در استان زنجان و در 155 کیلومتری جنوب آن و 173 کیلومتری شمال همدان و 70 کیلومتری شرق بیجار و پنج کیلومتری (روستا – شهر) گرماب قرار گرفته است.

غار کتل خور زنجان.غار های ایران.غار های زیبا

        در گویش فارسی کتل بمعنی کوه کم ارتفاع و خور کوتاه شده خورشید است، پس "کتل خور" یعنی کوه خورشید و نام غار بر گرفته شده از نام این کوه است که درون آن زایش یافته است. این نام با معنا با توجه به وجود چند گور نزدیک دهانه و یافت شدن تعدادی سفال شکسته در درون غار، چند احتمال را در مورد گذشته غار پیش می آورد. یکی آنکه با توجه به یافت شدن جمجمه پلنگی درون یکی از گودالهای غار و نبود هر گونه استخوان دیگری از پلنگ شاید غار مکان مورد احترامی بوده و همانند غار بابا جابر در آن مراسم آئینی انجام می شده است. احتمال دیگر اینستکه درون غار ماده مومیایی که معالج شکستگی استخوان و امراض دیگر بوده و مالکیت آن در اختیار شاهان قرار داشته یافت می شده زیرا نام دیگر کوه که سقزلو (دارنده سقز) است مؤید وجود ماده ای قابل تغییر و انعطاف مانند موم است که مومیایی به آن شباهت دارد و نزدیک منطقه قرارگیری غار و کوه چنگ الماس یافت می شود. بهر حال غار از گذشته های دور شناخته شده بوده و نام پر معنا و پر رمز خورشید بر آن بر فزون ارزشی آن دلالت دارد.
تاریخچه کوتاهی از غار : غار در سال 1330 توسط زنده یاد آقای اسدالله جمالی از پایه گذاران و پیشکسوتان ورزش کوهنوردی زنجان مورد شناسایی قرار می گیرد. سپس در سال 1331 کوهنوردان باشگاه نیرو و راستی به راهنمایی آقای اسدالله جمالی غار را مورد بازدید فنی قرار می دهند. وجود دهلیز سقف کوتاه چهار صد متری ورودی غار که باید نشسته از آن عبور کرد همیشه مانعی سر راه ورود به غار بوده و همین مشکل ورود سبب سالم ماندن غارسنگها از تاراج بازدید کنندگان بوده است. از سال 1365 به بعد غار توسط گروههای کوهنورد از همدان مورد بازدید مکرر قرار می گیرد و در این بازدیدها از کله پلنگ و اسکلت دو گوسفند و بقیه جاذبه های غار عکسبرداری می شود. و از همه برتر نقشه درون توسط یکی از گروههای بازدیدکننده غار ترسیم می شود سپس در سالهای بعد تصمیم به توریستی کردن غار گرفته می شود و با گشاد کردن دهلیز چهار صد متری ورودی به ابعاد (4×3) متر و اقدامات دیگر غار را به شکل امروزیش در می آورند.

غار های ایران.کتل خور زنجان .غار های زیبا

برای دیدن همه مطالب به روی "ادامه مطلب "کلیک کنید.


ادامه نگاره
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:18 توسط احمد نظری| |

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی

 به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی

مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم

 تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی

 نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را

 گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی

 غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود

 ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی

 دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم

تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی

 برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما

مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی

از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید

نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی

نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:10 توسط احمد نظری| |

بسمه تعالي

  طناب در كوهنوردي مهمترين وسيله كه بالاترين كارآيي را در كوهنوردي و سنگنوردي داراست و اصطلاحاً به آن جان كوهنورد گفته ميشود. از طناب به جهت حمايت در صعود، فرود، حمايت فرود، حمل و نقل، امداد ونجات در كوهستان، استفاده هاي شاياني بعمل مي آيد كه مي توان گفت عمده ترين وظايف طناب در كوهنوردي مي باشند.

 

       طناب بعنوان بخش از كارگاه (حلقه اي از زنجيرة حمايت) بايستي از سقوط صعود كننده جلوگيري كند و در صورت سقوط، صعود كننده را بطور مطمئني نگهدارد و بعنوان وسيله اي براي كمك به صعود، طناب بايستي كوهنورد را قادر به غلبه بر بخشهاي بسيار مشكل نمايد. بعنوان وسيلة حمل و نقل، طناب در خدمت بالا و پائين فرستادن وسايل قرار ميگيرد و بالاخره بايد بتوان از طناب بعنوان وسيله اي براي نجات مصدومين استفاده كرد.

      يك طناب صعود نه تنها بايد بدترين سقوط ممكن كوهنورد را مهار كند، بلكه بايد بتواند اينكار را به نرمي (قابليت و خاصيت ارتجاعي، الاستيكي) انجام دهد. بعنوان مثال، يك كابل فولادي با قطر مناسب مي تواند يك سقوط شديد را مهار كند، اما با ضربة شديدي كه با اين مهار وارد مي شود. كوهنورد بسختي آسيب مي بينند، بعلاوه ممكن است اجزائ كارگاه كه توسط طناب به يكديگر متصل شده اند بعلت ناتواني در تحمل ضربة شديد ناشي از چنين سقوطي سبب سقوط بيشتر و حتي از بين رفتن كارگاه شود. يك طناب كوهنوردي با خاصيت الاستيكي و قالبيت ارتجاعي در خور توجه براي مهار كردن سقوط به اندازة كافي قدرت داشته و سبب ايجاد ضربة خيلي كمي خواهد شد ولي در سقوط هاي بلند با افزايش طول بيش از حد خطر برخورد طناب با برآمدگي هاي صخره با زمين افزيش مي يابد. ساختمان طناب طناب ها در قديم بصورت بافته اي وجود داشته كه از الياف كنف تهيه مي شدند در اين نوع با هم تابيده شدن 3 يا 4 رشته طناب به دور هم تهيه مي شدند، اين گونه طنابها براي صعود ايده آل نبوده واز مقاومت كمتري برخوردار بوده كه ضمن اينكه وزن زيادي داشته و از نظر قطر هم در حدود 12 ميلي متر قطر داشته اند. طناب هسته اي يا دوبخشي از دو بخش ساخته شده است هسته يا بخش مياني و روكش يا بخش خارجي كه هسته را محافظت مي نمايد طنابهاي دو بخش (هسته اي Kernmaxtle ) از جنس ابريشم مصنوعي ساخته مي شوند كه به بهترين وجهي نيازهاي كوهنوردي را تأمين مي سازند، طناب دو بخشي يعني طنابي كه از دو بخش روكش (غلاف) و هسته تشكيل يافته كه در آن هسته از جنس پرلون و بخش روكش از جنس پلي آميد كه روكش بدليل آنكه چنگ زني طناب را آسان مي سازد. اساسي است. روكش يك طناب 11 ميلي متري خوب از حدود 2700 نخ باريك جداگانه تشكيل شده است كه به دور هستة طناب بافته شده است.

در صورت تمايل به "ادامه مطلب" توجه كنيد.


ادامه نگاره
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:5 توسط احمد نظری| |


Design By : Night Skin